نیره توحیدی، جامعه‌شناس

با انقلاب ۵۷ مردم با گوشت و پوستشان فهمیدند که حکومت دینی نه دین را سلامت نگه میدارد نه حکومت را. مردم فهمیدند که حکومت دینی واقعاً جامعه را به فساد و بدترین نوع استبداد میکشاند و از تمام جهات اقتصادی، فرهنگی و سیاسی عقب نگه میدارد. 

نغمه سهرابی

کتاب یواو دی-کاپوا، پشت درهای بسته: اگزیستانسیالیسم عربی، ژان-پل سارتر و استعمارزدایی، از بسیاری جهات اثری مهیج است. این کتاب، که ظاهراً به «مواجهه میان روشنفکران عرب، ژان-پل سارتر، حلقه‌ی فرانسوی اطراف او، و اگزیستانسیالیسم» اختصاص دارد، داستان مهیج زمانه‌ای است که اکنون به دوره‌ی استعمارزدایی شهرت یافته، یعنی وقتی که به نظر بسیاری از اهالی مستعمره‌های پیشین، تحقق «وعده‌ی رهایی‌بخش شهروندیِ جهانی» دور از دسترس نبود.

در حالی‌که طی چند سال اخیر مردم جهان عرب برای آزادی به پا خواسته‌اند، حقوق و وضعیت زنان بیش از هر زمان محتاج شور و اشتیاق مبارزات سیاسی است. این در حالی‌ است که ۵۰ سال پیش، آزادی و رهایی زنان عرب وعده‌ای انجام شده به نظر می‌آمد. امروزه بعد از ۵۰ سال، زنان عرب باید بیش از همیشه برای حفظ حقوق خودشان مبارزه کنند و وضعیت آنها بهبود چندانی نیافته است. چه اتفاقی افتاد؟ زنان عرب چگونه می‌توانند جوامعی را که با جنسیت و پدرسالاری گره خورده‌اند، تکان بدهند؟ این فیلم به مبارزات و داستان‌هایشان می‌پردازد.

 

مهدیه میرحبیبی

تابستان ۹۱، ضمن همکاری با یک مؤسسه‌ی غیردولتی که به زنان آسیب‌دیده‌ی اجتماعی در تهران خدمات درمانی و بهداشتی می‌داد، مجموعه عکسی از این زنان تهیه کردم - زنان کارتن‌خواب، کارگران جنسی، زنان معتاد یا مبتلا به بیماری ایدز و اچ‌آی‌وی و... که داستان‌هایی از زندگی خودشان را برایم شرح دادند. 

نیره توحیدی، جامعه‌شناس

با انقلاب ۵۷ مردم با گوشت و پوستشان فهمیدند که حکومت دینی نه دین را سلامت نگه میدارد نه حکومت را. مردم فهمیدند که حکومت دینی واقعاً جامعه را به فساد و بدترین نوع استبداد میکشاند و از تمام جهات اقتصادی، فرهنگی و سیاسی عقب نگه میدارد. 

سعید پیوندی، جامعه‌شناس

گرایش ضد امپریالیستی یا ضد غرب برای اسلام‌گراها در واقع دشمنی‌ای یک‌جا با تمدن و سیاست غرب بود. در حالی‌که من و دیگر کنش‌گران چپ با سلطه‌ی اقتصادی و سیاسی کشورهای سرمایه‌داری بر ایران مخالف بودیم و کینه‌ای از تمدن غرب و دستاوردهای اومانیستی آن نداشتیم.

رویا حکاکیان، نویسنده و روزنامه‌نگار

چیزی که من با همان سن کم آن روزهایم حس می‌کردم، تنشی بود که بین جوانان و پیرها بود. اغلب آدم‌های مسن خیلی نگران بودند و از وضعیت پیش‌ رو دل خوشی نداشتند، اما جوان‌ها همه در خیابان بودند و امیدوار. آن روزها به نظر میآمد که هرکس آدم پیشرو و مدرنی باشد باید به استقبال این انقلاب برود. 

تقی رحمانی، فعال سیاسی ملی‌ـ مذهبی

روشنفکران و دموکراسیخواهان باید تیزهوش میبودند و این تیزهوشی در اول انقلاب نبود. این تیزهوشی باید به ما میگفت که در ایران، جامعه‌ی مدنی و نهادهای مدنی باید قوی بشوند تا روشنفکران و جریانات دموکراسیخواه بتوانند حق‌شان را از قدرت‌های مختلف بگیرند.

نسرین بصیری، روزنامه نگار

می‌خواهم بگویم که با همه‌ی این سختیهایی که از نزدیک با آنها آشنا بودم و می‌شناختم، فکر میکنم ما حق داشتیم که انقلاب کنیم. حالا این‌که انقلاب را دزدیدند یا ما نیرو و آگاهیِ کافی نداشتیم برای این‌که بدانیم چه کاری را باید انجام دهیم که این اتفاق نیفتد، وضعیتی ناگزیر بود، و البته ناراحتم که نتوانستیم انقلاب را به آن راهی که می‌خواستیم ببریم.

مهران براتی، کارشناس روابط بین‌الملل  

این امید من بود در آن روزها و اصلاً به این فکر نبودم که ممکن است شرایط کاملاً برعکس شود. امید ما خیلی زود برباد رفت. یک بار دیگر ثابت شد که در اصل انقلاب‌ها در هیچ‌جای دنیا آزادی به همراهشان نمی‌آورند، چون وقتی کسی به نام انقلاب، حکومت را در دست گرفت، دیگر حاضر به تقسیم قدرت با دیگران نیست و دیکتاتوری حاکم می‌شود.

هاله قریشی، جامعه‌شناس

در تحقیقی که در هلند انجام دادم، بسیاری از زنانی که با آنها مصاحبه کردم، دو سال نخست انقلاب را با بهشت و جهنم مقایسه کرده‌اند و تجربه‌ی شخصی خودم هم همین است. ما در عرض دو سال زیباترین چیزهای ممکن را دیدیم. آزادی، فضای اجتماعی باز، عشق و ایده‌آل‌های بزرگی که داشتیم، طوری بودند که انگار درهای بهشت به طرف ما باز شده، اما هنوز دو سال نگذشته بود که کم‌کم به طرف جهنم رانده شدیم.

یوسف بنی‌طرف، نویسنده و فعال سیاسی

بیم‎هایی که نسبت به این انقلاب داشتم همه تحقق یافتند، حتی بیش از آن‌چه که تصورش را می‎کردم. اما امید‌های ما به دموکراسی، آزادی اندیشه و عقیده و بیان، امید به برابری اتنیکی، دینی، مذهبی و امید به یک حکومت غیر متمرکز، در این نظام به ناامیدی بدل شد. با این حال، با توجه به تحولات جامعه این شعله هنوز نمرده است و همچنان در دل ما فروزان است و تحقق‎اش را چندان دور نمی‎بینم. 

سیامک قادری، روزنامه‌نگار

در زمان انقلاب، ما تماشاچی آن وضعیت بودیم. پدرم راننده‌ی شاهپور غلامرضا، برادر شاه بود و با آن خانواده خیلی ارتباط داشت. ما هم دورا دور ارتباط داشتیم و اساساً خانوادهی خیلی خوبی بودند، ما با هم عکس داریم و برای ما یک طبقه‌ی غیرقابل دسترسی نبودند. ولی پدرم همان‌موقع درگیر همین هیجانات انقلاب شد و به عنوان یک انقلابی، تغییر چهره داد. 

منصوره بهکیش، فعال در حوزه‌ی دادخواهی

ما نه تنها آزادی و عدالت را به دست نیاوردیم بلکه در قعر یک دیکتاتوری تمام عیار مذهبی اسیر شدیم. از همان ابتدای انقلاب، بهترین و عاشقترین بچهها و فعالان جنبشها را زدند و کشتند و این مسئله آسیب زیادی به گروه‌ها و فعالیتها‌شان زد. خود من در سال‌های بعد از انقلاب، شش نفر از اعضای خانوادهام را که همگی برای پیروزی این انقلاب تلاش و مبارزه کرده بودند، از دست دادم.

مهرانگیز کار، حقوق‌دان و پژوهشگر

این روزها که شهر را چراغانی کرده‌اند تا چهل سالگی انقلاب را جشن بگیرند، ایرانیان زیر وحشت ناامنی و آینده‌ای که هولناک‌تر از گذشته در ذهن‌شان تصویر می‌شود، باور نمی‌کنند این همه شکنجه و فقر و اسارت را از انقلابی دارند که با هزار امید به سویش دست دراز کرده بودند و می‌گفتند «شاه برود، هرکه می‌خواهد بیاید»، یا «به فرض که خمینی تو زرد از آب در بیاید، ترتیبش را می‌دهیم، از شاه که قوی‌تر نیست.»

رحمان جوانمردی، مدافع حقوق بشر

من دو روز بعد از ۲۲ بهمن و در روزهای تغییر رژیم، به محض این‌که از فرودگاه مهرآباد اجازه‌ی پرواز دادند، به ایران برگشتم. در آن هواپیما، نزدیک ۲۵۰ تا ۳۰۰ نفر ایرانی دیگر هم بودند که تا پیش از این، نمی‌توانستند به ایران برگردند. در بین آنها کسانی بودند که دو نسل بعد خودشان را ندیده بودند. حدس می‌زنم بیشتر توده‌ای بودند، کسانی که بعد از کودتای سال ٣٢، زمانی که فعالیت حزب توده ممنوع شد و تودهای‌ها را دستگیر می‌کردند، فرار کرده بودند.

نوشابه امیری، روزنامه‌نگار

وقتی هم که با آقای خمینی مصاحبه کردم، پای تلفن که مصاحبه را برای سردبیرمان، رحمان هاتفی (که سال ۶۰ زیرشکنجه در زندان کشته شد) و شوهرم که عضو شورای سردبیری کیهان بود خواندم، تمام مدت گریه می‌کردم و درباره‌ی خمینی به آنها گفتم که یک کسی با انتقام و نفرت به ایران می‌آید.

مهرک کمالی، استاد ادبیات فارسی

من در روزهای منتهی به انقلاب، در شیراز بودم و کاملاً هم نسبت به انقلاب سمپاتی داشتم. به عنوان یک نوجوان به راهپیمایی‌ها میرفتم و خیلی دوست داشتم که شاه نباشد. خانوادهی ما کاملاً غیرسیاسی بود و پدر و مادرم هیچ کاری با سیاست نداشتند، اما من تصور میکردم که شاه یک دیکتاتور است و باید برود و یک حکومت دیگر جایش را بگیرد. هیچ تصور خاصی هم از این‌که چه چیزی پیش خواهد آمد نداشتم. 

مریم سطوت، فعال سیاسی و از اعضای اتحاد جمهوری‌خواهان

اگرچه انقلاب پیروز شد اما ما خواستههایی را که برای‌ آنها مبارزه میکردیم، به دست نیاوردیم. ما خواهان آزادی سیاسی بودیم که آن را به دست نیاوردیم، ما خواهان آزادی بیان بودیم که به آن دست نیافتیم. ما خواهان جمهوری‌ای بودیم که در عوضِ آن، جمهوری اسلامی درست شد. ما خواهان جامعهای بودیم که بر مبنای قوانین مدنی اداره شود، اما الان جامعه ایران با قوانین اسلام اداره میشود.

فتحیه زرکش یزدی، فعال حقوق زنان

بیم من اما این بود که چون خمینی به عنوان رهبر این انقلاب، انسانی مذهبی بود، رژیم جدید هم رژیمی مذهبی باشد و آزادیها محدود شود. به خصوص نگران محدودیت آزادی زنان بودم. ولی از طرفی هم فکر میکردم با وجود این‌که خمینی یک فرد مذهبی است، حرف‌هایش چنان نیست که برای زنان گرفتاری درست کند.

رضا علیجانی، فعال سیاسی ملی‌-‌مذهبی

حکومت شاه حکومت مستبدی بود و در دوران انقلاب، دو جریانِ رادیکالیزم روشنفکری و رادیکالیزم روحانیت سیاسی، ناخواسته با هم به یک ائتلاف عملی رسیدند. روشنفکران، آزادی، عدالت و استقلال میخواستند و روحانیت سیاسی، به‌ویژه آقای خمینی، در پسِ ذهنش اجرای فقه و فقاهت و این‌ها بود. آقای مطهری هم بالا دستی روحانیت را در سر میپروراند و این‌ها با هم این رؤیا را تبدیل به یک کابوس کردند.

میترا صفاری، فعال سیاسی و اجتماعی

از دیگر بیم‌های آن روزهای من، تسلط مساجد و روحانیت بر تظاهرات بود، در شرایطی که دانشجویان و فعالان سیاسی نسبتاً مترقی و عمدتاً غیرمذهبی و مارکسیست در زندان بودند، تسلط مساجد و روحانیت بر تظاهرات اصفهان بیشتر شده بود. انقلاب «هدف» شده بود و مسیر رسیدن به هدف مورد توجه نبود.

عباس میلانی، پژوهشگر تاریخ معاصر

 معلوم بود آنچه در راه است به قول دکتر صدیقی استبداد نعلین است که از هر استبدادی بدتر است. چون استبداد ناسنجیده خودش را به الهیات وصل میکند و خودش را نماینده خدا میداند و مخالفت با او نه فقط مخالفت سیاسی بلکه گناه هم به شمار میرود. بیمهایم متأسفانه نه تنها درست از آب درآمد، بلکه آنچه متحقق شد به مراتب بدتر از آنی بود که من تصور میکردم.

فریبا داودی مهاجر، فعال حقوق‌ زنان

در آن سن آرزوهایی داشتیم که برایش حاضر بودیم فداکاری بکنیم، ولی هیچ بیمی نداشتیم. در آن زمان، نوجوانانی مثل من سنی نداشتیم که به مسئولیت فکر کنیم، ولی از آنهایی که خاک سیاست را بیشتر خورده بودند، توقع بیشتری برای آگاه‌سازی مردم می‌رفت. در واقع ما فریب اطمینان‌مان به افرادی را خوردیم که شعارهای انقلاب را تئوریزه میکردند. 

حمید نوذری، مسئول کانون پناهندگان سیاسی ایرانی در برلین

جوان ۲۰-۲۱ سالهای بودم که به اصطلاح خیلی هم سر پر شوری داشتم و خودم را یکی از کسانی میدانستم که برای خواست سرنگونی رژیم شاه در حال مبارزه است. اگر بگویم که در زمان، آینده‌ی سیاسی را خیلی منسجم پیش‌بینی می‌کردم، حرف درستی نزدهام. میخواستم وضع بهتر از آنی باشد که هست. این را مطمئن بودم، ولی درباره‌ی این‌که چه چیزی بهتر است و باید چگونه باشد، نظر منسجمی نداشتم.

رویا کاشفی، مسئول کمیته‌‌ی حقوق بشر انجمن پژوهشگران ایران

من آن موقع ۱۷ سال داشتم و مثل همه‌ی تابستان‌هایی که در تهران بودم یک مینی‌شورت جین و بلوز آستین حلقه‎ای پوشیده بودم. از پیاده‎روی میرداماد که در حال عبور بودیم، دو خانم با عصبانیت و پرخاشگری شدید از داخل این جمعیت به سمت ما آمدند و از زیر چادرشان دو تا روسری بلند درآوردند و به سوی من پرت کردند. گفتند خودت را بپوشان، این چه وضعی است که در خیابان هستی. من شوکه شده بودم. چون هنوز انقلاب نشده بود و من مثل همه‌ی تابستان‎هایی دیگری که به ایران می‎رفتم لباس پوشیده بودم و انتظار این برخورد را نداشتم.

حسین قاضیان، جامعه‌شناس

انقلاب بهمن ۱۳۵۷ روی دوش یک گفتمان عمومی به پیروزی رسیده بود که آن گفتمان صرف‎نظر از تعلقات مذهبی یا سوسیالیستی‎اش، سه عنصر برجسته و نسبتاً مشترک داشت: برابری، برادری و آزادی. منتها این گفتار بسیار مبهم و کلی و فاقد جزئیات روشن بود؛ به این معنی که ما دلبستگی به آزادی داشتیم اما در مورد دموکراسی چیز زیادی نمی‎دانستیم. یعنی تصور روشنی از شکل تحقق آن آرمان آزادی در قالب سیاسی و اجتماعی نداشتیم.

عبدی کلانتری، نویسنده و جامعه‌شناس

هرچه و هرکه با استبداد مدرنِ سلطنتی یا با غرب یا حتی با استعمار می‌جنگد الزاماً از آن حکومت‌ها مترقی‌تر نیست بلکه می‌تواند بارها واپسگراتر و خطرناک‌تر باشد. این شناخت می‌بایست و می‌باید به ارزیابیِ تازه و بازسازی بسیاری از تئوری‌ها و استراتژی‌های چپِ مارکسیست در کشورهای درحال توسعه بینجامد.  

رزا افتخاری، روزنامه‌نگار

در ۲۸ مرداد ۱۳۵۷،‌ یعنی شش ماه پیش از پیروزی انقلاب، سینما رکس آبادان آتش زده شد و ۳۷۷ نفر در آتش سوختند. زنده زنده، جلو چشم بسیاری از ما جوان‌ها که رفته بودیم بلکه بتوانیم درهای سینما را باز کنیم و آنها را نجات دهیم. این تجربه برای همیشه خاطره‌ی مرا از انقلاب تحت تأثیر قرار داد. گورستان شد محل تجمع ما. خشم از بیداد زبانه می‌کشید اما معلوم نبود باید چه کسانی یا کجا را نشانه گرفت، و بیم از همان‌جا آغاز شد.

مهدی جامی، روزنامه‌نگار

من به تاریخ انقلاب مثل تاریخ خودشناسی نگاه می‌کنم. خودم را و نسل خودم را در آن می‌بینم و باز می‌شناسم. در جریان انقلاب ما بسیار آموختیم. آبدیده شدیم. رشد کردیم اما همچنان با مشکلات بسیاری دست به گریبان‌ایم. در روزهای انقلاب من در مشهد بودم. ۱۸ سال داشتم و مثل بیشتر جوانانِ هم‌نسل خودم در انقلاب شرکت کردم.

فقیه حقانی، رئیس پژوهشکده‌ی تاریخ معاصر، در سخنرانی پیش از خطبه‌ی نماز جمعه گفت: « ثمره‌ی این ایستادگی علی‌رغم چهل سال تحریم بی‌سابقه این است که دیگر هیچ دولتی نمی‌تواند به ملت ایران دستور بدهد.» او در ادامه افزود: «آن‌ها از دادن فرمول کوکاکولا به ملت‌ها خودداری می‌کنند، حالا می‌خواهند به پیشرفت علمی کشورها کمک کنند؟!»

طراح: شاهرخ حیدری

مدیران چند شغله