تاریخ انتشار: 
1396/06/15

عبدالبهاء: سفر به غرب

زندگی و زمانه‌ی یک ایرانی: عبدالبهاء

عبدالبهاء (عباس افندى) فرزند ارشد بهاءالله، بنیانگذار آیين بهائى، بود كه بعد از درگذشت پدرش، رهبری جامعه‌ی بهائی را به عهده گرفت و بهائیان او را شارح تعاليم بهاءالله و معمار نظم جهانی بهائى مى‌دانند. 

او آموزه‌هاى بهائى را در قالب مباحث معاصر جهانى، نظیر تساوى حقوق زن و مرد، رفع تعصبات نژادى، تطابق دين و علم، لزوم صلح جهانی و عدالت اقتصادى مطرح كرد، که همین‌ها امروز بخش مهمی از اصول اساسى آيين بهائى شناخته مى‌شوند. و به ابتكار او بود که جامعه‌ی بهائى در اروپا و آمريكا و خاور دور گسترش يافت و به ديانتى جهانى تبديل شد.

عبدالبهاء در سال ١٨٤٤ در تهران به دنيا آمد. دوران كودكى او همزمان با سال‌های آغاز جنبش بابیه و حبس و كشتار بابی‌ها در ایران بود. ۸ سال داشت كه پدرش دستگير و در سیاه‌چال تهران زندانی شد، و خانه و هر چه داشتند به تاراج رفت. خود او درباره‌ی دوران کودکی‌اش می‌گوید: «...ما در تهران همه نوع اسباب آسایش و زندگانی داشتیم ولی در یک روز همه را غارت نمودند.»

۹ ساله بود كه همراه پدر و خانواده‌اش از ايران به ممالک عثمانى تبعید شد. پانزده سال در بغداد، استانبول و ادرنه، و باقی عمر را در عكا گذراند. چنانکه خودش روایت کرده، به مکتب و مدرسه‌ای نرفته بود، اما خود‌آموخته، به فارسی و عربی و علوم زمان خود بسیار احاطه داشت.

در حدود سی سالگی با منیره خانم که از خانواده‌ای بهائی و اهل اصفهان بود، ازدواج کرد، و نُه فرزند از این ازدواج به دنیا آمد که فقط چهار فرزندِ دختر باقی ماندند.

از دوران نوجوانی مسئولیت اداره‌ی خانواده و امور جامعه‌ی بهائی و مراودات با دولت عثمانی به عهده‌ی او گذاشته شده بود. در سال ١٨٩٢ بعد از درگذشت بهاءالله، كه طبق وصیت‌نامه‌اش عبدالبهاء جانشین او شد، ميرزا محمد على، برادر کوچک و ناتنی عبدالبهاء، رهبرى او را نپذیرفت و با او به مخالفت پرداخت. گروهى از بهائيان هم طرفدار او شدند و مخالفت او و طرفدارانش با عبدالبهاء سال‌ها ادامه داشت، اما اكثريت جامعه‌ی بهائى مرجعیت عبدالبهاء را پذیرفتند و از او پیروی کردند.

در عکا، عبدالبهاء با اینکه در حصر بود، اهل شهر او را می‌شناختند و مورد احترام بود. با مردم محل بسیار حشر و نشر می‌کرد، جمعه‌ها به مسجد عکا می‌رفت، و در ماه رمضان همراه با مسلمانان شهر روزه می‌گرفت.

در سال ۱۹۰۸، به دنبال انقلاب ترکان جوان و آغاز فروپاشی امپراطوری عثمانی دوران حبس عبدالبهاء در عکا بعد از ۴۰ سال پایان یافت، و چندی بعد او که ۶۷ سال از سنش می‌گذشت، راهى سفر به غرب شد. سه سال در مصر، اروپا، آمريكا و كانادا براى ترويج آیين بهائى و تقويت جامعه‌ی نوپاى آن در سفر بود. در مجامع عمومى، كليساها و كنيسه‌ها، مدارس و دانشگاه‌ها، معابر و پارك‌ها و خانه‌هاى مردم با ده‌ها هزار نفر صحبت كرد.

در آن زمان به ندرت كسى از ايران به غرب، به‌ویژه آمريكا سفر می‌کرد، و اغلب مردم در این کشورها، از جمله برخی از مشاهیر آن دوره، پیش از عبدالبهاء ایرانیِ دیگری ندیده بودند و کنجکاو بودند با او ملاقات کنند و نظراتش را بشنوند. روزنامه‌هاى مهم اروپا و آمريكا هم سفرش را مكرر و مشروح گزارش می‌كردند. 

عبدالبهاء در همه‌ی خطابه‌ها و ملاقات‌هایش به تحولات بنیادی و مباحث بزرگی می‌پرداخت که در آن سال‌ها در اروپا و آمريكا جريان داشت -جنگ قدرت و مسابقه‌ی تسليحاتى بين حكومت‌هاى مقتدر غرب، خطر جنگ جهانى اول، بيدارى سياهان آمريكا و مبارزاتشان عليه تبعيضات نژادى، تشديد مفرط فقر و ثروت، تلاش‌هاى زنان براى كسب حقوق مساوى، رشد تعصبات مذهبى و برخورد تند باورهاى دينى با يافته‌هاى علمی.

در موطن عبدالبهاء، ايران و ممالك عثمانى هم از سال‌ها پيش حركت‌ها و تغييرات مهمى شروع شده بود، و نيروهاى پیشرو و طالب اصلاحات عليه استبداد و براى تأسيس حكومت مشروطه قیام كرده بودند.

عبدالبهاء از نخستین کسانی بود که خواهان اصلاحات اجتماعی و دموکراسی در ایران و جهان اسلام شده بود. او استدلال می‌کرد که اصلاحات بنیادی تنها با انتخاب مجالس و تشکیل شوراهای مردم، گسترش آموزش و پرورش مدرن و سراسری، برابری حقوقی، ایجاد یک نظام حقوقی واحد و منظم ممکن است.

عبدالبهاء تا پایان عمر در فلسطین زندگی کرد و هرگز به ایران بازنگشت. با اینکه در کودکی از ایران تبعید شده بود، آداب ایرانی را ترک نکرد، همیشه ایران را وطن خود می‌دانست و برای ایران آینده‌ی درخشانی نوید می‌داد.

عبدالبهاء در سال ۱۹۲۱‌ در حیفا درگذشت و در همان‌جا به خاک سپرده شد.