چپدستهای دو سیاره
شادی بیضائی
همهی آوارها و بمبها را نمیشود با چشم دید. خیلی از آنها روی سر ما ریختند وقتی داشتیم عادی زندگی میکردیم و برای حجاب تذکر گرفتیم. وقتی برای قدم زدن با عشق، شلاق خوردیم، وقتی برای دیرآمدن به خانه از همسایه متلک شنیدیم و وقتی نرقصیدیم و بلند نخندیدیم و اگر هم خندیدیم، لابد ول بودیم و تنمان میخارید ...
