نامه‌های زندان

91 نسرین ستوده ها را اینها درست ‌ ی جاروجنجال ‌ دانمکه همه ‌ کار مهم (دکترا) هستم. می هاست. ‌ کنند، ولی باید به آنها حالیکنیمکه عمل ما بیش از این حرف ‌ می چادر ‌ خواهند اگر بی ‌ ام و می ‌ بینندسر چادر ایستاده ‌ تصورم آن استکه یا می ها محدود ‌ یتورا باخانواده ‌ خواهندرابطه ‌ ها نبینند؛ویا اینکهمی ‌ روم بچه ‌ می هرحال هرچه باشد فعلاً هیچ واکنشی نشان ندهید. شاید اصلاً ‌ کنند. به دهم به همین ترتیب ‌ مثبت باشد. مثلاً اگر در مورد چادرم باشد ترجیح می هرحال حرف آخرم این استکه خیلی دوستتدارم و تا تو را دارم ‌ باشد. به پشتم بهکوه وصل است. تمام جزواتکه زحمتکشیدی، علاوه بر آن سه کتاب به دستم رسید. حالاحالاها دیگرچیزیلازم ندارم. فقطمراقبخودتباش. امروز ها سخت است. اما ‌ های تو هستمکه با بچه ‌ بارانی استو من نگران علافی گذاریم. خواهش ‌ سر می ‌ ای بزرگ را پشت ‌ گذرد و ما سرمایه ‌ این روزها می کنم مواظبخودتان باشید. سلامم را به مادر و پدر عزیز هم برسان. به ‌ می کنم. هزاران ‌ اش به او فکر می ‌ گیتی بگو خیلی دلم براش تنگشده و همه بوسمت. ‌ بارمی نسرین ۱۳۹۰ اوین ـ آبان

RkJQdWJsaXNoZXIy MTA1OTk2