تب‌های اولیه

جایزه‌ی صلح نوبل؛ گزارش سفر به اسلو

منصوره شجاعی

در تاریکیِ شبی سرد و برفی در ایستگاه تاکسیِ فرودگاه اسلو ایستاده‌ام. در سفیدیِ برفی که آسمان و زمین را پوشانده است، دو چشم سیاه درشت، دو دو زنان جلوی چشمانم ظاهر می‌شود.

جنبش مهسا، زمانه‌ی خستگی از خستگی‌ها

منصوره شجاعی

«نه» به جمهوری اسلامی، نجوایی است که طی سال‌ها، و مشخصاً در دهه‌ی اخیر، از عرصه‌ی خصوصی به خیابان و دیگر عرصه‌های عمومی رسید و با فریاد «زن، زندگی، آزادی» به انگاره‌ای جمعی برای مردم ایران تبدیل شد.

ما به دوبی سفر نکردیم

منصوره شجاعی

قرارمان این بود که رأس ساعت یازده شب جلوی خانه‌ی نسرین باشیم. قرار بود که پسرم هم برای دیدار از نمایشگاه گروهی از نقاشان معاصر به دوبی سفر کند. هم‌زمانیِ این دو واقعه ما چهار نفر را هم‌سفر کرده بود. نسرین و نیما، من و بامداد... .

شال‌های یواشکی و دامن‌های آزادی

منصوره شجاعی

مییس بوئسن واین در سلول خود در بازداشتگاه فوختِ نازی‌ها در جنوب هلند زندانی بود که شال چهلتکهای به داخل سلولش پرتاب شد. ناگهان متوجه شد که تکهپارچه‌های کوچک این شال را میشناسد: آن تکه از دامن مادر، پیراهن فرزند، کراوات پدر و تکه‌هایی از تنپوش دیگر رفقا...

ما به هند سفر نکردیم

منصوره شجاعی

ما دوازده زن عازم سفر هندوستان هستیم! ما ‌از جمله زنانی هستیم که پس از پایان جنگ ایران و عراق و پس از برملاشدن اعدامهای گروهی و پس از آزادشدن آن تعداد از زندانیان سیاسی که زنده مانده بودند، بهتدریج یکدیگر را در کوچهپسکوچههای برابریخواهی پیدا کردیم و به عزم ساختنِ روزگاری نو از نو همراه شدیم.