روایتی از ۹ روز زندگی زیر باران بمبهای تهران: «ما رها شدهایم؟»
به دوستم میگویم چطور از «چه باید کرد» رسیدیم به «چه میشود» و او هم مثل من جوابی ندارد. مثل خیلی از سؤالات دیگری که در گیجی سریع فاجعهها بدون پاسخ عبور میکنند و فاجعهی بعدی میآید.
به دوستم میگویم چطور از «چه باید کرد» رسیدیم به «چه میشود» و او هم مثل من جوابی ندارد. مثل خیلی از سؤالات دیگری که در گیجی سریع فاجعهها بدون پاسخ عبور میکنند و فاجعهی بعدی میآید.
در خیابانْ کاروانِ ارزشیها راه افتاده است. سوار بر موتور و ماشین با پرچم ایران گشت میزنند و الله اکبر و حیدرحیدر میکنند. قیافهشان به عزادار نمیخورد و بیشتر به نظر میرسد از میتینگ انتخاباتی برمیگردند. این کارناوالها هر شب در خیابان جریان دارند. میخواهند قدرتشان را به رخ بکشند و از مردمِ پشت پنجره زهرِ چشم بگیرند که نفستان در نیاید، اگر رهبر نیست ما هستیم.
خیابانها خالی، سرد و ترسخورده است. پر از گشتهای امنیتی که با اسلحه در خیابانها ایستادند. برخی هم ماشینهای زرهی دارند. شهر ترسناک است.
مسئلهی بنیادینِ امروز، نه فقط صیانت از خشم، بلکه مراقبت از غایت و سرنوشتِ آن است: آیا این نیرو به آگاهی و آفرینش راه میگشاید، یا در چرخهی فرسایندهی کین و نفرت به دام میافتد؟
در اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، بازار تاریخی رشت، که قلب زندهی این شهر است، در اتش سوخت و سراها و صدها دکان ویران شد. اما این اولین بار نیست؛ بازار رشت در سه قرن گذشته بارها در جنگها و حریقهای بزرگ سوخته و هر بار دوباره از خاکستر برخاسته است.
آثار چند تن از اندیشمندانی را مرور میکنیم که باور دارند آنچه میتواند ویرانگر باشد، نفس اختلاف نیست بلکه شیوهی مواجههی ما با آن است. به باور آنها مسئلهی اساسی نه حذف اختلاف و تعارض بلکه مدیریت آن است و مؤثرترین ابزاری که در اختیار داریم گفتگو است.
به ازای هر ۳۰ نفر یک واحد صنفی در ایران وجود دارد. این رقم بسیار بالاتر از میانگین جهانی است. در اروپا و آمریکا به ازای هر ۷۰۰ تا ۱۰۰۰ نفر یک واحد صنفی وجود دارد. شاید به همین علت است که تعطیلی بازارها و واحدهای صنفی در ایران میتواند شوک اقتصادی و سیاسیِ بزرگی ایجاد کند.
بعد از سرکوب و کشتار هزارانهزار معترض در خیابانهای ایران، چه بر سر سلامت روان جمعی جامعه آمده است؟ ارکیده بهروزان میگوید در شرایطی که زندگی روزمره به مرگ و جنگ آغشته شده است، صحبت از سلامت روان دیگر معنا ندارد و جامعهی ایران در حال حاضر بیش از هر چیزی برای حفظ کرامت انسانیاش میجنگد.
حال که دارم این متن را مینویسم، وارد بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۴ شدهایم. روزی که برای من صرفاً یک تاریخ در تقویم نیست؛ بیشتر شبیه یک ایستگاه است. نقطهای برای مکث، برای ایستادن و پرسیدن این سؤال ساده اما سنگین که: ما دقیقاً کجای این مسیر ایستادهایم و چه چیزهایی بیسروصدا در این چند دهه از ما گرفته شده است.
در کلنِ آلمان با ریزان نوری و هلاله نوری، دو خالهی روبینا، دربارهی این دانشجوی ۲۳ سالهی اهل کرمانشاه گفتگو کردیم.
وقتی نسلکشی و پاکسازیِ قومی در دارفور به راه میافتد، جامعهی جهانی تعلل میکند. یکی از هولناکترین و سازمانیافتهترین کارزارهای تجاوز جمعی در کنگو رخ میدهد اما واکنش جهانی صرفاً به انتشار چند گزارش در رسانهها و مداخلههای نه چندان جدیِ صلحبانان محدود میشود.
«اواخر جمعه سردخانهی مرکز درمانی ما پر شده بود. مجبور شدیم که مجروحان فوت شده را به بخش دیالیز ببریم و آنجا به ردیف بخوابانیم. حتی کیسههایی که جسدها را در آنها میگذاشتیم هم تمام شده بودند و پیکرهای بیجان را در ملحفه میپیچیدیم و گره میزدیم.»
کسی نمیداند چه اتفاقی در راه است و خبر بعدی که به گوش میرسد چیست. اما همه میدانند که زندگی به این شکل بیمعناست و دوام ندارد.
... ما با یک اعتراض به یکصدسال پیش پرتاب شدهایم و هیچ کس جز آنچه خودش دیده یا از در و همسایه و دوست نزدیک شنیده، خبری ندارد.
این روزها، رویکرد معناداری به گذشتهی باستانی ایران دیده میشود: از بازخوانی شاهنامه تا احیای ادبیات پیش از اسلام، در هنر، فرهنگ و بحثهای روشنفکری. گرایش به ملیگرایی و حسرت گذشتهی ازدسترفته. اغلب کسانی که در جایجای شهر با آنها گفتوگو میکنم، فکر میکنند جمهوری اسلامی عظمت را از ایران گرفته است.
پسر به پدرش میگوید: «بابا میفهمی. عباس مرده. یارو داد میزد امشب حنابندونه تازه. عروسی فرداست. فردا با دوشکا میزنیم.»
نیما اکبرپور در این گفتوگو از «مهندسی سکوت»، اینترنت طبقاتی، نقش استارلینک، مسئولیت شرکتهای فناوری و آیندهی دسترسی به اینترنت در ایران میگوید؛ آیندهای که بهزعم او، نه صرفاً محصول امید، بلکه نتیجهی روندهای واقعی و تغییرناپذیر فناوری است.
این نامه را یکشنبه ۲۱ دی ماه برایت نوشتم و حالا که ده روز گذشته در چند دقیقهای که به اینترنت وصل شدم برایت میفرستم. خواستم تصویری از این روزها را در کلمه بریزم تا بخوانی و شاید دوری را کمی دورتر کنی. این بار با همهی آنچه پیشتر تجربه کردیم تفاوتهای معناداری دارد.
در سال ۲۰۰۵، سران بیش از ۱۵۰ کشور در اجلاس جهانیِ گرامیداشتِ شصتمین سال تأسیس سازمان ملل به اتفاق آراء بر سر اصلی توافق کردند که توضیح میدهد که در چه مواردی میتوان در امور داخلیِ یک کشور مداخله کرد و حتی به قوهی قهریه متوسل شد.
الان فضای عمومی غالب اینه که دیگه بالاتر از این سیاهی رنگی نیست، و منتظرند ببینن که ترامپ چهکار میکنه. به هر حال نگاهها به اینه که خارجیها چهکار میکنند.
آدمهای پنجاه-شصت سال به بالا خیلی زیاد بودند. بعضی از اینهایی که خانوادگی آمده بودند ماسک زده بودند اما به هرحال آمده بودند. در جاهایی که ما به چشم خودمان دیدیم جمعیت خیلی زیاد بود. انگار طبقهی فرودست و متوسط و مرفه همه با هم به خیابان آمده بودند.
فروپاشیِ نظامها اغلب وقتی رخ میدهد که حاکمان «اشتباه» میکنند ــ اشتباه در ارزیابی روندها، اشتباه در پیشبینی یا اشتباه در واکنش. اعتراضات حاکمیت را با وضعیتی بحرانی مواجه میکند و احتمال اشتباه کردن را افزایش میدهد.
همهچیز آنقدر غیر قابل پیشبینی است که معلوم نیست تا زمان انتشار این گزارش، آیا دنیا شکل جدیدی پیدا کرده است یا نه. تغییری بزرگ، که هرچند تصورش سخت است اما در نگاه بیشتر ساکنان تهران، احتمال آن کم نیست.
معلمانی که از پنجگوشهی ایران با آسو گفتوگو کردهاند، میگویند که این بار نیز جوانان و نوجوانان، شرکتکنندگان اصلی در اعتراضات هستند.