عبدالبهاء فرزند ایران

| 424 عبدالبهاء فرزند ایران گردنـم نهـادی. حـال آنکـه از آنچـه گفتـی مـرا نصیبـی نـه بلکـه از تجلّــی انـد بـزرگان کامـل عیّــار؛ ‎ صفاتـت بـود کـه گفتـی آنچـه گفتـی. ایـن چنین گردنــد و از عظمــت ‎ بخشــد پــس بلنــد پایــه می ‎ خــدا آنــان را رفعــت می شــوند. پـروردگار عظمـت ‎ کنـد پـس مقـرّب می ‎ خـود ایشـان را آگاه می و رفعتـت را فـزون کنـد و بزرگواریـت را عـزّت و اسـتواری بخشـد. امّــا انگیــزد و نیــازم بــه اســتفاضه ‎ آمدنــم بــه عــکّا را اشــتیاقم بــه تــو بــر می کنــد، در ایــن ســبیل جهــد شــایان خواهــم نمــود و ‎ از نــور تــو وادار می غایـت سـعی و تـوان خواهـم کوشـید. از خـدا می‏طلبـم تـا امـور میسّــر ‌ به نیـازم سـازد و بـه فیـض محبّــت آن ‎ گـردد و بـه تقدیـر خـود از تدبیـر بی جنـاب از هـر نعمتـی مـرا مسـتغنی کنـد و در جـوارت وحشـت فراقـت را دلان، ‌ ی پــاک ‌ بزدایــد. اوســت یــار و یــاور راســتگویان و نــوازش دهنــده والسّــام. ی امام محمد عبده به عبدالبهاء که از بیروت به عکا فرستاده شده ‌ نامه (به لطف بخش اسناد مرکز جهانی بهائی)

RkJQdWJsaXNoZXIy MTA1OTk2