نسل‌ زدی‌ها به روایت خودشان

جوانان نسل زدی چه تعریفی از خودشان دارند، به جهان پیرامونشان چطور نگاه می‌کنند، چه آرزوهایی برای آینده‌ی ایران دارند و چقدر اهل گفت‌وگو با خودشان و دیگران هستند؟ برای آشنایی بیشتر درباره‌ی این نسل با هفت نفر از آنها که به تازگی ایران را ترک کرده و در اروپا ساکن هستند گفت‌وگو کرده‌ایم. 

تهران در جنگ؛ پناهگاه و آژیر خطر نیست اما دوربین‌های امنیتی کار می‌کنند

زیبا سلطانی

در خیابانْ کاروانِ ارزشی‌ها راه افتاده است. سوار بر موتور و ماشین با پرچم ایران گشت می‌زنند و الله اکبر و حیدرحیدر می‌کنند. قیافه‌شان به عزادار نمی‌خورد و بیشتر به نظر می‌رسد از میتینگ انتخاباتی برمی‌گردند. این کارناوال‌ها هر شب در خیابان جریان دارند. می‌خواهند قدرتشان را به رخ بکشند و از مردمِ پشت پنجره زهرِ چشم بگیرند که نفستان در نیاید، اگر رهبر نیست ما هستیم.

سه یادداشت از تهرانِ زیر بمباران

خیابان‌ها خالی، سرد و ترس‌خورده است. پر از گشت‌های امنیتی که با اسلحه در خیابان‌ها ایستادند. برخی هم ماشین‌های زرهی دارند. شهر ترسناک است.

آیا می‌توان بر سر اختلاف‌ها به توافق رسید؟

هامون نیشابوری

آثار چند تن از اندیشمندانی را مرور می‌کنیم که باور دارند آنچه می‌تواند ویرانگر باشد، نفس اختلاف نیست بلکه شیوه‌ی مواجهه‌ی ما با آن است. به باور آنها مسئله‌ی اساسی نه حذف اختلاف و تعارض بلکه مدیریت آن است و مؤثرترین ابزاری که در اختیار داریم گفتگو است. 

اعتراضات بازاریان از مشروطه تا امروز

همایون معمار

به ازای هر ۳۰ نفر یک واحد صنفی در ایران وجود دارد. این رقم بسیار بالاتر از میانگین جهانی ا‌ست. در اروپا و آمریکا به ازای هر ۷۰۰ تا ۱۰۰۰ نفر یک واحد صنفی وجود دارد. شاید به همین علت است که تعطیلی بازارها و واحدهای صنفی در ایران می‌تواند شوک اقتصادی و سیاسیِ بزرگی ایجاد کند.

جنایت علیه بشریت چیست؟

آدام جونز

وقتی نسل‌کشی و پاکسازیِ قومی در دارفور به راه می‌افتد، جامعه‌ی جهانی تعلل می‌کند. یکی از هولناک‌ترین و سازمان‌یافته‌ترین کارزارهای تجاوز جمعی در کنگو رخ می‌دهد اما واکنش‌ جهانی صرفاً به انتشار چند گزارش در رسانه‌ها و مداخله‌های نه چندان جدیِ صلح‌بانان محدود می‌شود. 

مسئله دیگر سلامت روان نیست؛ جامعه برای کرامت انسانی می‌جنگد

ارکیده بهروزان در گفت‌وگو با مریم فومنی

بعد از سرکوب و کشتار هزارانهزار معترض در خیابان‌های ایران، چه بر سر سلامت روان جمعی جامعه آمده است؟ ارکیده بهروزان می‌گوید در شرایطی که زندگی روزمره‌ به مرگ و جنگ آغشته شده است، صحبت از سلامت روان دیگر معنا ندارد و جامعه‌ی ایران در حال حاضر بیش از هر چیزی برای حفظ کرامت انسانی‌اش می‌جنگد.

مسئولیت زنده‌ماندن و بازپس‌گیری معنا

دو یادداشت از غزل یکتا

حال که دارم این متن را می‌نویسم، وارد بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۴ شده‌ایم. روزی که برای من صرفاً یک تاریخ در تقویم نیست؛ بیشتر شبیه یک ایستگاه است. نقطه‌ای برای مکث، برای ایستادن و پرسیدن این سؤال ساده اما سنگین که: ما دقیقاً کجای این مسیر ایستاده‌ایم و چه چیزهایی بی‌سروصدا در این چند دهه از ما گرفته شده است.

‌صد کشته در یک بیمارستان؛ گزارش یک پرستار از قرچک

سحر کرامت

«اواخر جمعه سردخانه‌ی مرکز درمانی ما پر شده بود. مجبور شدیم که مجروحان فوت شده را به بخش دیالیز ببریم و آنجا به ردیف بخوابانیم. حتی کیسه‌هایی که جسد‌ها را در آنها می‌گذاشتیم هم تمام شده بودند و پیکرهای بی‌جان را در ملحفه می‌پیچیدیم و گره می‌زدیم.»

اعتراضات در تهران: چهار شب، چهار روایت

این روزها، رویکرد معناداری به گذشته‌ی باستانی ایران دیده می‌شود: از بازخوانی شاهنامه تا احیای ادبیات پیش از اسلام، در هنر، فرهنگ و بحث‌های روشنفکری. گرایش به ملی‌گرایی و حسرت گذشته‌ی ازدست‌رفته. اغلب کسانی که در جای‌جای شهر با آنها گفت‌وگو می‌کنم، فکر می‌کنند جمهوری اسلامی عظمت را از ایران گرفته است.

مداخله‌ی بشردوستانه و مسئولیت حفاظت

گرِت اوانز

در سال ۲۰۰۵، سران بیش از ۱۵۰ کشور در اجلاس جهانیِ گرامی‌داشتِ شصتمین سال تأسیس سازمان ملل به اتفاق آراء بر سر اصلی توافق کردند که توضیح می‌دهد که در چه مواردی می‌توان در امور داخلیِ یک کشور مداخله کرد و حتی به قوه‌ی قهریه متوسل شد.

جز جستجوی آزادی راه دیگری نمی‌شناسیم ــ نامه‌ای از تهران

این نامه را یکشنبه ۲۱ دی ماه برایت نوشتم و حالا که ده روز گذشته در چند دقیقه‌ای که به اینترنت وصل شدم برایت می‌فرستم. خواستم تصویری از این روزها را در کلمه بریزم تا بخوانی و شاید دوری را کمی دورتر کنی. این بار با همه‌ی آنچه پیش‌تر تجربه کردیم تفاوت‌های معناداری دارد. 

آن چند روز در ایران چه خبر بود؟

الان فضای عمومی غالب اینه که دیگه بالاتر از این سیاهی رنگی نیست، و منتظرند ببینن که ترامپ چه‌کار می‌​​کنه. به هر حال نگاه‌ها به اینه که خارجی‌ها چه‌کار می‌کنند.

هم‌دوش هم ایستاده بودیم، کنار هم باشکوه و باعزت بودیم

گزارشی از تهران

آدم‌های پنجاه-شصت سال به بالا خیلی زیاد بودند. بعضی از این‌هایی که خانوادگی آمده بودند ماسک زده بودند اما به هرحال آمده بودند. در جاهایی که ما به چشم خودمان دیدیم جمعیت خیلی زیاد بود. انگار طبقه‌ی فرودست و متوسط و مرفه همه با هم به خیابان آمده بودند.