در ستایش زندگیِ عادی بعد از جنگ
زری یوسف
ما ایرانیھا انگار ھیچوقت زندگی معمولی نداشتهایم. ھر کداممان، از ھر وقتی به دنیا آمدهایم، پا به دنیایی گذاشتهایم که تقریباً اختیار ھیچ چیزش دست خودمان نبوده است.
ما ایرانیھا انگار ھیچوقت زندگی معمولی نداشتهایم. ھر کداممان، از ھر وقتی به دنیا آمدهایم، پا به دنیایی گذاشتهایم که تقریباً اختیار ھیچ چیزش دست خودمان نبوده است.
این مقاله به بررسی موضع و نقش بهائیان در انقلاب مشروطه (۱۹۰۵-۱۹۱۱) میپردازد. پژوهش حاضر نشان میدهد، در حالی که بابیان ازلی به دنبال «انقلاب از بیرون» و تغییر رأس هرم قدرت بودند، بهائیان، به رهبری عبدالبهاء، بر تدریجباوریِ اجتماعی و «انقلاب از درون» از طریق اصلاحات مدنی نظیر آموزش همگانی، تأسیس مدارس نوین و ترویج برابری جنسیتی متمرکز شدند.
روزهایی که بهرام بیضائی فیلم «چریکهی تارا» را میساخت، روزهایِ رؤیازاییِ مردمان ایران بود. و او از معدود هنرمندان و روشنفکرانی بود که در همان ایام پرآشوب انقلاب ۵۷ پیشبینی کرد که رؤیاهای ما در زمینی که با خیشِ نفرت و زور و خشونت زیر و رو میشد بارور نخواهد شد.
پروژههایی مانند «شهری که به یاد میآورد» با ارائهی تورهای فیزیکی و دیجیتالِ حافظهمحور بهعنوان رویکردهایی انتقادی عمل میکنند که سویههای نادیدهگرفتهشدهی گذشته را نمایان کرده و مفهوم میراث تاریخی را به مواجههای آگاهانه با واقعیتهای پیچیده و حلنشدهی آن بسط میدهند.
میدانها، از تهران تا روستای قادیکُلای بابل، هر شب شاهد حضور جمعیت بیشوکمی است، پرچم به دست، جمعیتی که اینروزها تلویزیون جمهوری اسلامی از آنها به عنوان «اُمت مبعوثشده» یاد میکند؛ زنان و مردانی که به تشویق صداوسیما و چهرههای سیاسی «میدان را خالی نمیکنند».
یکی از باورهای رایج در حوزهی فناوری که محل بحث بسیار بوده این است که فناوری در ذات خود نه خوب است و نه بد؛ و این نحوهی استفاده انسانهاست که به آن ارزش و معنا میدهد.
این گزارش از زبان مادری روایت میشود که تصمیم گرفته در شهر محل سکونتش، تهران، فرزند ششسالهاش را با واقعیت روبهرو کند. او رویارویی با جنگ را به کتمان و پاسخهای سطحی ترجیح میدهد.
گاندی به ایدهی استقلال هند باور داشت، استقلالی که نوعی انقلاب به شمار میرفت. اما به نظر او راه دستیابی به استقلال از مسیر توسل به زور و استفاده از قدرت و نیروی قهریهی دولت علیه دشمنان نمیگذشت. او به انقلاب خشونتآمیز عقیده نداشت.
جامعهی ایران پس از اعتراضات و کشتار دیماه و تجربهی جنگ به کدام سو میرود و چه امکانهایی برای گفتوگو در بین مردمی که خواهان تغییرات بنیادی هستند، دیده میشود؟ مژگان ایلانلو، مستندساز و نویسنده در گفتوگو با آسو میگوید که جامعهی ایران در یک تعلیق فرسایشی به سر میبرد و هر کس فکر کند فقط خودش یک راه حل جادویی برای بیرون آمدن از این وضعیت دارد، بازندهی داستان است.
امروز سخن گفتن از «حکومت جهانی» نوعی خیالبافی به نظر میرسد. اما در آن زمان تعداد بسیار زیادی از آدمهای معقول و مسئولیتپذیر احساس میکردند که تنها راه جلوگیری از تکرار فاجعهی هیروشیما تأسیس حکومت جهانی است. وینستون چرچیل و کلمنت اتلی، دو نخست وزیر بریتانیا، از حامیان این ایده بودند. در فرانسه، ژان-پل سارتر و آلبر کامو این ایده را ترویج میکردند.
در تاریخ ادبیات آمریکای لاتین، روایتِ مسلط دههها داستانی مردانه بوده است؛ روایتی دربارهی چند نویسندهی مرد و چند جریان ادبی ثابت؛ روایتی که انقلاب، رئالیسم جادویی، و تعهد سیاسی را اغلب از زاویهای واحد بازگو کرده و صداهای دیگر را به حاشیه رانده یا کاملاً حذف کرده است.
برای یک توافق جمعی دربارهی آیندهی ایران بر سر چه ارزشهایی میتوان توافق کرد و از چه خواستههایی میتوان گذر کرد؟ با گروههای فکری و سیاسی مخالف چطور میتوان گفتوگو کرد و چه قاعدهی اخلاقیای میتوان برای یک گفتوگوی جمعی گذاشت؟
این گزارش روایتهایی از شهرهای کرکوک، اربیل و سلیمانیه است، که اگرچه طرفِ مستقیم جنگ نیستند، اما آسیبهای سختی خوردهاند.
مفهوم «تمدن» چه کارکردی دارد و چرا در زمینههای مختلف تقریباً به طور همزمان سر برآورده است؟ چرا به جای هویتهای ملی یا دینی یا قومی ادعای هویت تمدنی مطرح میشود؟
امید فلاح آزاد داستاننویس است. اهل شیراز است و از سالِ ۲۰۰۱ در بوستون در آمریکا زندگی میکند. در ایران که بود چند داستان و نوشتههای دیگر از او منتشر شد. در سالهای اخیر داستانهایی به انگلیسی نوشته که در نشریات معتبری چاپ شده است. با او در مورد آرمانهای مشترکی که ممکن است گروههای مختلف را متحد کند گفتگو کردیم.
مغالطه چیست؟ مغالطهها چه نقشی در فریبکاری و گسترش اخبار جعلی دارند؟ چرا آشنایی با شیوههای استدلال منطقی برای راستیآزماییِ اخبار و گزارشهای منابع خبری لازم است؟
پدیدهی جنگ اطلاعاتی در حاشیهی جنگ اسرائیل و آمریکا با ایران، این نیاز را ایجاد کرده است که روزنامهنگاران به سلاحهای متعددی مجهز باشند. روزنامهنگارها «واقعیت» را نمیسازند بلکه آن را روایت میکنند
در دهههای اخیر، مفهوم «بدنمندی» (Embodiment)به یکی از محورهای اساسیِ بازاندیشی در علوم انسانی بدل شده است. برخلاف تفکر دکارتی که بدن را در تقابل با ذهن و بهمثابهی ابژهای منفعل تلقی میکرد، رویکردهای معاصر، بدن را نه حاشیهی سوژه بلکه یکی از اصلیترین میدانهای تولید معنا، تجربه و قدرت میدانند.
هدف او یافتن شیوههایی از همزیستی است که در آن رابطهی غیرخصمانهای میان استقلال و وابستگی وجود داشته باشد تا هر فرد بتواند در دل جمع زندگی کند و عضو گروه باشد بیآنکه هویت و آزادیاش از او سلب شود.
مردم عادی در شرایط جنگ چگونه زندگی میکنند، چگونه با ناامنی و عدم قطعیت کنار میآیند، و چه شیوههایی برای حفظ زندگی اجتماعی و انسانی خود پیدا میکنند؟
این گفتوگو در پاییز گذشته انجام شده، با این پرسش که آیا تفکر و روشنفکریِ ما دچار بحران است؟ چه بحرانی؟ و ریشههای این بحران کجاست؟
سانسور چیست؟ این واژه که در زبان ما مترادف با سرکوب و بازدارش آزادی سخن است، دقیقاً به چه معناست؟ چگونه عمل میکند؟ چه کسی سانسور میکند و چه کسی سانسور میشود؟ در این نوشته از همهی آنچه در معرض سانسور میتواند قرار گیرد، بر متون و آثار خلاق تمرکز میکنیم و به چگونگی عملکرد سانسور در این زمینه و در دوران خاص پیش از انقلاب میپردازیم.
این متن مجموعهای از روایتهای پراکنده از شهرهای مختلف کردستان است. اگرچه با قطع اینترنت و تلفنها دسترسی به همه جای ایران دشوار است، کوشیدهام با یاری گروهی از دوستان و آشنایان در کردستان، و دیگرانی که به صورت تصادفی پیدا کردهام گفتگو کنم.
چند ماه پیش که تصمیم گرفتم موقتاً بیایم و چندماهی در بیروت زندگی کنم، مثل همیشه، سایهی جنگ روی سر خاورمیانه بود، اما اینبار بالای سر ایران هم رسیده بود. من خوشخیالانه فکر میکردم لبنان لابد امن است.