تب‌های اولیه

زنی آرایشِ روزگار؛ در حالات شعری طاهره قرةالعین

رضا فرخ‌فال

آنچه در این کتاب درباره‌ی «حالات شعری طاهره قرةالعین» می‌خوانید، چهره‌گشایی ازین شاعر در شعر اوست. آیا شعرهایی که اینجا و آنجا از طاهره نقل شده به‌راستی همه از آنِ خود اوست؟ این شعرها امروز با ما چه می‌گویند؟ طاهره و شعرش در تاریخ ادبیات زنانه‌ی ایران از رابعه تا فروغ فرخزاد چه جایگاهی دارد؟ در این کتاب نویسنده کوشیده از منظری ادبی به پاسخ‌هایی برای این پرسش‌ها نزدیک شود.

در ستایش و گذر از زبان مادری

رضا فرخ‌فال

در سخن گفتن از زبان مادری ما نه از یک زبان مادری که از زبان‌های مادری است که سخن می‌گوییم. در تعریف خود این زبان می‌توان گفت که زبان مادری زبانی است در «زبان». به سخن دیگر، زبان مادری زبانِ زبان است. این معنا را بیشتر بشکافیم …

یادی از احمد میرعلایی

رضا فرخ‌فال

بیست و سه سال پیش در اوایل آبانماه جسد احمد میرعلایی در یکی از خیابانهای اصفهان پیدا شد. این نویسنده و روشنفکر سرشناس با ترجمه‌ی آثار نویسندگان بزرگی همچون بورخس، میلان کوندرا، اکتاویو پاز، گراهام گرین و ویلیام گولدینگ برای نخستین بار فارسی‌زبانان را با آن‌ها آشنا کرد. احمد میرعلایی را یکی از نخستین قربانیان قتل‌های معروف به زنجیره‌ای می‌دانند.

ادبیات غربت (تبعید)؟ یا ادبیات «مهاجرت»؟ ...

رضا فرخ‌فال

به تازگی در نوشته‌هایی بخصوص از داخل ایران گرایشی پدیدار شده که به جای ادبیات غربت اصطلاح «ادبیات مهاجرت» را به کار می‌برد. ادبیات غربت به لحاظ گستره‌ی معنایی نمی‌تواند همان ادبیات مهاجرت باشد. در این نامگذاری به نظر می‌رسد که عمدی یا سهوی هست.

در حضرت راز وطن

رضا فرخ‌فال

گفتهاند و میگویند که ایران به مفهوم یک وطن، یک ملیت برساخته‌ای بیش نیست. ما در این خوانش پا را ازین هم فراتر میگذاریم و میگوییم که ایران در متن ادبی یک «مجاز» است، اما مجازی که تعریفی برای آن در کتابهای معانی و بیان پیدا نمیشود. این چگونه مجازیست؟

ماجرای یک غزل: نگاهی دوباره به غزل «چهره به چهره...» از طاهره قرة‌العین

رضا فرخ‌فال

از میان شعرهایی که از طاهره قرة‌العین (۱۲۳۰– ۱۲۶۸ ه. ق.) تاکنون به دست ما رسیده، به جرئت می‌توان گفت که غزل «چهره به چهره...» بیش از هر شعری دیگری در دوران معاصر به نام طاهره خوانده شده و در همان حال انتساب این شعر را به طاهره بیش از هر شعر دیگری به پرسش کشیده و رد و انکار کرده‌اند.

سانسور یا سانسورها؟

رضا فرخ‌فال

سانسور چیست؟ این واژه که در زبان ما مترادف با سرکوب و بازدارش آزادی سخن است، دقیقاً به چه معناست؟ چگونه عمل می‌کند؟ چه کسی سانسور می‌کند و چه کسی سانسور می‌شود؟ در این نوشته از همه‌ی آنچه در معرض سانسور می‌تواند قرار گیرد، بر متون و آثار خلاق تمرکز می‌کنیم و به چگونگی عملکرد سانسور در این زمینه و در دوران خاص پیش از انقلاب می‌پردازیم. 

نخستین داستان کارآگاهی در ادبیات فارسی

رضا فرخ‌فال

داستان صادق ممقلی یا داروغه‌ی اصفهان را می‌توان گفت که یکی از طلیعه‌های داستان‌نویسی به مفهوم مدرن به صورت تجربه‌ای در نگارش داستان کارآگاهی (پلیسی) است. این داستان نخستین بار در سال ۱۳۰۴ (سال آغاز پادشاهی رضاشاه پهلوی) در تهران به چاپ رسیده و به تازگی به کوشش مهدی گنجوی و مهرناز منصوری ویراسته و بازنشر شده است. کوشش ویراستاران در انتشار دوباره و ویراست این اثرِ فراموش‌شده ستودنی است. این داستان از آن رو جالب است و خواندنی که سوای ماجراهای تو در تو و پر کشش آن که در فضایی از ایران در سال‌های نخست قرن بیستم می‌گذرد، در خلال خواندن آن می‌توان دید که نویسنده چگونه گونه‌ی ادبی نوینی را با محتوایی ایرانی سازگار کرده است.