نانسی جویون کیم

دیدار دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، و کیم جونگ-اون، رهبر کره‌ی شمالی، برای خلع سلاح هسته‌ای و بهبود روابط کره‌ی شمالی و کره‌ی جنوبی در ماه‌های اخیر این امیدواری را در بین برخی از مهاجران کره‌ای ایجاد کرده است که شاید در آینده شاهد اتحاد...

فرناز سیفی

کتاب باشگاه کتاب‌خوانی در زندان فوق‌امنیتی به مثابه دفتر خاطرات هر جلسه‌ی یک گروه کتاب‌خوانی در یکی از مخوف‌ترین زندان‌های آمریکا است و روایت گام به گام استاد دانشگاهی که کمکم یاد می‌گیرد، گروه...

«پوپولیسم»، به عنوان یک پدیده‌ی سیاسی و اجتماعی گسترده، چهره‌ی بسیاری از کشورها را دگرگون کرده و زمام آن‌ها را به دست «پوپولیست‌ها» داده است. پوپولیسم چیست و پوپولیست‌ها کیستند؟ یک استاد سرشناس علوم سیاسی، در کتابی که اخیراً منتشر کرده...

طرح فیلم‌نامه:

‏پسری با زنی دیگر به لاریجان می‌رود. آن‌جا به‌شان جا نمی‌دهند و می‌گویند عقدنامه بیار. آن‌ها چادر می‌زنند و شب در چادر می‌خوابند. گرگ می‌آید و زن را می‌برد. پسر، فردا مستاصل است که چه‌طور باید به کلانتری خبر بدهد؟ اگر گفتند عقدنامه کو؟!

‏پسر، خیره به دماوند.

‏تیتراژ

بازنویسی اصغر فرهادی:

‏پسری با زنی دیگر به لاریجان می‌رود. آن‌جا به‌شان جا نمی‌دهند و می‌گویند عقدنامه بیار. آن‌ها چادر می‌زنند و شب گرگ می‌آید سمت چادر آن‌ها، اما معلوم نمی‌شود که حمله می‌کند یا چه می‌کند.

‏صبح، هردو خجالت‌زده به دماوند خیره اند. در دوردست عده‌ای ماشین هل می‌دهند.

‏بازنویسی مانی حقیقی:

‏پسری با زنی دیگر به لاریجان می‌رود. آن‌جا به‌شان جا نمی‌دهند و می‌گویند عقدنامه. آن‌ها چادر می‌زنند و شب گرگ می‌آید سمت چادر آن‌ها، اما آن‌ها گرگ را می‌خورند و بچه‌های خوب وزارت اطلاعات آن‌ها را رصد می‌کنند اما کاری‌شان ندارند.

‏محسن نامجو نعره می‌زند در کوه.

بازنویسی مرحوم کیارستمی:

‏پسری با زنی دیگر به لاریجان می‌رود. آن‌جا به‌شان جا نمی‌دهند اما هوا خوب، بچه‌های محل عالی، جیپ‌ها در رفت‌وآمد، بفرما شیرینی داداشم، و از این قبیل. گرگ از بی‌کاری، به ماشین کارگردان حمله کرده و سیف‌الله صمدیان را به عنوان عکاس پروژه می‌درد.

‏هوا خیلی بهاری

بازنویسی مسعود کیمیایی:

‏پسری با زنی دیگر به لاریجان می‌رود. آن‌جا چاقویی از جیبش درمی‌آورد و همه را می‌بلعد. فریاد می‌زند "ناموس رو کردین یه تیکه کاغذ" و حمله می‌کند به سمت جمعیت. فردی او را گرفته و می‌گوید پسرم، این‌جا اصلن آب گرم نیست، صدمتر جلوتره.

‏پایان خونین.

بازنویسی مرحوم سهراب شهید ثالث:

‏پسری با زنی دیگر به لاریجان می‌رود. لاریجان دور است و آن‌ها هنوز در راه اند. کسی سخن نمی‌گوید، نه مرد، نه زن، نه دماوند ایستاده بر تصویر. 

‏که این، ساختش هم هنوز ادامه داره.

بازنویسی محمود دولت‌آبادی:

‏پسری به زنی دیگر، با گام‌هایی سنگین و روحی زخم‌خورده از تاراج مردمان پلور، به سوی لاریجان می‌رود. پایان قسمت اول فیلم خیلی بلند "عقدنامه‌ی خونی