تاریخ هنر خطرناک
دانیل کالکات
دیکسون در سراسر کتاب با این پرسش دستوپنجه نرم میکند که کدام آثار هنری را میتوان منحط (یعنی از نظر اخلاقی تباه و مخرب) دانست ــ حتی اگر همیشه با این عنوان توصیف نشده باشند ــ و کدام آثار به اشتباه چنین قلمداد شدهاند.
دیکسون در سراسر کتاب با این پرسش دستوپنجه نرم میکند که کدام آثار هنری را میتوان منحط (یعنی از نظر اخلاقی تباه و مخرب) دانست ــ حتی اگر همیشه با این عنوان توصیف نشده باشند ــ و کدام آثار به اشتباه چنین قلمداد شدهاند.
وقتی در دانشگاه آریزونا درس میدادم در توسان زندگی میکردم. زندگی در محلی واقع در نیمساعتیِ مرز مکزیک در دوران پس از یازده سپتامبر عجیب و غریب بود. گروههای خودسرِ مسلح در بیابان به گشتزنی مشغول بودند تا مهاجران غیرقانونی را به دام اندازند. هر روز رادیوی محلی به بدگمانی و بیگانههراسی دامن میزد. میگفتند برخلاف نخبگان لیبرالِ فاسد شهرهای بزرگ، «آمریکاییهای واقعیِ» شهرهای کوچک «ارزشهای نابی» دارند.
حدود شش دهه پیش، کوامی برتوِیْت (Kwame Brathwaite)، عکاس سیاهپوست جوانی، از محله هارلم نیویورک، نقطه عطفی تاریخی در زندگی و فرهنگ سیاهان آمریکا را به تصویر درآورد، و اثرش ماندگار شد. بعد از حدود شصت سال، بهار امسال نمایشگاهی در یادآوری و بزرگداشت کارهای او در لسآنجلس برگزار شده و کتابی از مجموعه عکسهای او نیز منتشر شده است.
وقتی در بزرگراه ساحلیِ اسرائیل به سمت جنوب میروید تقریباً هیچ تابلوی راهنمایی و رانندگیای نمیبینید که نشان دهد دارید به غزه نزدیک میشوید. در این باریکهی کنارهی دریای مدیترانه دو میلیون نفر در حبس به سر میبرند اما ممکن است رانندگان بیآنکه متوجه شوند از کنار این شهر بگذرند.
پرسش دربارهی مسایل بنیادی ایران، و تعریف هویت ملی را این بار با داریوش آشوری، زبانشناس و پژوهشگر فلسفهی سیاسی مطرح کردهایم. در این گفتگو به مفهوم ایرانیت، دولت-ملت و پیوند آن با مذهب، زبان و فرهنگ در ایران پرداختهایم.
تصور کنید در یک نمایش شعبدهبازی حضور دارید و ناگهان شعبدهباز غیب میشود. بیشک شما میدانید که این فرد احتمالاً در جایی پنهان شده است. با این حال، هنوز اینطور به نظر میرسد که او ناپدید شده است. حکم منطق هرچه که باشد، نمیتوان با استدلال این نمود را انکار کرد. چرا تجربهی هوشیار ما این اندازه سرسخت است؟
دموکراسی مدرن-بهویژه در کشورهای ثروتمند-به ما اجازه داده تا آینده را استثمار کنیم. ما طوری با آینده برخورد میکنیم که گویی مستعمرهی دورافتادهای عاری از سکنه است، جایی که میتوانیم محیطزیستش را تخریب کنیم، مخاطرات فناوریشناختی را به آن صادر کنیم، زبالههای هستهای را در آن دفن کنیم، بدهیِ دولتی را بر دوشش بیندازیم و هر طور که دلمان میخواهد غارتش کنیم
تقریباً یکصد سال است که از دو شیوه برای سنجش عملکرد کشورها استفاده کردهاند. یکی از آنها تولید ناخالص داخلی- مقدار درآمدهای یک کشور- و دیگری نرخ بیکاری کشور است. اما وقتی بخواهیم میزان خدمات ارائه شده به شهروندان یک کشور را محاسبه کنیم، این شاخصها نه تنها ناقص هستند بلکه در واقع اصلاً مفید نیز نیستند.
در میانهی دههی نخست این قرن، انتشار چند کتاب دربارهی موضوعی واحد حاکی از ظهور جنبشی جدید بود. چهار نویسندهی اصلی عبارت بودند از ریچارد داوکینز، کریستوفر هیچِنز، دنیل دِنِت و سَم هریس. این جنبش به «خداناباوریِ جدید» شهرت یافت.
آیا نظریههای توطئه انتخابات پارلمان اروپا در ماه مه را تحتالشعاع قرار خواهند داد؟ این نظریهها به طور نگرانکنندهای شایع شدهاند و حسابشان از دست لیبرال دموکراتها دررفته است. برای مثال، اخیراً شایعهای به سرعت در شبکههای اجتماعی پیچید، و سیاستمداران راستگرای افراطی در فرانسه به آن دامن زدند، مبنی بر این که هدف پنهانی از امضای معاهدهی دوجانبه میان آنگلا مرکل و امانوئل مکرون در آخِن چیزی جز واگذاری منطقهی آلزاس-لورِن به آلمان نبوده است.
«ما دیگر به عقب برنمیگردیم! من دیگر آن کاملهی هجده ساله نیستم که سه چادری را کهنه کنم و تمام قوانین را که ازطرف طالبان وضع شود بپذیرم.» اینها «خط سرخ» کامله صدیقی، یکی از زنان افغانستان است. زنانی که این روزها با اعلام خطوط سرخشان، خواهان حفظ دستاوردهایشان در دو دههی گذشته و سهیم شدن در مذاکرات صلح با طالبان هستند.
تا روز بیستم فروردین امسال نزدیک به ۴۳ درصد ایرانیها به اظهار خودشان به هموطنان سیلزدهشان کمک کرده بودند. این نتایج نظرسنجیای است که ایسپا در سراسر کشور انجام داد. بیش از ۱۷ درصد از کسانی که هنوز کاری نکرده بودند هم گفتند که طی روزهای آینده کمک خواهند کرد. این ارقام مایهی مباهات و افتخار است یا اسباب شرمساری و نگرانی؟ اصولاً ایرانیها کجای جغرافیای سخاوت و اعانت ایستادهاند؟ آیا تغییری در رفتار خیرخواهانهی مردم رخ داده است؟
وقتی هواپیما فرودگاه کابل را ترک کرد و در آسمان اوج گرفت، هول و هراس، و بهویژه ترسم از سفری طولانی و نامعلوم، افزایش یافت. از این که خانواده، دوستان و کشورم را ترک میکردم اندوهگین بودم. گمان میکردم که پس از رسیدن به کشوری امن در مدتی کمتر از سه ماه میتوانم شغل روزنامهنگاری را از سر بگیرم. اما متأسفانه این طور نشد.
پارسال وقتی سِهام بن سِدرین، رئیس «کمیسیون حقیقت و کرامتِ» تونس، برای سخنرانی به مجلس رفت، هیاهوی نمایندگان مانع از شنیدن صدایش شد. سیاستمداران روی میزهای چوبی میکوبیدند و فریاد میزدند؛ برخی ایستاده بودند و با انگشت به او اشاره میکردند و اتهام میزدند. وقتی سروصدا بیشتر شد، بن سدرین مجلس را ترک کرد. نمایندگان کف زدند و هورا کشیدند.
بهتازگی عروسک باربی شصت ساله شد، پناهندگیِ جولیان آسانژ بعد از هفت سال لغو و او بازداشت شد و در نهایت سپاه پاسداران از سوی کاخ سفید به فهرست سازمانهای تروریستی افزوده شد. هر سه مسئله را میتوان در چارچوب جهانیشدن بررسی کرد. به سراغ دکتر «آرام حسامی»، استاد فلسفه و علوم سیاسی در کالج مونتگمری در ایالت مریلند آمریکا رفتیم و با او دربارهی جهانیشدن، مقاومت در برابر جهانیسازی و فرصتها و موانع پیش رو گفتوگو کردیم.
در شب انتخابات ریاست جمهوریِ اوکراین، ولادیمیر پوتین گوشیِ تلفن را بر نداشت تا به برنده تبریک بگوید. تا کنون هم چنین کاری نکرده است. پوتین در حالت انتظار به سر میبرد. شاید به این علت که نمیتواند مثل اوکراین در کشورِ خودش انتخاباتی آزاد و منصفانه و با حضور نامزدهای گوناگون برگزار کند و به انتقال دموکراتیک قدرت رضایت دهد.
هیئت داوران «جایزهی بینالمللی ادبیات عرب»، جایزهی کتاب برگزیدهی سال ۲۰۱۹ را به نامهی شب، تازهترین کتاب هدی برکات، نویسندهی نامآشنای لبنانی اهدا کرد. برکات حالا از معدود نویسندگان جهان عرب است که تمام آثارش به زبان انگلیسی ترجمه شده و تمام جوایز مهم ادبی جهان عرب را برده است.
آیا تا کنون در موقعیتی بودهاید که وقتی تصور میکردید تنها هستید، شنیدنِ ناگهانیِ صدای کسی شما را غافلگیر کرده باشد؟ در چنین حالتی حتی وقتی آن شخص به خاطر غافلگیر کردنِ شما، عذر خواهی میکند، تپش شدید قلب شما ادامه مییابد. شما از این تأثر درونیِ خود آگاهی دارید. اما این آگاهی چه نوع تجربهای است و دربارهی رابطهی میان قلب و مغز به ما چه میآموزد؟
اوائل دههی هفتاد شمسی و در جدال میان ادبیات جدی و ادبیات رسمی که از سوی حکومت تبلیغ میشد ادبیات سومی زاده شد که با یک تیر دو نشان زد. عام و خاص را مخاطب خود کرد و توانست به فروش بالایی برسد. بامداد خمار با این شگرد آغازگر نوعی از ادبیات عامهپسند شد که محصول پیوند ادبیات خاص و ادبیات عام بود و بعدها از آن به عنوان «ادبیات میانه» یاد شد.