مکث زمان در خانههای خالی تهران
غزل صدر
یک عکاس کنجکاو، با پرسهزنی در خیابانها و سرک کشیدن به خانههای متروک و خالی تهران، به ثبت تصاویر جذابی از این خانهها پرداخته و آنها را در نمایشگاهی با عنوان «متروکههای تهران» به نمایش گذاشته است.
یک عکاس کنجکاو، با پرسهزنی در خیابانها و سرک کشیدن به خانههای متروک و خالی تهران، به ثبت تصاویر جذابی از این خانهها پرداخته و آنها را در نمایشگاهی با عنوان «متروکههای تهران» به نمایش گذاشته است.
در خیابانْ کاروانِ ارزشیها راه افتاده است. سوار بر موتور و ماشین با پرچم ایران گشت میزنند و الله اکبر و حیدرحیدر میکنند. قیافهشان به عزادار نمیخورد و بیشتر به نظر میرسد از میتینگ انتخاباتی برمیگردند. این کارناوالها هر شب در خیابان جریان دارند. میخواهند قدرتشان را به رخ بکشند و از مردمِ پشت پنجره زهرِ چشم بگیرند که نفستان در نیاید، اگر رهبر نیست ما هستیم.
خیابانها خالی، سرد و ترسخورده است. پر از گشتهای امنیتی که با اسلحه در خیابانها ایستادند. برخی هم ماشینهای زرهی دارند. شهر ترسناک است.
«اواخر جمعه سردخانهی مرکز درمانی ما پر شده بود. مجبور شدیم که مجروحان فوت شده را به بخش دیالیز ببریم و آنجا به ردیف بخوابانیم. حتی کیسههایی که جسدها را در آنها میگذاشتیم هم تمام شده بودند و پیکرهای بیجان را در ملحفه میپیچیدیم و گره میزدیم.»
کسی نمیداند چه اتفاقی در راه است و خبر بعدی که به گوش میرسد چیست. اما همه میدانند که زندگی به این شکل بیمعناست و دوام ندارد.
... ما با یک اعتراض به یکصدسال پیش پرتاب شدهایم و هیچ کس جز آنچه خودش دیده یا از در و همسایه و دوست نزدیک شنیده، خبری ندارد.
پسر به پدرش میگوید: «بابا میفهمی. عباس مرده. یارو داد میزد امشب حنابندونه تازه. عروسی فرداست. فردا با دوشکا میزنیم.»
همهچیز آنقدر غیر قابل پیشبینی است که معلوم نیست تا زمان انتشار این گزارش، آیا دنیا شکل جدیدی پیدا کرده است یا نه. تغییری بزرگ، که هرچند تصورش سخت است اما در نگاه بیشتر ساکنان تهران، احتمال آن کم نیست.