تاریخ انتشار: 
1396/10/26

لبینا حمید؛ نقاش ناگفته‌های تاریخ سیاهان

الا اس. میلز

تاریخ و سرگذشت سیاه‌پوستان آفریقا مملو از درد و رنجی است که هنوز به درستی به بیان در نیامده و به طور کامل روایت نشده است. لبینا حمید، زن هنرمند آفریقایی‌تبار بریتانیایی، که در سال ۲۰۱۷جایزه‌ی معتبر «ترنر» را به خود اختصاص داده، با نقاشی‌های خود این درد و رنج را روایت می‌کند.


«اندازهی یک زندگی: نامگذاریِ اموال»، اثر لبینا حمید. صد پیکرهای که با برش تختهی چندلا و کشیدن نقاشی رویشان درست شدهاند.


در ششم آوریل سال 1819، سی و شش بردهی اهل غربِ آفریقا را، که سوار بر یک کشتی غیرقانونی فرانسویِ مخصوص حمل بردگان به نام «ولگرد» بودند، به پایشان وزنه بستند و به آبهای اقیانوس اطلس انداختند. دلیلش هم کاملاً اقتصادی بود. دو هفته مانده به این که کشتی مسیرش را از ساحل بانی در غرب آفریقا به مقصد جزایر گوادلوپ (مستعمرهی فرانسه) در دریای کارائیب در «گذرگاه آبی میانی» به پایان برساند، التهاب چشمیای در بین مسافران کشتی شیوع پیدا کرد که 22 نفر از خدمهی کشتی و 162 تن از بردگان را موقتاً یا دائماً کور کرده بود. بروز هر نوع «اشکالی» در این آفریقاییها به این معنی بود که امکان فروششان نیست. بر اساس قرارداد بیمهی کشتی در خصوص از دست دادن بردگان، مردهی آنها بیشتر از زندهشان میارزید. به همین دلیل، در نزدیکی گوادلوپ، کاپیتان بوشر دستور کشتن 36 نفری را داد که به نظر میرسید برای همیشه کور شدهاند. تنها مدرکی که باعث شد ما امروز به شکل مستند از مرگ این آفریقاییهای گمنام خبر داشته باشیم بندی در مجموعهای از وقایعنگاریهای روزانهی پزشکی در سال 1820 است.

به آب انداختن بردههای آفریقایی از داخل کشتی امری متداول بود و افزایش دامنه‌ی آن باعث شد که پروندههای قضایی بسیاری تشکیل شود، چرا که شرکتهای بیمه از وفور ادعاهای مربوط به مرگ و میر بردهها به ستوه آمده بودند. چیزی که این واقعه را مهم جلوه داده این است که نزدیک بوده تقریباً همهی مسافران کشتی کور شوند؛ نه اصلِ سفر مهم بوده، و نه آنچه آنیتا روپرکتِ تاریخدان چنین مطرحش کرده: «گونهای از نیروی کار که همواره فرض بر آن بود که نمیتوان در موردش صحبتی کرد چرا که تقریباً سیمایشان قابل بازنمایی نبود.» اتفاقاتی که در کشتی «ولگرد» رخ داد برای اولین بار در نوشتههای حامیان لغو بردهداری توصیف شد، و اخیراً هم در مطالعات مربوط به نمادشناسی، کمتوانیهای جسمی، و چشمپزشکی به آن اشاره شده است. روایت این ماجرا بر همان جنبهای تأکید میکند که از همان زمان انتشار در دههی 1920 به آن اشاره شده بود؛ شکل روایتی که ظاهراً به چالش کشیده نشده بود. هیچ نامی ثبت نشده است، تنها همان عبارت تکراری و دورادور و تاریخیِ «بردگان»؛ اما ما میدانیم که آنها افرادی بودهاند صاحب خانواده و دوستان و همچنین دارای اسم.

«ولگرد: مبادله»، اثر لبینا حمید. آکریلیک روی بوم، 2016.


مجموعه نقاشیهای لبینا حمید، هنرمند بریتانیایی، که مبتنی بر ماجرای آن کشتی و نماد سنت بردهداری در تمام اقیانوس اطلس است، ما را به صحبت در مورد ناگفتنیها دعوت میکند. تابلوهای او تصویر سرراستی از اتفاقات یا حتی بازنمایی وقایع تاریخی به شکل قراردادی نیستند بلکه گونهای توسل به احساسات و «تصویر کردن جنایات» هستند. او دربارهی تابلوی ولگرد (2016) میگوید: «البته که وحشتناکیِ خودِ حادثه برایم تکان دهنده بود اما جریانِ از دست دادن بینایی، برای من به عنوان یک هنرمند بصری، تأثیر ویژهای داشت. در آن تابلو خیلی به دنبال بازنمایی خود صحنه نبودم؛ بیشتر دلم میخواست آن حالت سردرگمی را نشان بدهم که ناشی از بیخبری از اتفاقات بود. به نحوی دارم میکوشم "روح" واقعه را منتقل کنم، آن ترس و لرزی را که بر اتاق حاکم بود.»

او با آن که نمی‌تواند این افراد را نامگذاری کند، این فرصت را به ما میدهد تا با سرگذشت این افراد آشنا شویم و دوباره از آن‌ها حرف بزنیم. این شقاوتِ گمنامی (یا به بیان بهتر: نام نبردنِ) مردمان و مهاجران آفریقایی در طول تاریخ وقتی به طور مشخص تأثیرگذار میشود که در بستر انبوه مهاجران و پناهجویان گمنام امروزی به آن نگاه کنیم. حمید می‌گوید: «یک راه ساده و از سر تنبلی داریم که همهی این افراد را "پناهجو" بنامیم. من در مورد مردم به عنوان افراد واقعی فکر میکنم، یعنی که هر کدام از اینها از مادری زاده شدهاند. به بیان واضحتر، اگر امروز میگفتیم که محمد و دیوید و جان از کشتی به آب انداخته شدند، و سپس اضافه میکردم که اینها قبل از این که به آب انداخته شوند هر کدام نجار، دکتر، یا معلم بودهاند، آن وقت این شخصیتها برای ما به انسانهای واقعی تبدیل میشدند. ما نباید این فاصلهها را ایجاد کنیم. هیچ یک از ما از دیگری مهمتر نیست.»

«اسم من افیونگ هست / اما جان صدایم میزنند / شغلم ساختن حلقه برای خانوادهی سلطنتی بود / اما حالا کفش زنانه درست میکنم/ عوضش پول دارم.» از مجموعه‌ی «نام‌گذاری اموال»، 2004.


 

یکی دیگر از آثار هنری حمید، یک اثر چیدمانی به نام نامگذاریِ اموال، منعکسکنندهی همین مسائل است. این مجموعه متشکل است از صد پیکرهی چوبی که حمید میگوید در ابعاد و اندازه‌های واقعی برش خوردهاند. همان طور که هنا بلک میگوید، هر یک از این پیکره‌ها «حاکی از غیابی به اندازهی خود زندگی‌ها است.» حمید با این اثر ما را با اسم، شخصیت، و دستاوردها، و اقداماتِ صد شخصیت ساختگی اما نمادین از بردگان آفریقایی آشنا میکند. او ده پیشه را برای این صد شخصیت در نظر میگیرد، و باعث میشود که ما به آنها هم به چشم افرادی مستقل و هم به عنوان تودهای از مردم نگاه کنیم. کاشیکار، کفاش، سازندهی اسباببازی، نقشهکش، درمانگران گیاهی، مربی سگ، نوازندهی ویولا دا گامبا، طبال، رقاص، و نقاش شغلهایی هستند که هر کدام از این افراد دارند و در بیان سرگذشت خود از مهارت اصلیشان میگویند، از نامشان و خودشان، به علاوهی هویت جدیدشان که صاحبان اروپاییشان به آنها دادهاند. یادداشتهای پشت هر پیکره شبیه قبض فروش هر فرد است، تا شرایط شکنندهای را بازنمایی کند که هر اسمی در آن پس از بردگی به اسمی دیگر تبدیل شده است. گریزلدا پولاک، مورخ هنر، در وصف این یادداشتها میگوید: «"من" ردی از کیستیِ من را نگه میدارد، از این که من هنوز یک فرد هستم.»

حمید که در زنگبارِ تانزانیا از مادری سفیدپوست، انگلیسی و طراح پارچه، و پدری سیاهپوست و معلم متولد شده بود، در چهار ماهگی پس از مرگ پدرش بر اثر مالاریا به انگلستان برده شد. او در سالهای دههی 1980 به برجستهترین هنرمند فعال در زمینهای تبدیل شد که امروزه آن را با عنوان «جنبش هنر سیاهان در بریتانیا» میشناسند. کارهای حمید همواره از پشتوانهی روایی قدرتمندی برخوردار بوده است. آثار او عمیقاً چندلایه است و به تاریخ هنر غربی و هنر آفریقایی ارجاع دارد، تاریخ مردمان و مناطق. هدف او عرضهی این مفاهیم به مخاطبانش است. نقاشی ابزارِ حمید برای روایت کردنِ تاریخ است؛ او می‌گوید: «من به این کار نیاز دارم چون که داستانهایی هستند که باید گفته شوند. داستانهایی هستند که هنوز به زبان نیامدهاند. خلأهایی در تاریخ وجود دارد که پر نشده … و من فقط می‌دانم که چطور نقاشی کنم. پس به جای این که سیاستمدار یا مورخ بشوم، ترجیح میدهم که همین کار را بکنم.»

آثار حمید مانند یک فراخوان هستند، نوعی پافشاری در برابر مورخان، تا به این مباحث توجه کنند و گفتمانی را آغاز کنند، تا از تکرار راویتهای بینامِ افراد و مبتنی بر اعداد پا فراتر بگذارند. هنر او میتواند یاریگر مورخان باشد تا ناگفتهها را بگویند.

 

برگردان: شهاب بیضایی


الا اس. میلز مورخ و متخصص «جنبش هنر سیاهان در بریتانیا» است. آن‌چه خواندید برگردانِ این نوشته‌ی اوست:

Ella S. Mills, Lubaina Himid: Naming the Un-named,’ History Today, 4 September 2017.