25 مه 2026
زندگیِ روزمره بدون اینترنت
سحر کرامت
مهسا این روزها با بیکاری دست و پنجه نرم میکند، بیشتر از خودش نگران اینترنت نداشتن آروین، پسر ۱۳ سالهاش است. او میگوید: «اینترنت برای بچههای همنسل پسرم مثل هواست. وقتی اینترنت را از آنها بگیری مثل این است که بگویی نفس نکش! آنها حتی بازیهایشان را هم آنلاین انجام میدهند.» هزینهی خرید حجم پروکسی و کانفیگ این روزها به قدری بالاست که حتی کودکان هم متوجه این مسئله هستند: «از وقتی اینترنت قطع شد، پسرم پرخاشگر شده، مدرسهها هم تعطیل شدند. هم روابط اجتماعیاش را از دست داده و هم سرگرمیهای محدود روزمرهاش را.» مهسا در نهایت تصمیم میگیرد بهرغم هزینهی گران دسترسی به اینترنت برای آروین حجم محدودی پروکسی تهیه کند که بتواند مدت مشخصی در روز آنلاین بازی کند: «هر بار که برایش کانفینگ میخرم، اینقدر از من تشکر میکند که به خودم برای به دنیا آوردنش در این کشور لعنت میفرستم.»
عمهی هورسامِ ۱۶ ساله هم برای کادو تولدش کانفیگ خریده چون فکر کرده این بهترین چیزی است که میتواند یک نوجوان نسل Z را خوشحال کند: «حق این بچهها زندگی در این شرایط نیست. پیشتر دغدغهی پدر و مادرها این بود که با وجود فیلترینگ شدید زمانی که مجبورند برای فرزندانشان فیلترشکن بخرند عملاً آنها امکان دسترسی به هر محتوایی را پیدا میکنند، حتی اگر مناسب سنشان نباشد. اما حالا، با قطع شدن اینترنت اوضاع چند برابر بدتر شده است.» پس از آتشبس همچنان مدارس در تهران غیرحضوری است و برخی مدارس خاص برای از بین نرفتن ارتباطات اجتماعی دانشآموزان و همچنین حفظ امنیت آنها، دو روز در هفته با حضور پدر و مادر دانشآموزان کلاسهای آنها را به شکل حضوری برگزار میکنند. اما این موضوع عمومیت فراگیر در همه مدارس ندارد.
پارسا دانشجوی رشتهی کامپیوتر است و هوش مصنوعی برای او ابزاری کاربردی بوده است؛ ابزاری که حالا با قطع اینترنت بینالملل دسترس به آن ناممکن شده است. برخی کانالهای تلگرامی برای حل این مشکل اکانتهای اشتراک Chat GPT PLUS برای دانشجویان را به فروش میرسانند که چندان هم ارزان نیست و هر اکانتِ یکماهه حدود پنج میلیون تومان هزینه دارد: «ما اول باید پروکسی برای وصل شدن به تلگرام تهیه کنیم و بعد اکانت هوش مصنوعی را بخریم. هزینهی خرید پروکسی و اکانت برای من خیلی زیاد است و با توجه به اینکه کارم پارهوقت است آنقدری پول درنمیآورم که بتوانم همهی این مخارج و دیگر هزینههای زندگی را پرداخت کنم. اما مجبورم.» او دفعهی آخر برای پرداخت هزینهی اکانت هوش مصنوعی به یکی از دوستانش پیشنهاد داده که اکانت مشترکی بگیرند و هر کدام در ساعتهای خاصی از روز از آن استفاده کنند: «من پول کمتری توانستم پرداخت کنم و به همین خاطر هم ساعتهایی که در روز استفاده میکنم کمتر است. اما همین هم برایم غنیمت است. حداقل میتوانم در مواقع ضروری حداقلی از دسترسی را داشته باشم.» او میگوید همین اکانتها هم گاهی کار نمیکنند یا سرورهایشان برای چند ساعتی از دسترس خارج میشوند اما با همهی این شرایط بودنشان بهتر از نبودنشان است.
نازنین معلم زبان است و حالا پانزده سالی میشود که آنلاین تدریس میکند. شاگردانش هم داخل و هم خارج ایرانند و چون در فضای آنلاین تدریس میکرد برایش مهم نبود که از کدام کشور میخواهند شاگرد او باشند. اما در یک سال گذشته، او روزهای بسیاری را دور از شاگردانش، بدون درآمد گذرانده. نازنین میگوید چون موافق اپلیکیشنهای داخلی نبوده و نیست در دوران قطعی اینترنت در جنگ ۱۲ دوره و پس از اتفاقات دی ماه، آنقدر صبر کرده تا بالاخره اینترنت وصل شده و به روال کاریاش برگشته است: «اما این دوره با همهی دورههای قبلی که دیدیم فرق دارد. هیچکس باور نمیکرد اینها بتوانند این همه وقت اینترنت را به روی ما ببندند.» نازنین نزدیک به دو ماه برای وصل شدن اینترنت صبر کرد و کلاسهایش را عقب انداخت: «اینترنت وصل نشد، پساندازم تمام شد، نگران شاگردهایم بودم که از آموزش دور شدند و عقب افتادند. دنبال راهی میگشتم که بتوانم باز هم به همهی آنها درس بدهم.» نازنین شروع کرد به تماس گرفتن با شاگردانش و متوجه شد تعداد کمی از آنها به کانفیگ و ویپیان دسترسی دارند و بخش زیادی از آنها که در ایرانند امکان پرداخت هزینه برای این دسترسی گرانقیمت را ندارند: «از شاگردهای خارج از کشورم پرسیدم آیا میتوانند به پلتفرمهای داخل کشور وصل شوند یا نیاز به ویپیان ایران دارند؟ متوجه شدم آنها هم دسترسی عمومی به اپلیکیشنهای داخلی ندارند. نمیدانستم چهکار کنم. همان روز بود که دسترس به صفحهی اول گوگل باز شد. یک هفتهی دیگر هم صبر کردم به این امید که دسترس به گوگل میت برقرار شود و بتوانم کلاسهایم را برگزار کنم.» اما گوگل میت باز نشد و در نهایت، نازنین هزینهی گزافی برای خرید کانفیگ و ویپیان میپردازد و کلاسهای شاگردان خارج از کشور را روی گوگل میت و تلگرام برگزار میکند و کلاسهای داخل کشور را روی پلتفرمهای داخلی. او به دلیل ناپایداری شرایط، به شاگردانش گفته امکان تسویهی هفتگی و حتی جلسهای را دارند و این در حالی است که به گفتهی خودش بیش از نیمی از شاگردانش را به دلیل شرایط پس از جنگ از دست داده است.
سودابه حدوداً ۷۰ ساله است و دخترش سالهاست که ساکن آمریکاست. آنها دلتنگی این فاصله را با تماسهای ویدئوییِ روزانه کم میکردند. تماسهایی که از همان روز اول جنگ قطع شد. آنها تا مدتها نتوانستند حتی برای دقایقی کوتاه صدای یکدیگر را بشنوند. دختر سودابه از طریق دوست و آشناهای دوری که دسترسی محدودی به اینترنت داشتند احوال مادر و پدرش را میپرسید و هر بار که خبر میرسید دماوند مورد اصابت موشکها قرار گرفته به هرکسی که میشناخت پیغام میداد که خبری از خانوادهاش بگیرد. بالاخره تماسهای تلفنی برقرار شد و آنها میتوانستند هفتهای یکبار کمتر از ۱۰ دقیقه صدای هم را بشنوند. پرداخت هزینهی این تماسها برای سودابه آسان نبود. او زنی خانهدار و همسرش بازنشسته است و هفتهای حدود یک میلیون تومان هزینهی این تماسهاست که برای آنها هزینهی زیادی است. سودابه میگوید چارهای ندارد و برای ارتباط با دخترش مجبور است از خرجهای دیگر بزند اما این ارتباطِ نیمبند را از دست ندهد. برادرزادهی سودابه در این روزها توانسته بود از همان ویپیانهای میلیونی تهیه کند و دسترسی محدودی به دنیای آزاد داشته باشد. سودابه از او خواست به دیدار عمهاش برود و فکر کرد شاید بهانهای شود تا بالاخره بعد از حدود ۷۰ روز بتواند دخترش را ببیند. تماس ویدئویی به یمن ویپیانِ میلیونی بالاخره برقرار شد. سودابه و دخترش دقایقی طولانی در سکوت به هم چشم دوختند و اشک ریختند.
