495 | عبدالبهاء و نویسندگان و هنرمندان نوگرا * رابرت وِینبرگ هــای فرهنگــی، ویــژه در عرصه بــا توجّــه بــه هــدف ایــن اکتشــاف به تــوان در آن واحــد نتیجــه و پیامــد و در برخــی مــوارد «مدرنیســم» را می ها در قلمـروی شـمار آورد. مدرنیسـت انـکار هنجارهایـی از «مدرنیتـه» به ها رفتـه سـنّت هنـر بـا عصیـان علیـه آنچـه کـه اقبـال عامّــه یافتـه بـود، رفته را تـرک گفتـه و قوانیـن را زیـر پـا نهادنـد؛ یـا گاهـی از آن فراتـر رفتنـد. و نقّاشــان مدرنیســت از ترســیم دقیــق واقعیــت ســوژه دســت شســتند ی نیــروی بیــان جــای آن از قــدرت فضاســازی و برخــورداری بالقــوّه به انتزاعــی را یــا abstract هــای آبســتره کردنــد. فرم هــا اســتفاده می رنگ ســاختند؛ گرفتنــد و رونــد آفرینــش یــک تصویــر را برمــا می کار می بــه هــا در بازگویــی و تعریــف و تحدیــد فضــا بــه کاوش در قابلیــت رنگ ( دســت یازیدنــد و abstract پرداختنــد؛ بــه ســنجش اَشــکال انتزاعــی ) ســازان فراینــد کار خویــش در خلــق تصویــر را آشــکار ســاختند. آهنگ آهنــگ هایی جدیــد را در نــوا، هارمونــی و ضرب دانان شــیوه و موســیقی آزمودنـد. رقصنـدگان یـا از حـال و هـوای زندگـی روزمـرّه الهـامگرفتنـد، یا هـای باسـتانی بازگشـتند تـا آن دسـته از حـرکات جسـمانی را کـه بـه تمدّن داد بیابنـد. نویسـندگان ی حـالات و نمودهـای بدنـی راگسـترش مـی دامنـه نویســی نامه نــگاران از قوانیــن معهــود نثــر، نظــم در نمایش نامه و نمایش ی زمانـه را بـه قالـب الفـاظ نویـن ی تـازه سـر بـاز زدنـد تـا طبـع و ذائقـه ی ی دربــاره ا گرایانــه هــای آرمان ها دیدگاه درآورنــد. برخــی از مدرنیســت کردنــد، کــه گاه برتــری میــراث فرهنــگ ملّــی آنــان جامعــه ارائــه می کـرد. امّــا در قلـب تمامـی های همسـایگان را ادّعـا می نسـبت بـه سـنّت در آن شـکوفایی تجربیـات تـازه، اشـتیاقی بـرای تغییـر وجـود داشـت کـه و تجریـدی هنرمنـد محوریـت داشـت. 4 «خـودِ» ذهنـی uni� ازی« � سـ ف یکسان � ولا مخالـ � ه معمـ � ها، کـ ت � ه مدرنیسـ � کـ ه آن � طُرفـ « های هــای غربــی بــر مــردم ســرزمین » و تحمیــل نمــودن ارزش formity هـای در خلـق آثـار هنـری، دقیقـا بـه فرهنگ دیگـر بودنـد، بـرای الهـام 4 Subjective “self”.
RkJQdWJsaXNoZXIy MTA1OTk2