پلیس در حال انگشت‌نگاری رزا پارکس به اتهام رهبری جنبش تحریم اتوبوس‌های مونتگومری، ۲۲ فوریه ۱۹۵۶ (Gene Herrick | Wikimedia)

 

02 ژانویه 2026

تغییر از دلِ «نه» گفتن‌های پی‌درپی شکل می‌گیرد

جین تئوهریس
  • این مقاله بازنشر مطلبی از وب‌سایت دانشکده است.

 

جنبش تحریم اتوبوس‌های مونتگومری هفتادساله شده است و حالا در حکایت افسانه‌وار این پیروزی، حافظه‌ی جمعی ترجیح می‌دهد تصویری معجزه‌وار از آن را ترسیم کند: یک‌روز زن سیاه خسته‌ای به نام رزا پارکس از روی صندلی اتوبوس بلند نشد و بعد هم کشیش جوانی به اسم مارتین لوترکینگ به حمایت از او برآمد و در نهایت قانون جداسازی نژادی در اتوبوس‌ها لغو و جنبش حقوق مدنی سیاهان آمریکا اوج گرفت.

جین تئوهَریس، استاد علوم سیاسی در کالج بروکلین نیویورک و نویسنده‌ی کتاب زندگی سرکش خانم رُزا پارکس (نشر بیکِن، ۲۰۱۵) معتقد است این روایت بزک‌شده نه تنها ساده‌انگارانه بلکه خطرناک نیز هست و باید جلوی چنین ساده‌سازی‌هایی ایستاد، چراکه رمانتیزه کردن جنبش‌های اجتماعیِ تاریخ‌ساز ما را نسبت به شیوه‌ی واقعی ایجاد تغییرات اجتماعی و زمان‌بر بودن آن دچار خطای محاسباتی جدی می‌کند.

تئوهریس تأکید می‌کند جنبش تحریم اتوبوس‌های مونتگومری به هیچ‌وجه آسان به دست نیامد و دو دهه مداومت در مبارزه، ناامید نشدن و فداکاری‌های بزرگ آن را محقق کرد. او همزمان با هفتادسالگی این جنبش بازخوانی مسیری را که طی شد ضروری می‌داند و تأکید می‌کند وقتی پیروزی‌های گذشته را معجزه‌وار و ساده جلوه می‌دهیم، مبارزه و مقاومت کنشگران امروز هم غیرمنطقی، زیادی یا بی‌ثمر تعبیر می‌شود.

 

جرقه‌ای بر انباشتِ بی‌عدالتی

به باور جین تئوهریس، جنبش مونتگومری بسیار پیش‌تر از آن غروبِ اولِ دسامبر ۱۹۵۵ آغاز شده بود. این جنبش متکی بر انتخاب‌های دشوار پیاپی بود، آن هم بی‌آن‌که نشانه‌ی واضحی برای پیروزی قطعی در چشم‌انداز باشد.

برخلاف تصور رایج، رزا پارکس آن روزها نه پیر بود و نه از شدت خستگی روی صندلیِ اتوبوس نشسته بود و نه چنان‌که بعدها روایت کردند، امتناعش از بلندن شدن از روی صندلی عملی ازپیش‌طراحی‌شده بود. پارکس چهل‌ودوساله بیش از دو دهه فعالیت سیاسی را پشت سر داشت و با همراهی ای.دی.‌نیکسون، دفتر انجمن ملی پیشرفت رنگین‌پوستان (NAACP) را در شهرشان بسیار فعال کرده بود. پارکس سال ۱۹۵۶ در مصاحبه‌ای گفته بود: «سال‌هاست علیه شهروند درجه‌دو بودن شوریده‌ام، این مبارزه از روز دستگیری‌ام شروع نشد.»

مسیری که پارکس طی کرد بسیار فرساینده بود؛ او در همه‌ی این فعالیت‌ها شرکت می‌کرد: دفاع از افراد بی‌گناه در دادگاه‌ها تا تلاش برای ثبت‌نام شهروندان سیاه در فهرست رأی‌دهندگان انتخابات و پیگیری عدالت برای زنانی که مورد تجاوز قرار گرفته بودند.

تئوهریس با تکیه بر جمله‌ای از همین مصاحبه‌ی رزا پارکس به اهمیت کنش‌های پیاپی و مداومت این جنبش می‌پردازد، آنجا که پارکس به مصاحبه‌کننده می‌گوید: «خیلی وقت‌ها به نظر می‌رسید تلاش‌هایمان بی‌ثمر است و در این لحظات ادامه دادن بسیار دشوار بود.»

رمانتیزه کردن جنبش‌های اجتماعیِ تاریخ‌ساز ما را نسبت به شیوه‌ی واقعی ایجاد تغییرات اجتماعی و زمان‌بر بودن آن دچار خطای محاسباتی جدی می‌کند.

هشت ماه پیش از اقدام پارکس، دختر پانزده‌ساله‌ای به نام کلادت کالوین به دلیل بلند نشدن از روی صندلی برای یک زن سفید بازداشت شد. بازداشت این نوجوان جامعه‌ی سیاهان مونتگومری را خشمگین کرد و بسیاری از آنها موقتاً استفاده از اتوبوس را تحریم کردند. پارکس برای حمایت حقوقی از پرونده‌ی کالوین کارزار جمع‌آوری کمک مالی راه‌ انداخت و او را تشویق کرد تا به انجمن ملی پیشرفت رنگین‌پوستان بپیوندد.

اما حرکت جمعی‌ اثرگذاری در پی برگزاری دادگاه کلودت شکل نگرفت؛ در عین‌حال قاضیِ دادگاه هوشمندانه مسئله‌ی تبعیض نژادی را مطرح نکرد و کالوین را فقط به جرم درگیری با پلیس در حین بازداشت محاکمه کرد. پژوهش‌های تئوهریس نشان می‌دهد که در همان مقطع هم بزرگسالانی بودند که کالوین را زیادی جوان، فقیر و دنبال جنجال می‌دیدند. با این‌حال او تأکید می‌کند اگر مقاومت نبود و دادگاه کالوین برگزار نمی‌شد، شاید اقدام پارکس نیز منجر به چنین جرقه‌‌ای نمی‌شد.

ظهور جنبش‌ها نتیجه‌ی نخستین یا دومین ظلم نیستند، بلکه انباشت بی‌عدالتی‌هایی است که مردم را به نقطه‌ی انفجار می‌رساند. بنابراین، شجاعتِ پارکس در آنجا بود که وقتی هیچ نشانه‌ای وجود نداشت که ایستادگی منجر به تغییر می‌شود، مقاومت کرد، یعنی در وضعیتی که طی دو دهه مبارزه‌ی او و دیگران، تقریباً هیچ چیزی به نفعشان تغییر نکرده بود، جز آنکه همچنان سیاه‌ها طرد، مجروح و کشته می‌شدند. در آن غروبِ اول دسامبر، رزا پارکس همچنان با ناامیدی دست‌وپنجه نرم می‌کرد، آن‌قدر که تابستان همان سال در یک کارگاه آموزشی گفته بود: «فکر نمی‌کنم هرگز در شهر ما جنبش توده‌‌ای اثرگذاری پا بگیرد.»

 

زنی که نه گفت و جنبشی که متبلور شد

ضرب‌المثلی می‌گوید از نشانه‌های جنون این است که کاری را بارها و بارها تکرار کنی و هر بار انتظار نتیجه‌ای متفاوت را بکشی. اما تئوهریس معتقد است این ضرب‌المثل را می‌توان مصداق شجاعت و از پا ننشستن نیز تعبیر کرد. راننده از پارکس خواست از روی صندلی بلند شود، پارکس بعدها درباره‌ی این لحظه گفت: «اگر از جایم بلند می‌شدم یعنی این رفتار را تأیید کرده بودم و من چنین چیزی را نمی‌خواستم.»

در عین‌حال، از مسافران اتوبوس کسی همراهی‌اش نکرد؛ همه می‌ترسیدند و از کشمکش خسته بودند یا این شیوه‌ی مقاومت را بی‌ثمر می‌دانستند. رزا پارکس نیز می‌دانست چه بر سر یک زن سیاهِ بازداشت‌شده می‌آید: شاید حتی از اتوبوس زنده پیاده نمی‌شد؛ اما ترجیح داد بگوید: «چرا با ما این‌طوری رفتار می‌کنید؟» و بس.

او همان شب، با فرِد گری، وکیل سیاهِ جوانی که به انجمن ملی پیشرفت رنگین‌پوستان مشاوره می‌داد، تماس گرفت. گری نیز بلافاصله جو اَن رابینسون، رئیس شورای سیاسی زنان (WPC) را خبر کرد. همان شب، شورای سیاسی زنان که سال‌ها علیه تبعیض نژادی در اتوبوس‌ها آگاهی‌رسانی می‌کرد تصمیم گرفت روزِ دوشنبه پنجم دسامبر، همزمان با برگزاری دادگاه رزا پارکس، مردم را دعوت به تحریمِ استفاده از اتوبوس کند.

جو اَن رابینسون نیمه‌شب مخفیانه وارد کالج ایالتی آلاباما شد، جایی که در آن تدریس می‌کرد و با کمک دو دانشجویش ۳۵ هزار اعلامیه با محتوای تحریمِ وسایل حمل‌ونقل‌ عمومی را چاپ کرد، او بعدها برای این کار به دردسر افتاد. اعلامیه با این جمله شروع می‌شد: «زن دیگری در اتوبوس بازداشت شد.» تئوهریس می‌نویسد: توضیح بیشتری لازم نبود؛ همه در جریان حجم بی‌عدالتی آشکار جامعه‌شان بودند.

ساعت ۶ صبح روز بعد، ای.‌دی.نیکسون، از سازمان‌دهندگان تحریم، کشیش جوانی را از خواب بیدار کرد: مارتین لوتر کینگ و کورتا اسکات کینگ یک سال بود به مونتگومری آمده و دو هفته‌ی قبل بچه‌دار شده بودند. نیکسون از مارتین لوتر کینگ خواست تا از کلیسای حوزه‌ی او برای جلسه‌ی آن شب و سازماندهی تحریم روز دوشنبه استفاده کنند. پدرِ ۲۶ساله مردد بود و برای همین گفت: «اجازه بدهید فکر کنم و خبر می‌دهم.»

تئوهریس معتقد است هیچ نشانه‌ی الهی برای مارتین لوترکینگ در کار نبود؛ خودِ خودش بود که به‌تنهایی تصمیم درست را گرفت و با پاسخ مثبت به این جنبش در لحظه‌ی تبلورش ملحق شد. در روزها و ماه‌های بعد، لوتر کینگ نقش رهبری این جنبش را به عهده گرفت. این مسیر برای او هم آسان نبود، اما مانند رزا پارکس توانایی اصلی لوترکینگ نیز در این بود که با وجود ترس و تردید مقاومت می‌کرد و عملگرا بود، هر چند این تصمیم برای خانواده‌ی هر دو نفر پیامدهای بسیاری داشت.

آنچه اهمیت داشت پایداری و ممارست بود، غلبه بر ترس و تردید، تحمل بیکاری و آزار پلیس، دلسرد نشدن از کنش‌های به‌ظاهر بی‌ثمر، انتخاب درست در بزنگاه‌ها؛ همه‌ی این‌ها بود که در نهایت سرنوشت‌ساز شد.

آن یکشنبه‌ی آخر هفته همه‌ی اعضای درگیر در سازماندهی‌ِ بایکوت اتوبوس‌ها نگران بودند و نمی‌دانستند آیا مردم صبح دوشنبه به این تحریم می‌پیوندند یا نه؟ و صبح دوشنبه اتوبوس‌ها یکی پس از دیگری بدون مسافران سیاه در حرکت بودند. رزا پارکس از این صبح با نام معجزه یاد می‌کند و می‌نویسد: «باور کردنی نبود، اما چرا این‌قدر طول کشید؟» همان شب دوباره در شورا تصمیم گرفتند تحریم را ادامه بدهند. مطالبه‌ی اولیه‌شان فقط رفتار محترمانه و استفاده از صندلی‌ها براساس اولویت ورود به اتوبوس بود که به مطالبه‌ی «رفع کامل تفکیک نژادی در اتوبوس‌ها» رسید. تئوهریس می‌نویسد مردم در دسامبر ۱۹۵۵ واقعاً احساس می‌کردند تغییر ممکن است، هر چند کنشگران برای این تغییر بهای سنگینی پرداختند.

رزا پارکس و شوهرش کارشان را از دست دادند و هرگز در مونتگومری شغل پایداری نیافتند. هفت هفته پس از آغاز تحریم، خانه‌ی لوتر کینگ هدف بمب‌گذاری قرار گرفت و کورتا لوترکینگ و نوزادش را از زیر آوار نجات دادند. والدین لوترکینگ‌ها از ترس جان فرزندانشان آنها را تحت‌فشار گذاشته بودند تا شهر مونتگومری را ترک کنند. کورتا لوترکینگ نپذیرفت و بعدها در مصاحبه‌ای گفت: «می‌دانستم چقدر مهم است که پیش مارتین بمانم.» تئوهریس می‌نویسد اگر کورتا در آن لحظه تسلیم فشار والدینش می‌شد، شاید مسیر جنبش کاملاً تغییر می‌کرد.

 

آنچه تحریم اتوبوس‌های مونتگومری را زنده نگه داشت

در حافظه‌ی جمعی، تحریم اتوبوس‌های مونتگومری بیش از هر چیز با پیاده‌روی سیاهان به جای استفاده از اتوبوس تداعی می‌شود، اما تئوهریس معتقد است این تصور نیز نادرست است؛ آنچه سبب ۳۸۱ روز مقاومت شد، سیستم بسیار سازمان‌یافته‌ و داوطلبانه‌ی هم‌سفری (carpool system) بود و نه صرفاً پیاده رفتن به جای اتوبوس‌سواری.

در واقع به کمک انجمنِ ترقیِ مونتگومری (MIA) ۴۰ ایستگاه در شهر مشخص شده بود و روزانه بیش از ۱۵ تا ۲۰ هزار سرویس هم‌سفری در این ایستگاه‌ها صورت می‌گرفت. در عین‌حال برای تحقق این هدف، زنان سیاه پول جمع‌آوری می‌کردند. «باشگاه ناکجاآبادی‌ها« (the Club from Nowhere) با ابتکار جورجیا گیل‌مور، یک زن آشپز و ماما و «باشگاه دوستانه« (Friendly Club) با هدایت اینز ریکس از راه آشپزی و پخت کیکِ بیشتر برای جمع‌آوری کمک‌ مالی با هم رقابت می‌کردند. وقتی هم صندوق حمایت مالی خالی بود، مارتین لوتر کینگ و رُزا پارکس برای جمع‌آوری کمک و جلب توجه به سراسر آمریکا سفر می‌کردند.

به باور تئوهریس هدف این تحریم بیش از هر چیز بر هم زدن نظم روزمره‌ی شهر بود و اتکا بر این واقعیت که بخش بزرگی از درآمد شرکت اتوبوسرانی از مسافران سیاه‌ تأمین می‌شد. پس با تحریم، مقام‌های شهر ناچار می‌شدند به خواسته‌های آن‌ها توجه کنند. اما انتقادها به این حرکت هم شدت گرفت. سازماندهندگان به تبعیض اقتصادی برای پیشبرد مسائل نژادی متهم شدند و این همان کاری بود که شورای سفیدپوستان می‌کرد.

مقامات شهرداری ابتدا با آزار و اذیت شدید شبکه‌ی هم‌سفری، صدها برگه‌ی جریمه برای این رانندگان صادر کردند. وقتی این فشارها کارگر نیفتاد، ۱۱۰ نفر از رهبران تحریم را تحت پیگرد قرار دادند. روزنامه‌ی مونتگومری ادورتایزر یک قدم فراتر رفت و این تحریم را خطری علیه امنیت ملی توصیف کرد و مقامات دولتی در سخنرانی‌هایشان می‌گفتند رد پای کمونیست‌ها را در این تحریم احساس می‌کنند. فشارها آن‌قدر زیاد بود که حتی دفتر انجمن ملی پیشرفت رنگین‌پوستان نیز با این شیوه‌ی مختل‌کننده موافق نبود و از این جنبش اعلام برائت کرد.

در تمام این مسیر، بخش زیادی از سیاهان مونتگومری دست از مقاومت برنداشتند. به‌زودی با وکالت فِرِد گرِی شکایتی برای لغو تفکیک نژادی اتوبوس‌ها در دادگاه فدرال ثبت شد. چهار زن و نوجوان شجاع به نام‌های اورلیا براودر، سوزی مک‌دونالد، کالوین و مری لوئیز اسمیت به عنوان شاکی در این شکواییه اعلام حضور کردند. این پرونده تا دیوان عالی آمریکا رفت و در ۲۱ دسامبر ۱۹۵۶ حکم به لغو تفکیک نژادی در اتوبوس‌ها داده شد.

 

افسانه‌ی پیروزی یک‌شبه؛ واقعیتِ مقاومتِ طولانی

تئوهریس نتیجه می‌گیرد که در نهایت، پیروزی تحریم اتوبوس‌های مونتگومری حاصل ترکیبی از چند عامل بود: سال‌ها کارِ بی‌وقفه و زیربنایی که زمینه‌ی ظهور جنبش را فراهم کرده بود، ایستادگی شجاعانه‌ی رُزا پارکس، تحریم مصرفیِ یک‌ساله، سازماندهی و حمایت مردمیِ گسترده، چهار زن شاکیِ شجاع و پرونده‌ی فدرال، پایداری و نقشِ کلیدیِ خانواده‌ی کینگ و پویشی که توانست خبر این جنبش را در سراسر آمریکا منتشر کند.

از همین‌رو، بازنگری اهمیت ایستادگی و ممارست در زمانه‌ی ما اهمیت بسزایی دارد، چرا که امروز در زمانه‌ی رشد بی‌عدالتی بسیاری از شهروندان از خود می‌پرسند «آیا کنش من فایده دارد؟» که باید یادآوری کرد این سؤال به کلی غلط است. او تأکید می‌کند اگر پارکس روز اول دسامبر از خودش می‌پرسید «اصلاً چه فایده؟»، اگر مردم مونتگومری تسلیم این باور می‌شدند که «این کارها دیگر زیاده‌روی‌ست»، اگر خانواده‌ی کینگ به نگرانی والدینشان تن می‌دادند، اگر گیلمور به این فکر می‌کرد که پول لازم برای این جنبش خیلی زیاد است، هیچ‌یک دست به اقدام و عمل نمی‌زدند.

در اصل، آنچه اهمیت داشت پایداری و ممارست بود، غلبه بر ترس و تردید، تحمل بیکاری و آزار پلیس، دلسرد نشدن از کنش‌های به‌ظاهر بی‌ثمر، انتخاب درست در بزنگاه‌ها؛ همه‌ی این‌ها بود که در نهایت سرنوشت‌ساز شد. البته سازماندهی و مشارکت سیستم داوطلبانه‌ی همسفری هم بود که امکان دوام تحریم را فراهم کرد.

تئوهریس یادآوری می‌کند حفظ تاریخِ مقاومت و کنار گذاشتن تصور غلطِ «پیروزیِ یک‌شبه» امروز بیش از هر زمان دیگری ضرورت دارد، چرا که تغییر از دلِ «نه» گفتن‌های پی‌درپی و پافشاری‌های بی‌پاداش شکل می‌گیرد. هیچ‌کس نمی‌داند گشایش در کدام لحظه فرا می‌رسد، درست مانند آب که نمی‌داند چه زمانی بر سنگ اثر می‌کند، اما راه خود را با استمرار و پشتکار می‌یابد.

 

تلخیص و گزارش از نیلوفر خاکزاد


جین تئوهَریس استاد علوم سیاسی در کالج بروکلین نیویورک است. آنچه خواندید گزارش مختصری از منبع زیر است:

Theoharis, Jeanne. “What We Get Wrong about the Montgomery Bus Boycott – and What We Can Learn From It”. The Guardian, 2025.