Video URL
02 اکتبر 2026

«چرا تخیل سیاسی و اجتماعی اهمیت دارد؟»

عرفان ثابتی

بحران دقیقاً عبارت از این واقعیت است که امرِ کهن در حال زوال است و امرِ نو نمی‌تواند به وجود آید؛ در این دوره‌ی فترت، انواع گوناگونی از نشانه‌های بیمارگون ظاهر می‌شود.

آنتونیو گرامشی، نظریه‌پرداز ایتالیایی، این جملات را در سال ۱۹۳۰ نوشت اما نزدیک به یک قرن بعد چنین به نظر می‌رسد که او وضعیتِ کنونیِ دنیا را توصیف کرده است. امروز نظم سیاسی-حقوقی‌ای که پس از پایان جنگ جهانی دوم بنا شد نفوذ و کاراییِ پیشین را از دست داده است بی‌آنکه نظم نوینی جایگزین آن شده باشد.

شاید بتوان «فرسودگی قوه‌ی خیال» را یکی از علل اصلیِ تداوم «دوران فترت» دانست. در همه‌جا، از دانشگاه‌ها و اندیشکده‌ها تا رسانه‌های سنتی و شبکه‌های اجتماعی، شاهد رواج حسرت‌خوردن بر گذشته و/یا هراس از وقوع فاجعه‌ای آخرالزمانی در آینده‌ایم. گویی چنان در چارچوب وضعیتِ موجود اسیر شده‌ایم که نمی‌توانیم واقعیت‌های بالقوه‌ی متفاوتی را در ذهن مجسم کنیم. بیهوده نیست که ارنست بلوخ، فیلسوف آلمانی، می‌گفت، «مصیبت‌بارترین شکل فقدان نه فقدان امنیت بلکه از دست دادن تواناییِ تصور آن است که اوضاع می‌تواند طور دیگری باشد.»

با وجود این، دوره‌ی فترت صرفاً آکنده از «بحران» نیست بلکه سرشار از «فرصت» است، فرصتی برای جایگزینیِ چارچوب کهن با چارچوبی نوین. اما برای اینکه بتوانیم دنیای بهتری را بیافرینیم ابتدا باید خیالِ آن را در سر بپرورانیم. چنین تخیلی باید اخلاقی باشد، یعنی دایره‌ی شمول «ما» را بیش از پیش گسترش دهد و پیامدهای احتمالیِ هر تصمیمی برای «دیگری» را هم در نظر بگیرد. جان دیویی، اندیشمند آمریکایی، تأکید می‌کرد که تخیل به ما اجازه می‌دهد که سناریوهای گوناگونی را در ذهن مرور کنیم، تأثیراتِ هریک از آن‌ها بر دیگران را بسنجیم و سپس با تکیه بر حساسیتِ اخلاقی به بهروزیِ دیگران دست به قضاوتِ اخلاقی بزنیم و بهترین گزینه‌ی موجود را در «گفت‌وگو» با دیگران انتخاب کنیم. چنین تخیلی مدنی یا «جمع‌محور» است زیرا حاصل انتزاع محض نیست بلکه در مشورت و همکاری با دیگران تکامل می‌یابد. به بیان دیگر، مسئله صرفاً این نیست که دوباره بتوانیم خیالِ آینده را در سر بپرورانیم بلکه باید بکوشیم تا این کار را در کنار یکدیگر تمرین کنیم.