تاریخ انتشار: 
1396/04/01

نامه‌ی سرگشاده‌ی جامعه‌ی بهائی به مردم ایران

جامعه‌ی بهائیان ایران

بلافاصله پس از تشکیل حکومت اسلامی فشار بر اقلیت بهائی و موارد نقض حقوق و آزار آن‌ها شتابی روزافزون گرفت. از آنجا که به نظر می‌آمد در قانون اساسی جدید هیچ حقوقی برای بهائيان در نظر گرفته نشده و صدها نامه و بیانیه‌‌ی آنها خطاب به مسئولين امور بی‌پاسخ مانده بود هيأت اداره‌کننده‌ی امور جامعه‌ی بهائيان ايران (محفل روحانی ملی ايران) در سندی تاریخی ندای تظلم و امیدِ دادخواهی این اقلیت را مستقيماً با آحاد ملت ايران در ميان گذاشت.


 

نامه‌ی سرگشاده‌ی جامعه‌ی بهائیان ایران به مردم ایران

 

هموطنان گرامی. در این اوان که حکومت جمهوری اسلامی استقرار یافته و دولت تدوین قانون اساسی جدیدی را وجه همّت خود ساخته، در متن پیشنهادی قانون مزبور ذکری از حقوق جامعه بهائی بمیان نیاورده و در زندگی روزمره در شئون مختلفه عملاً بسیاری از حقوق مدنی و اجتماعی این اقلیّت از او سلب شده لذا این جامعه مصمم گردید در نهایت صداقت و خلوص بانتشار این نامه سرگشاده مبادرت ورزد و در کمال اختصار شرح احوال خود را بیان نماید و در معرض قضاوت افکار عمومی گذارد و استدعا کند خالی از حبّ و بغض منصفانه بمفاد آن توجه فرمایند تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

        مؤمنین بدیانت بهائی مدّت یکصد و سی و شش سال است در کشور مقدّس ایران موجودند و از لحاظ تعداد بزرگترین اقلیّت دینی در این مملکت محسوبند اکنون در سراسر کره ارض در نود و شش هزار شهر و قریه وجود دارند و دارای بیش از بیست و پنجهزار محفل محلّی میباشند آئین بهائی در بین یکهزار و ششصد و چهل قوم و قبیله رواج یافته و کتب و آثارش بششصد و هشتاد و پنج زبان ترجمه گردیده و بعنوان جامعه غیر دولتی و غیر سیاسی در سازمان ملل متحد پذیرفته شده است:

        بهائیان معتقد بوحدانیّت آلهیّه و معترف بحقانیّت جمیع انبیاء و مرسلین و بقای روح بوده و مصدّق کلیّه کتابهای آسمانی میباشند. بحکم ایمان خود از حکومت و مقرّرات و قوانین مملکتی اطاعت میکنند در تأمین منافع وطن از طریق خدمات فرهنگی و اجتماعی و عمرانی ساعی و جاهدند و بخدمت و فعالیّت سازنده مأمور و متعهّد. بموجب تعالیم دیانتی خویش پیرو وحدت و یگانگی و اتّحاد و اتّفاق با جمیع نوع انسان بوده و هرگونه تعصّب مفرطه نژادی و سیاسی و اقتصادی را مردود و مضرّ بمصالح جامعه میدانند. در دوره تاریخ موجودیّت ۱۳۶ ساله خود از ابتدا تا امروز همواره دستخوش انواع اذیت و آزار و قتل و کشتار واقع شده و جمّ غفیری بیش از بیستهزار نفس از مؤمنین باین دیانت در سبیل ایمان خود شربت شهادت نوشیده و جان شیرین خود ر ا از دست داده اند. همواره در معرض انواع تضییقات و بلایا بوده و هر محرومیّت و فشاری را تحمّل کرده اند و طبق دلائل و مستندات موجود بر خلاف اصول دین و قانون در مسائل مختلفه فردی و اجتماعی مستمرّاً دچار تبعیضات ناروا و مظالم گوناگون بوده و میباشند.

        هروقت که در این کشور تحوّلات سیاسی و اجتماعی بوجود آمده توطئه ای بر علیه این اقلیّت دینی ترتیب داده شده و حقوق مسلّم ایشان بنحوی تضییع گردیده است که در تاریخ ضبط شده:

        از آن جمله قتل و کشتار بهائیان بعد از تیرخوردن ناصرالدّین شاه و بلایای وارده بر ایشان در قضیّۀ سقّاخانه است از آن جمله بسته شدن کلیّه مدارس و مکاتب بهائی در سراسر کشور ایران در اوایل حکومت رضاشاه بوده است که عده زیادی از محصلین بهائی از تحصیل که ابتدائی ترین حقوق فرزندان این آب و خاک است محروم ماندند.

        از آن جمله واقعۀ رمضان سال ۱۳۳۴ شمسی بود که از رادیو طهران سرچشمه گرفته و منجر بقتل و غارت و ضرب و جرح و انواع ناراحتی و بیحرمتی بعدّه زیادی از بهائیان ایران گردید:

        قبل از بثمر رسیدن انقلاب در مجلس شورای ملّی چند نفر از نمایندگان شروع بفحّاشی و هتّاکی علیه جامعه بهائی نمودند و از این طریق مصمّم شدند که خود را وجیه‌الملّه قلمداد کرده و برای خویشتن بخیال خود تحصیل آبرو و حیثیت اجتماعی کنند که آن اقدامات ظالمانه منجر بواقعه روزهای پنجشنبه و جمعه و شنبه ۲۳ و ۲۴ و ۲۵ آذرماه ۱۳۵۷ در شیراز گردید. این اتفاقات قبلاً از خورموج و نیریز و سروستان و مرودشت شروع شد و پس از اینکه منازل بهائیان شهرهای مذکور را تاراج نموده و سرگشته و سرگردان ساختند نوبت بشیراز رسید و بمنظور وجه‌المصاله قرار دادن این جامعه خانه‌ها و محلّهای کسب ایشان مورد هجوم و حمله عده ای که حامل سلاح و چوب و چماق و سایر وسایل آتش‌زا بودند واقع گردید و انواع توهین و تهدید و ارعاب و ضرب و شتم و رجم و قتل نفوس و غارت اموال و حرق منازل و حتی تخریب قبور گورستان بهائیان را فراهم ساختند و از این راه صدها ملیون تومان خسارت بر این جامعه وارد کردند و چون با شکایات مکرّر بمراجع امور ایشان ابداً ترتیب اثر ندادند بلکه بر عکس بهائیان را مورد فشار و ناراحتی افزونتری قرار دادند این مسأله موجب تجرّی بیشتر ارباب غرض گردیده در ایالات آذربایجان و همدان و مازندران و گرگان و خراسان و یزد و کرمانشاهان و بعضی بلاد بیش از هفتصد خانه و محل کسب بکلّی پس از غارت اموال خراب و ویران و یا بآتش کشیده شد و عدّه ای مقتول گردیدند.

        در بدو طلوع حکومت انقلاب اسلامی ایران ابتدا نمایندگان این جامعه مراتب اطاعت و انقیاد خود را باستحضار مراجع امور رسانیدند و بتدریج قولاً و عملاً وفاداری و خدمتگذاری خود را اثبات نمود ولی مع الاسف مشاهده گردید که روز بروز حلقۀ محاصره تنگتر و فشار بر این جامعه مظلوم دقیقه بدقیقه شدیدتر شد و با وجود محدودیّتهائی که از لحاظ انتشار موجود بود این اقلیّت مکرّر در مکرّر بیانیه‌هائی منتشر نموده و سعی نمود اتهامات و شبهاتی را که در نامه‌های سرگشاده و جرائد رادیو و تلویزیون بصرف افتراء باین اقلیّت نسبت میدادند صادقانه و با دلائل قاطعه رفع نماید.

        ارباب جرائد را ملاقات نمود تظلمات و مستدعیاتی پی در پی که از چند صد نامه و تلگراف تجاوز میکند بجهت مراجع امور و ارکان دولت ارسال کرد و کوشش بسیار در ملاقات و برطرف کردن هرگونه سوءتفاهمی بعمل آورد متأسّفانه ادنی توجّهی بمظلومیّت و حقانیّت آنان نگردید و کوچکترین ترتیب اثری باین مستضعفین عباد که ملاذی جز خدای واحد و مرجعی جز اولیای امور ندارند داده نشد. بسیاری از ایشان که در ادارات دولتی مشغول بکار بودند طبق احکام موجود از کار برکنار شدند و هر چه تظلّم کردند اعتنائی بایشان نشد.

        در دهات و حتّی بعضی از شهرها بمنازل بهائیان هجوم آورده و با ارعاب و تهدید بنوامیس و ضرب و شتم تکلیف به تبری ایشان از عقیده باطنی خود نمودند و در بعضی نقاط مردگان بهائی را با نبش قبر بیرون کشیده آتش زدند و حتّی بچهارپایان متعلّق ببهائیان ترحّم نکرده زنده زنده آنها را سوزاندند و در بسیاری از نقاط احشام ایشان را بغارت بردند. بسیاری از محصّلین بسبب بهائیّت از تحصیل علوم محروم شده و نفوسی بی‌گناه بمحاکمه فرا خوانده شدند و بحبس و زندان افتادند در کتا و بویر احمدی دو هزار نفر از بهائیان از قراء و قصبات و املاک آباء و اجدادی خود رانده شدند افرادی مسلّح در نقاط مختلفه مملکت بدفاتر و مؤسسات و مراکز اجتماع اینجامعه هجوم برده کلیه اسناد و اوراق و آرشیو و کتب و نشریات مخصوص این اقلیت را با خود بردند و پس از وارد کردن این همه بلایا و رزایا باین جامعۀ مظلوم اکنون اماکن منتسب باین اقلیّت را که در همه دنیا این قبیل اماکن حتّی از پرداخت مالیات معاف میباشند و عبارت از محلّهای متبرّکه و تاریخی و مرکز اجتماعات و گورستانها است بدون سئوال و جواب و من دون قصوری و یا محاکمه‌ای مصادره گردید حتّی بیمارستانی که متعلق باین جامعه بوده و در طول موجودیت بیش از سی سال بتمام طبقات این مملکت صرف نظر از هر دین و مذهبی که داشته اند خدمت کرده است و چه قبل و چه بعد از انقلاب مصدومین را به رایگان معالجه کرده و خون بجهت ایشان فراهم نموده و همواره بانی خیر بوده است در جزء اموال مصادره شده میباشد و بنابر مدلول حکم مزبور نه تنها حقوق افراد ذی حیات بهائی بلکه حقوق اموات ایشان نیز سلب گردیده و معلوم نیست بهائیانی که از این عالم فانی بسرای باقی میروند جسد عنصری‌شان در کجا بایستی دفن شود:

        هموطنان عزیز آیا سزاوار است که باین اقلیت مطیع و مظلوم هر روز ظلمی جدید وارد گردد و چنین رفتار شود و هر آن بی جهت و بر خلاف واقع تهمت و افترائی نوین ساخته و پرداخته و بر عدّه ای که هیچگونه اجازه و حقّ پاسخ‌گوئی در وسائل ارتباط جمعی بایشان داده نشده وارد آید مفتریاتی که سراپا بی‌اساس و کذب محض است؟ شایسته است که ابتدائی‌ترین حقوق انسانی و آزادی عقیده و قلم و بیان از ایشان سلب گردد؟ درست است که در تدوین قانون اساسی جدید مملکت هیچگونه حقّی به اقلیّتی که بموجب اسناد و آمار موجود از لحاظ تعداد بزرگترین اقلیّت در این کشور محسوبند داده نشود.

         مراجع محترم امور و هموطنان عزیز و گرامی بحکم انسانیّت و عدالت و انصاف باید قبول کنند که فی الحقیقه ستمهای وارده برای افراد این جامعه فوق صبر و تحمّل و طاقت بشری است این است که این جامعه بعد از خدای واحد حسب الوظیفه دست استمداد بطرف اولیای معظم امور و ملاذ جمهور و عموم طبقات و جمیع نوع دوستان و طرفداران حق و آزادی و عدالت دراز کرده مصرّانه استدعا و رجا دارد بداد این مظلومان برسند و اینهمه تضییق و ظلم بر این فئه صدیق و امین را نادیده نگیرند و بهروسیله که میدانند دادخواهی بهائیان را بگوش نفوس محترمی که در این مملکت منشاء اثر و ثمری هستند برسانند و رفع مظالم را نسبت باین اقلیّت دینی خواستار شوند که حقّ جلّ جلاله در قرآن کریم میفرماید: «اعدلو هو اقرب للتّقوی».

                       

                                             با تقدیم احترامات فائقه

                                                           

                                                                                    جامعه بهائیان ایران

۱۳۵۸/۴/۱

22 June 1979