نامه‌های زندان

105 نسرین ستوده 9 . ی یوسف آباد سر آن پاساژ، ‌ خواهم (مغازه ‌ دو بلوز آستینکوتاه می معمولاً بلوزهایخوبیدارد.) 10. یکگلیم و یکعدد بلوز و شال خوب یادت نرود. 1. ای هم باشد و صورتی و بنفشو سفید. ‌ کمیکاموا،کرم و قهوه بینمکه با چه تواناییِ ‌ رضا جان، بدانکه خیلی دوستت دارم و می کنم و ‌ کنی. طبق معمول به تو افتخار می ‌ ها را اداره می ‌ تحسینی بچه ‌ قابل همیشه از اینکه شوهری مثل تو دارم خدا را شاکرم. از اینکه سفارشاتم در توانم دلیلش را ‌ خواهم. بعدها می ‌ زندان بیشتر از بیرون است از تو عذر می رفته، روزهای ‌ هم ‌ برایتبگویم.گرچه دلم برایتانخیلی تنگشده، ولیروی کنم و راضی هستم. به همگی سلام برسان، پدر و مادر ‌ خوبی را سپری می را از طرف من ببوس. به فاطمه و حبیبسلام مرا برسان. بوسمت ‌ صد بار می نسرین بدون تاریخ

RkJQdWJsaXNoZXIy MTA1OTk2