سه یادداشت از تهرانِ زیر بمباران
خیابانها خالی، سرد و ترسخورده است. پر از گشتهای امنیتی که با اسلحه در خیابانها ایستادند. برخی هم ماشینهای زرهی دارند. شهر ترسناک است.
خیابانها خالی، سرد و ترسخورده است. پر از گشتهای امنیتی که با اسلحه در خیابانها ایستادند. برخی هم ماشینهای زرهی دارند. شهر ترسناک است.
بعد از سرکوب و کشتار هزارانهزار معترض در خیابانهای ایران، چه بر سر سلامت روان جمعی جامعه آمده است؟ ارکیده بهروزان میگوید در شرایطی که زندگی روزمره به مرگ و جنگ آغشته شده است، صحبت از سلامت روان دیگر معنا ندارد و جامعهی ایران در حال حاضر بیش از هر چیزی برای حفظ کرامت انسانیاش میجنگد.
همهی این بحرانهای هولناک و هزاران درد و فلاکتِ دیگر در عرصههای گوناگونِ زندگی، دستپختِ حکومتی است که بیزاری و بریدگی از آن در قطعیتی آشکار موج میزند ــ آنقدر همهگیر و عیان که نیاز به بیان ندارد.
بهشت و جهنم فقط روی زمین وجود دارند، و الان همینجا هستند. لازم نیست که منتظرشان بمانیم. اما منتظرشان میمانیم، و با امید واهی به خود تسلی میدهیم.
هنوز در دوران پیشاگذار هستیم و تا رسیدن به مرحلهی شروع گذار راه درازی در پیش داریم. در این مرحله مسئلهی اصلی نقشهی راه است و سپس ائتلافسازی و توافق پیرامون روایت مشترک.
در پای صخرههای سنگلاخ ساحل بیروت کلابهای ساحلیِ خصوصی وجود دارد. برای بسیاری از بیروتیهایی که دوران جنگ داخلی ۱۹۹۰-۱۹۷۵ را از سر گذراندند این کلابهای ساحلی یگانه مجرای ابراز احساسات در ماهها و سالهای حصر و محاصره بود.
اخلاق مراقبت بر این ایدهی ساده و روشن استوار است: انسانها آسیبپذیرند. ما وابسته به دنیا میآییم و در سراسر زندگی به یکدیگر وابستهایم. ما بیمار، نیازمند و سوگوار میشویم. از این نظرگاه، عاملیت اخلاقی نه در خودبسندگی بلکه در چگونگیِ پاسخ دادن به نیاز دیگران شکل می
ایوان کارامازوف از برادرش آلیوشا میخواهد که فرض کند قدرتی دارد که به واسطهی آن، بتواند جهانی را بیافریند که در آن، آدمها تا ابد در صلح و صفا و خوشبختی به سر برند. ایوان میگوید، فقط یک مشکل کوچک وجود دارد: تو باید برای رسیدن به چنین دنیایی، یک کودک بیگناه را تا سرحد مرگ شکنجه بدهی.