تاریخ هنر خطرناک
دانیل کالکات
دیکسون در سراسر کتاب با این پرسش دستوپنجه نرم میکند که کدام آثار هنری را میتوان منحط (یعنی از نظر اخلاقی تباه و مخرب) دانست ــ حتی اگر همیشه با این عنوان توصیف نشده باشند ــ و کدام آثار به اشتباه چنین قلمداد شدهاند.
دیکسون در سراسر کتاب با این پرسش دستوپنجه نرم میکند که کدام آثار هنری را میتوان منحط (یعنی از نظر اخلاقی تباه و مخرب) دانست ــ حتی اگر همیشه با این عنوان توصیف نشده باشند ــ و کدام آثار به اشتباه چنین قلمداد شدهاند.
یکی از پیامدهای تحلیلِ ارائهشده در این کتاب این است که باید «ناسیونال سوسیالیسم» آلمانی و «فاشیسم» ایتالیایی را هم جنبشهای پوپولیستی دانست؛ هرچند بیدرنگ باید افزود که اینها فقط جنبشهایی پوپولیستی نبودند بلکه ویژگیهایی داشتند که عناصر ذاتی پوپولیسم به معنای دقیق کلمه نیستند: نژادپرستی، تجلیل خشونت، و پایبندی افراطی به «اصل رهبری».
ردپای نسرین ستوده در کنار لیست بیشمار محکومان امنیتی و هر کجا که نشانی از بیعدالتی است حک شده، از فعالان حقوق زنان و وکلای مدافع حقوق بشر گرفته تا کارگران، دختران خیابان انقلاب، روزنامهنگاران، دانشجویان و کودکان محروم به اعدام.
لوته گیوِن، هنرمند خلاق هلندی، از داوطلبان سرتاسر جهان خواسته تا برای ثبت و بازتولید صدای شنها در صحراهای گوشه و کنار زمین به او کمک کنند. گیون نمایشگاههایی در کشورهای مختلف دنیا برگزار کرده و کار خود را به یک رسانه محدود نکرده است. حاصل این پروژهی هنریِ او نیز به یک اندازه به فرایند آفرینش اثر و نمایش آن بستگی دارد.
روشنفکر کیست و چه وظایفی بر عهده دارد؟ یکی از نامدارترین اندیشمندان این دوران، نوام چامسکی، سالهاست به این موضوع پرداخته و اخیراً کتابی در این باب نوشته است.
آیا کسی میتواند بی آن که خود شرور باشد، به اعمال شرورانه دست بزند؟ این سؤال بغرنجی است که هانا آرنت، فیلسوف و نظریهپرداز سیاسی آلمانی، در سال ۱۹۶۱ به آن پرداخته است، او در آن زمان مشغول تهیهی گزارشی دربارهی محاکمهی آدولف آیشمن، مسئول هماهنگی برای انتقال دادن میلیونها یهودی به اردوگاههای مرگ و متهم به همدستی در جنایات نازیها، برای مجلهی «نیویورکر» بود.
نهادهای دموکراسی بر این اساس استوار شدهاند که کنشگران سیاسی بر مبنای عقل سلیم، خویشتنداری، و میانهروی عمل میکنند. اما در دنیایی که ما در آن زندگی میکنیم افراطکاریها و لجاجتهای ایدئولوژیک چنان حاکم شده است که میانهروها به نوعی گونهی در حال انقراض تبدیل شدهاند: آیا میتوانیم آنها را از خطر انقراض نجات دهیم؟ برای پاسخگویی به این پرسش، باید نگاهی تازه به «میانهروی» بیاندازیم، فضیلتی که همهی فضیلتهای دیگر را گرد هم میآورد.
ژوئیهی امسال در ارمنستان با دو اتفاق مهم همزمان بود: جشن باستانی و مقدس «وارداوار» (یا آبپاشی) و همچنین آغاز جشنوارهی فیلم «زردآلوی طلایی». برای رفتن به «سینما مسکو»، سالن اصلی برگزاری این جشنواره، باید از چند چهارراه و خیابان در مرکز شهر گذشت تا به میدان شارل آزناوور رسید، و هرچقدر هم که تلاش کنید تا از خیس شدن در امان بمانید، کاری از پیش نخواهید برد!
یکی از نتایج تحلیلی که تا کنون ارائه دادهام (هرچند ممکن است نامعقول به نظر برسد) این است که تنها حزبی که در تاریخ آمریکا صریحاً خود را «پوپولیست» خواند در واقع پوپولیست نبود. پوپولیسم، همانطور که میدانیم، جنبشی عمدتاً متشکل از کشاورزان در دههی 1890 بود. این جنبش برای مدتی کوتاه سلطهی دموکراتها و جمهوریخواهان بر نظام سیاسی آمریکا را تهدید کرد.
معاون فرهنگی سپاه پاسداران در نامهای به معاون رئیس جمهور در امور زنان و خانواده ضمن ارسال تصویری از تیم ملی فوتبال فرانسه چنین نوشته است: «آیا شما در این تصویر هویت آفریقایی را مشاهده میکنید یا هویت فرانسوی و نژاد اروپایی را میبینید؟...» او در ادامه هشدار داده که ترویج «سبک زندگی غربی... نتیجهای جز این نخواهد داشت که چند دههی دیگر ترکیب تیم ملی ایران هم غالباً از اهالی هند و پاکستان و افغانستان باشند.» همزمان با این سخنان، کنارهگیری مسعود اوزیل از تیم ...
سه دهه است که جامعهی مدنی یک تنه به شاهکلیدی برای باز کردن قفل دموکراسی تبدیل شده است. دولتهای اروپایی و آمریکا هر ساله میلیونها دلار خرج کمک به سازمانهای مدنی در کشورهای در حال توسعه میکنند. در ایران هم به نظر میرسد توافقی میان روشنفکران وجود دارد که جامعهی مدنی ما را به شاهراه دموکراسی متصل میکند.
ماریو بارگاس یوسا، برندهی جایزهی نوبل ادبیات، علاوه بر نوشتن رمانهایی که جوایز بسیاری بردهاند، به شکلی خستگیناپذیر برای تحقق آزادیهای مدنی جنگیده است. او در کتاب اخیر خود، با عنوان «ندای قبیله»، تفکر لیبرالی را ترویج میدهد و هفت نویسندهی مدافع این تفکر را میستاید. روزنامهی «ال پائیس» اسپانیا دربارهی لیبرالیسم، بیبصیرتیِ روشنفکران، و خطرات پیش رویِ دموکراسیها با او گفتوگو میکند.
نتیجهی پژوهشی تازه نشان داد که زنانی که دربارهی موضوعات فنآوری، ریاضیات و مهندسی ویدئو تولید میکنند، با حجم بیشتری از نظراتی روبرویند که یا بیربط به ویدئو است یا جنسی و جنسیتزده. پژوهشهای دیگر نیز همه تأییدی است از خشونت گسترده علیه زنان در فضای مجازی.
کمتر از یک دهه پیش، تلویزیون «من و تو» با برنامهی «آکادمی موسیقی گوگوش» برنامهی استعدادیابی و پرورش علاقهمندان خوانندگی را به فضای رسانههای فارسیزبان آورد. چنین برنامههایی در عین حال که باعث ترویج فرهنگ موسیقی در میان عامهی مردم شد، ابهامات و انتقادات زیادی هم به دنبال داشت.
اینستاگرام، با امکان ساخت صفحات شخصی، معادل تقریبی «آلبوم عصر آنالوگ» را برای همه فراهم کرده است، با امکان به اشتراکگذاری عکس و قابلیت افزودن متنی دلخواه. هرکس که یک گوشی هوشمند دارد میتواند عضوی از هشتصد میلیون نفری باشد که در جهان در هر لحظه در حال عکاسی و بارگذاریِ عکسهاییاند که گرفتهاند، از جاهایی که رفتهاند و غذایی که خوردهاند و چیزهایی که دیدهاند.
با این که نوشتههای توصیفی و تحلیلی فراوانی دربارهی آنچه در چند سال اخیر در «روژاوا» (کردستان سوریه) روی داده در دسترس است، زمینهی تاریخی این تحولات و پیشینهی محرومیتها و مبارزات کردها در سوریه کمتر واکاوی شده است. این نوشته تلاشی است در جهت ترسیم نقاط عطف تاریخی و سازوکارهای عمدهای که وضعیت فرودستیِ کردها در سوریه را ایجاد کرده، و همچنین سرفصلهای مقاومت و مبارزهی کردهای آن دیار را رقم زده است.
نامههای نسرین ستوده نمونهی مناسبی از نحوهی گفتوگو با کودک فرد زندانی بدون نقض حقوق اوست. نسرین ستوده بدون حذف نقش مادری خود، از کودکان خود و حقوقشان صحبت میکند و البته کرامت انسانی و حقوق آنها را نیز نقض نمیکند.
هرازچندگاهی حادثهی تجاوز یا آزارجنسی در گوشهوکناری از کشور سرخط خبرها میشود. گزارش این گونه اخبار ملاحظات و ظرائفی میطلبد که غالباً مورد توجه روزنامهنگاران در رسانههای فارسیزبان نیست. این مقاله به مهمترین اصول در پوشش و بازنشر اخبار آزار جنسی میپردازد.
تابستان 1990، برای اهالی یوگسلاوی سابق، شبیه به تابستان 1939 در اروپا بود: گرم و بیدردسر، اکثر اوقات با آبجویی سرد در دست در ساحل سپری میشد یا-در صورت دوری از دریا و دریاچه-در سایهی درخت یا ساختمانی بلند، با پاهایی در تشتِ آب سرد. هیچکس، یا حداقل من، که در آن زمان پسربچهای یازدهساله بودم، انتظار نداشت که آن کشور واقع در شبهجزیرهی بالکان ناگهان فروبپاشد و تجزیه شود.