چیزهایی دربارهی شکنجه
امید آرام
آنچه از همهی اینها مهمتر است و در ذهن من و شاید هرکس که شکنجه را تجربه کرده از همه پررنگتر مینماید نگاه دیگران به مسئلهی شکنجه است. این اولین سؤال آزاردهندهی بعد از خلاصی: «کتکت هم زدند؟»
آنچه از همهی اینها مهمتر است و در ذهن من و شاید هرکس که شکنجه را تجربه کرده از همه پررنگتر مینماید نگاه دیگران به مسئلهی شکنجه است. این اولین سؤال آزاردهندهی بعد از خلاصی: «کتکت هم زدند؟»
در سالهای اخیر دولت چین گامهایی برداشته تا با تخریب کلیساها و مساجد رؤیتپذیری اسلام و مسیحیت را در چین کاهش دهد، در حالی که آنچه را دینهای بومی میداند رواج میدهد: بودیسم، تائویسم، و ادیان محلی. در این سیاستگذاری متعصبانه تحت لوای مبارزه با تروریسم بسیاری از اقدامات دولت خود اسلام را نشانه گرفتهاند. نقطهی اوج این جریان به راه افتادن مجدد یک شیوهی دوران مائو است: کمپهای بازآموزی.
از سالهای نخست دههی ۶۰ به بعد، تا بیش از یک دهه اثری از جنبش زنان در صحنهی علنی و عمومی جامعه نبود. سرکوب گستردهی نهادهای سیاسی و مدنیِ مخالف و منتقدِ حکومت پس از سال ۱۳۶۰، دامن جنبش زنان را نیز گرفت و منجر به توقف فعالیت گروهها و نشریات زنان شد.
دموکراسی در بحران است و برخی از صاحبنظران، جهل و نادانی را علت آن میدانند. به شعار یک روزنامهی مهم آمریکایی توجه کنید: «دموکراسیها در ظلمتِ جهل میمیرند.» این شعار، پاسخی سادهاندیشانه به ظهور اقتدارگرایی و پوپولیسم در سراسر جهان است. بیتردید، محبوبیت این شعار ناشی از توسل به همان منطق «جنبش روشنگری» است که شناخت را معادل با قدرت و پیشرفت میشمارد.
چطور میشود که آدمها یکباره دستهجمعی «نوستال میزنند» و دلشان برای گذشتهای تنگ میشود که حتی تجربهاش هم نکردهاند؟ حواس خیلیها در دو سال گذشته به این پرسش جمع شده است. نوستالژی همیشه امری سیاسی بوده اما اهمیت سیاسیاش حالا دارد به رخ کشیده میشود.
چند سال پیش، کمی بعد از اعتراضها و سرکوبهای سال ۸۸، در یکی از کلاسهای هنری زیرمجموعهی وزارت ارشاد شرکت کرده بودم. اولین بار آنجا بود که دیدم دو نفر از همکلاسیهایم در کلاسهای مختلط، روسریهایشان را برمیدارند و روی شانه میاندازند. یادم میآید در اولین برخورد از حرکتشان چنان شگفتزده شدم که نتوانستم تعجبم را پنهان کنم. منتظر واکنش استاد بودم و فکر کردم الان است که هر دو را از کلاس بیرون کند.
آیت الله مکارم شیرازی، استاد حوزه علمیه قم: گروهی چهارهزار نفره در قم با نام گروه «ناصحین» هستند که وظیفه امر به معروف و نهی از منکر را به زبان نرم و ادبیات خوب برعهده دارند و به توفیقات زیادی دست پیدا کرده اند.
شاید با نام فارابی، متفکر بغدادی قرن دهم میلادی آشنا نباشید، اما احتمالاً با آثار او یا دست کم با نتایج آنها آشنایید. فارابی بنا به گفتهها مردی بود با گرایشهای محکمِ صوفیانه، و سادگی تغییرناپذیری در زندگی خود داشت. اما فارابی در فلسفهی سیاسی خود گسترهی وسیعی از ایدههای یونانی را وام گرفت، علیالخصوص از افلاطون و ارسطو، و آنها را در محیط خود وفق و تعمیم داد تا بتواند به تغییرات مستمر زمان خود واکنش نشان دهد.
در 20 سال گذشته حمایت از احزاب پوپولیست در اروپا بیش از سه برابر افزایش یافته است و آن قدر رأی کسب کردهاند که رهبرانشان در 11 کشور به مقامهای دولتی دست یافته و در سراسر این قاره نظم سیاسیِ جاافتاده را تهدید کردهاند.
جان لیلبرن (57-1615)، کنشگر انگلیسی، اینک به عنوان یکی از رهبران مساواتطلبان – مبارزانی که دو سده پیش از ظهور دموکراسی نمایندگی در اروپا، به دنبال ایجاد حکومتی بر مبنای حاکمیت مردم بودند- در یادها مانده است. اما این تنها بخشی از فعالیتهای گستردهتر لیلبرن در عرصهی عمومی بود که در طی آن هر حکومتی را که تحت لوای آن میزیست به چالش طلبید، امری که شجاعت و بردباری فوقالعادهای میطلبید، و در این مسیر به دفاع از حقوق قانونیای برخاست که اهمیت آنها بر کسی پوشیده نیست.
جنبش کارگران ایران که در چند سال اخیر آرام آرام گسترش یافته، اکنون به یکی از مهمترین تحولات اجتماعی و سیاسی ایران تبدیل شده است. با توجه به اهمیت اعتراضات اخیر کارگری، با عبدی کلانتری، که پژوهشگر و از روشنفکران چپگراست، گفتگو کردیم و از او دربارهی برخی مسائل نظری جنبش کارگری پرسیدیم. این گفتگو بهصورت مکتوب انجام شده است.
سرگئی لوزنیتسا، کارگردان نامدار اوکراینی، میگوید جدیدترین اثرش، «دونبَس»، داستانی دربارهی فروپاشی و تباهی است، تباهی فرد، جامعه و اخلاق. به نظر بسیاری از منتقدان اوکراینی، این فیلم روایت گویایی از نفرت، پروپاگاندا و جنگ، و نمایندهی شایستهی این کشور در بخش بهترین فیلم غیرانگلیسیزبان جوایز اسکار سال ۲۰۱۹ است. آنچه در ادامه میخوانید گزیدههایی از گفتوگوی اخیر لوزنیتسا با وبسایت «اوپن دموکراسی» است.
در دیدار پل سلان، شاعر یهودی، با مارتین هایدگر، فیلسوف مرتبط با نازیها، چه گذشت؟
طی دوازده ماه گذشته رسانههای جهان متمرکز بر اخبار ناگوار بوده است. اما این تمام آن چیزی نیست که در سال ۲۰۱۸ میلادی روی داده است: موفقیت در حفظ منابع طبیعی، دستاوردهای چشمگیر در زمینهی بهداشت و درمان در جهان، صلح و مدارای بیشتر، جنگ و خشونت کمتر، ارتقا استانداردهای زندگی، افزایش انرژی پاک و نقطهی عطف در کوششهای جهانی برای کاهش مصرف پلاستیک تنها بخشی از پیشرفتهای بشر است که راهی به صدر اخبار نیافتند.
ژزوئیتهای مستقر در گوا، مستعمرهی پرتغال، احتمالاً نخستین اروپاییانی بودند که در اواخر قرن شانزدهم به دربار مغول در فاتحپور سیکری راه یافتند. پس از دریافت دعوتنامهی اکبر شاه، امپراتور مغول، آنان در خلال سالهای 95-1580 سه مرتبه به دربار رفتند. هدف آنان از این سفرها تلقین مسیحیت به مغولان بود.
امروزه، وجود «تاریخ جهانی» را مسلم میشمارند. مسلمانان، یهودیان و چینیها هر کدام تقویمهای خودشان را دارند و سال نوی خود را جشن میگیرند. اما برای عملیترین امور، از جمله حکومت، تجارت و علم، جهان از یک تقویم مشترک واحد استفاده میکند. به لطف این امر، میتوانیم تاریخها را از تقویم چینی، رومی، یونانی یا مایا بیدرنگ به همان نظام گاهشماریای تبدیل کنیم که شالودهی تاریخ مثلاً ویتنام یا استرالیا را میسازد.
در نوامبر ۱۹۰۶، ویلفرید مالِسون، افسر ادارهی اطلاعات ارتش بریتانیا، برای جمعآوری اطلاعات از سیملا در هند رهسپار خلیج فارس و منطقهای شد که مقامهای بریتانیایی «عربستان تُرکی» میخواندند (جنوب عراق کنونی، که در آن زمان بخشی از امپراتوری عثمانی بود.) در آن وقت بریتانیا قدرت امپریالیستی حاکم بر خلیج فارس بود و میخواست بفهمد در مناطق شمالی خلیج فارس که تحت سلطهی عثمانیها بود، چه خبر است. گزارش مالسون دربارهی این سفرتصویر جذابی از این منطقه در آن زمان ارائه میدهد.
با سقوط حکومت محمدرضاه شاه در سال ۱۳۵۷ جنبش زنان در ایران به تمامی تغییر شکل داد. گروههای زنان فعال در دوران پهلوی که اکثریتشان عضو «سازمان زنان» بودند، فعالیتشان را متوقف کردند و گروههای جدیدی که اعضایشان دیدگاه و پیشینهای متفاوت از انجمنهای پیشین داشتند، اعلام موجودیت کردند.
جاناتان سوئیفت، طنزنویس و یادداشتنویس معروف ایرلندی قرن هفدهم و هیجدهم میلادی در یکی از یادداشتهای خود به طعنه نوشت: «کدام احمقی بود که اولینبار بوسه را اختراع کرد؟»
در میان یک زمین بایرِ وسیع در اهواز، مکعب مستطیل سیمانی طویلی قرار داشت که سی سال پیش، مقامات سپاه آن را به خانوادههای حداقل 44 زندانی سیاسی به عنوان محل دفن جمعی عزیزانشان، پس از اعدام مخفیانهی آنها، نشان دادند. از آنجایی که مقامات روی این مکان سیمان ریخته بودند، خانوادهها نتوانستند زمین را بکنند تا مطمئن شوند عزیزانشان آنجا دفن شدهاند یا نه و یا پیکرهایشان را بیرون بیاورند.
کامورا، که چندی پیش در جشنوارهی ونیز نمایش داده شد، مستندی جذاب است که به شکلگیری دارودستههای تبهکار در ناپل میپردازد. نمایش این فیلم با انتشار رمان جدید روبرتو ساویانو همزمان شده است. دوازده سال قبل، ساویانو با چاپ اثر افشاگرانهای با عنوان گومورا توجه جهانیان را به شبکهی تبهکاریِ سازمانیافته در ناپل جلب کرد و از آن پس به زندگی در خفا و تحت حفاظت پلیس ادامه داده است. آنچه میخوانید نقدی بر کامورا و گفتوگوی جدیدی با ساویانو است.
در اوایل مستند از پدران و پسران، ساختهی طلال دِرکی، سکانسی وجود دارد که مو به تنِ بیننده سیخ میکند. یک پسربچهی یازده-دوازده سالهی شادمان، پرندهای را پیدا میکند و به پدرش نشان میدهد. پدر به او توصیه میکند که پرنده را بکشد تا اعضای خانواده آن را بخورند. پسربچه پس از کشتن پرنده نزد پدرش برمیگردد و با خوشحالی به او خبر میدهد که پرنده را کشته است. به پدرش میگوید، «سرش رو به پایین خم کردیم و بریدیم، مثل همون کاری که شما، بابا، با اون آقاهه کردید.»
الیان راهب، مستندساز لبنانی، که «شبهای بیخوابی»اش در سال 2012 در بخش مسابقهی «مُهر» جشنوارهی بینالمللی فیلم دوبی با استقبال روبهرو شد، امسال به این جشنواره برگشته تا شاهد نخستین نمایش جهانی اثر جدیدش، «آنها که باقی میمانند»، باشد.
توطئهباوری به طور کلی در رسانههای گروهی انعکاس بدی داشته است. وقتی این اصطلاح را میشنویم به یاد آدمهای عجیب و غریبی میافتیم که کلاهی از زرورق بر سر میگذارند تا موجودات فضایی نتوانند فکرشان را کنترل کنند، موجوداتی که به عقیدهی این آدمها پا به زمین گذاشتهاند اما دولت خبر ورودشان را مخفی نگه داشته است.