28 نوامبر 2025
زنان عرب ایرانی، زندگیهایی که دربارهاش چیز زیادی نمیدانیم
مریم فومنی
زنانی سیاهپوش، با عبایههایی که از سر تا قوزک پایشان را پوشانده، در زیر هرم آفتاب جنوب ایران، با چهرههایی خسته و مستأصل ــ این تصویر رایجی است که از زنان عرب ایران در رسانهها میبینیم. کمی بیشتر که بگردیم، داستان این زنان به قتلهای ناموسی، ازدواجهای اجباری، خودکشیهای از سر ناچاری، کمآبی و فقر و کمسوادی گره خورده است. این رنجها و آن عبایههای سیاه گرچه بخشی از واقعیت زندگی بسیاری از این زنان است اما همهی ماجرا نیست.
همانطور که شیما سیلاوی میگوید، زنان عرب صرفاً بهعلت عرببودن، زندگی یکسانی ندارند: «تعداد زیادی از مردم عرب کشاورز و دامدارند و در مناطق روستایی زندگی میکنند، تعدادی هم شهرنشین هستند و با چالشهای متفاوتی مواجهاند. در کلیشههای ساختهشده اما زن عرب توسریخور است، صدایش درنمیآید، بهزور شوهرش میدهند و سرش را میبرند.» اما به گفتهی این فعال حقوق بشر، بسیاری از زنان عرب میکوشند تا از این قالبهای ازپیشساخته خارج شوند.
زنان ایرانی اهل هر جا که باشند و هر هویتی که داشته باشند از تبعیضهای قانونی و شرعی و عرفی در امان نیستند. برای زنان عرب و دیگر زنان گروههای اقلیت که سایهی سنتهای قومی و قبیلهای را نیز بر بالای سر دارند، تبعیضها سنگینتر و چندلایهتر است.
هدی کریمی، فعال مدنی و روزنامهنگار آبادانی، در گفتوگو با «آسو» ماندگاری این تبعیضهای مضاعف را نتیجهی پشتیبانی حکومت از آیین و رسوم و قواعد نانوشتهی قبیلهای میداند. همدستی حکومت با ساختار مردسالارانهی قبیلهای، گاه به صورت سکوت در برابر سنتهایی همچون «نهوه» ــ که عاملیت زنان در ازدواج را به رسمیت نمیشناسد ــ دیده میشود، گاه در قالب حمایتهای قانونی و تخفیف در مجازات مردانی تجلی مییابد که به بهانهی «ناموس» زنان خانواده و قبیله را به قتل میرسانند، و گاه به تلاش برای تحکیم رسوم قدیمیای مثل «خونبس» میانجامد که زنان را غرامتی برای حل نزاع میشمارد و آنها را مجبور به ازدواج ناخواسته میکند.
تلاش زنان عرب برای مقابله با پدرسالاری در حکومت و قبیله
شیما سیلاوی میگوید: «حکومت از یک طرف ما را قبیلهمحور و قومگرا میخواند و از طرف دیگر وضعیتی را که در آن به سر میبریم مثل چماق به سرمان میکوبد. در واقع، حکومت ترجیح میدهد که اصلاً به بعضی مسائل نپردازد. به ما میگوید که شما در قبیلهی خودتان این مشکل را حل کنید. ولی ما در کشور مدرنی زندگی میکنیم که باید در آن دادگاه و نظام تحقیق و تفحص و رسیدگی قضائی وجود داشته باشد. نمیتوانیم اجازه دهیم که مشکلاتمان را قبیله حل کند. اما از قضا جمهوری اسلامی از واگذار کردن مسئلهی قتلهای ناموسی یا زنکشی به قبیله خیلی استقبال میکند.»
در چنین شرایطی زنان عرب، بهویژه در سالهای اخیر، کوشیدهاند تا ساختارهای مردسالارانهی کهن موجود در حکومت و قبیله را به هم بریزند.
لیلا، مدیر یک مدرسهی دخترانه در اهواز، میگوید که هم زنان تغییر کردهاند و هم نگاه به زنان عوض شده است: «زمانی بود که یک زن عرب جرئت اظهارنظر در مورد هیچچیزی را نداشت و فقط وظیفه داشت در خانه مادری و همسرداری کند ولی الان اینطور نیست و این نگاه خیلی کمرنگتر شده است. بیفرهنگی و ظلم و خشونت علیه زنان خیلی کمتر شده است.»
به گفتهی رانیه، دانشآموختهی رشتهی مطالعات جنسیت، زنان عرب شاید با سرعتی کمتر از جاهای دیگر تغییر کردهاند اما در سالهای اخیر سن ازدواج و بارداری در میان زنان عرب طبقهی متوسط شهری بالاتر رفته است و در این بخش از جامعه خبری از قتلهای ناموسی به گوش نمیرسد.
حبیب، نویسندهی اهوازی، نیز به «آسو» میگوید که در بین دوستان و نزدیکانش که اغلب تحصیلکرده و از طبقهی متوسط شهری هستند، دیگر دیده نمیشود که زنها را در خانه نگه دارند و به آنها آزادی ندهند و برایشان ارزشی قائل نباشند. به گفتهی او، نه تنها آمار ورود به دانشگاه در میان عربها بیشتر شده و وضعیت قبلی را تغییر داده بلکه تعداد دختران تحصیلکرده هم افزایش یافته است.
این نویسندهی عرب، دسترسی به تلویزیونهای ماهوارهای و شبکههای اجتماعی مجازی را هم در ایجاد این تغییرات مؤثر میداند: «با فراگیر شدن تلویزیونهای ماهوارهای، ما با دیگر شکلهای زندگی عربی آشنا شدیم و دیدیم که عراقیها، سوریها و عربهای اطراف خلیجفارس سبک دیگری از زندگی دارند. فیلمها و سریالهایی که دربارهی این زندگیهای متفاوت میدیدیم روی مردم ما هم تأثیر گذاشت. در سالهای اخیر هم شبکههای اجتماعی، و بهویژه اینستاگرام، چنین کارکردی داشته است. ما بهواسطهی زبانمان با دیگر خردهفرهنگهای جهان عرب مرتبط میشویم، با آنها دوستی و گفتوگو میکنیم و در این میان خیلی چیزها رد و بدل میشود.»
در سالهای اخیر سن ازدواج و بارداری در میان زنان عرب طبقهی متوسط شهری بالاتر رفته است و در این بخش از جامعه خبری از قتلهای ناموسی به گوش نمیرسد.
گشایش نسبیِ فضای فرهنگی در دههی ۱۳۸۰ نیز فرصتی را برای آشناییِ عربهای ایران با آثار اندیشمندان جهان عرب فراهم آورد. به گفتهی حبیب، در چنین فضایی روشنفکران عرب ایرانی توانستند با متفکران جهان عرب و درک آنها از مدرنیته آشنا شوند. نتیجهی این آشنایی تفسیر و قرائت دیگری از مدرنیته بود که برای عربها فقط طعم سرکوب و تحمیل «دیگری بودن» نداشت و نیازی احساس نمیکردند که برای نشان دادن تفاوتهای خودشان در برابر آن مقاومت کنند.
او میگوید: «در واقع، هرقدر که به سمت این مدرنیتهی غیرتحمیلی پیش رفتیم، رفتارهای منتهی به تبعیض و ستم جنسیتی نیز تغییر کرد.»
گره زدن سنتهای مردسالارانه به هویت اتنیکی
منا سیلاوی، در مقالهای که برای وبسایت «ماچولند» نوشته، توضیح داده است که چطور گره زدن سنتهای مردسالارانه به هویت اتنیکی میتواند مانعی برای احقاق حقوق زنان باشد. به عقیدهی او، برخی از اعضای گروههای اقلیت، بعضی از سنتهای ضد زن را جزئی از هویت خود میدانند و تلاش برای تغییر آن سنتها را سیاستی برای «ذوب فرهنگی خود در فرهنگ غالب» قلمداد میکنند. برخی دیگر نیز بهرغم آگاهی از غلط بودن این سنتها کماکان آن را امری داخلی دانسته و اشاره به آن را سیاهنمایی و تحقیر جامعهی اقلیت میشمارند. از این رو نه تنها در پی اصلاح این سنتها برنمیآیند بلکه زنان جامعهی خودشان را که برای ایجاد تغییر میکوشند به فرار از هویتشان متهم میکنند. در نتیجه زنان عرب فمینیست با دو لایه از مقاومت مواجهاند: مقاومت جامعهی عرب در برابر آنچه از دست دادن هویت عربیاش میپندارد و همچنین مقاومت ساختار مردسالار جامعهی بزرگتر. البته مونا سیلاوی یادآوری میکند که مقاومت در مقابل تغییر فرهنگ و ساختار مردسالارانه مختص اقلیتهای اتنیکی نیست و یکی از ویژگیهای مشترک همهی مردان مخالف عدالت جنسیتی در تمام مناطق ایران است.[1]
منا سیلاوی از سال ۱۴۰۲ به دبیرکلی «حزب تضامن دموکراتیک اهواز» ــ یک گروه اپوزیسیون عرب ایرانی در تبعید که دفتر مرکزیاش در لندن قرار دارد ــ انتخاب شده است. انتخاب او نه تنها در میان عربها بلکه در بین احزاب سیاسی ایران اتفاقی نادر و یکی از همان نشانههای تَرَک خوردن مقاومت مردسالارانه است.
حبیب میگوید: «قبلاً برخی از قبیلهها تعیین میکردند که مثلاً پسرعمو با دخترعمو ازدواج کند. اما الان این اجبار را کمتر میبینیم و حتی خیلی از شیوخ این تغییرات را پذیرفتهاند. اول با دختر مشورت میکنند که آیا تو دلت با این مرد هست؟ آیا غیر از او کسی را در نظر داری؟ اصلاً میخواهی ازدواج بکنی؟ حتی سر ماجراهای ناموسی هم گاه بزرگان پادرمیانی میکنند تا قتل اتفاق نیفتد.»
لیلا میگوید: «در گذشته اگر دختری از فامیل فرار میکرد، این فرار مساوی با قتل او بود. چون میگفتند که مسئلهای ناموسی است و باید از بین برود. ولی چندسال قبل دختر یکی از اقوام ما بنا به دلایلی مدتی فرار کرد و رفت. پدر و مادرش پیدایش کردند و میخواستند او را بکشند. عموی پدر من، که از بزرگان قبیله است، به پدر آن دختر گفت شما طبق قوانین عشیره حق دارید که دخترتان را بکشید، ولی آیا جرئت دارید که این کار را بکنید؟ بروید ببینید دلیل اینکه دخترتان این کار را کرده چه بوده است؟ آیا خودتان به هیچ وجه در این قضیه مقصر نبودهاید؟ آنها گفتند بله، محدودیتهای خیلی زیادی که برای دخترمان ایجاد کرده بودیم باعث شد که با آن مرد فرار کند. و در نهایت، کاری نکردند و آن دختر جان سالم به در برد.»
اما این پیشرفتها به آسانی به دست نیامده است. علاوه بر تغییرات فرهنگی جامعه، زنان عرب نیز نقش مهمی در بهبود وضعیت خود داشتهاند. محدودیتهای سیاسی تحمیلشده از طرف حکومت از یک سو، و فضای سنتی و مذهبی غالب بر بخش گستردهای از جامعهی عرب از سوی دیگر، فعالیت سیاسی و حتی مدنی زنان را بسیار دشوار کرده است. حتی در اوج شکوفایی جامعهی مدنی در دههی هشتاد و در دوران فعالیت کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیضآمیز که تا روستاهای اطراف زاهدان نیز جلو رفت، نامی از گروههای فعال حقوق زنان در بین عربها شنیده نمیشد.
هدی کریمی فشارهای سیاسی حکومت را مهمترین مانع میداند و میگوید: «ما حتی جرئت نداشتیم که بهعنوان چند زن روزنامهنگار در یک کافه دور هم بنشینیم و حرف بزنیم. اگر چنین اتفاقی میافتاد، روز بعد حراست دنبال ما میفرستاد و میپرسید چه کار داشتی؟ چرا این حرف را زدی؟ چرا این کار را کردی؟»
اما زنان عرب با نوشتن مقاله و ترجمهی کتاب و فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی کوشیدهاند تا وضعیت زنان را تغییر دهند.
انجمن «آوای زنان ریحانهی اهواز» با راهاندازی کمپینی که صدایش به روزنامههای پایتخت و رسانههای خارج از ایران و مقامات عالیرتبهی کشور رسید، مانع از ثبت و به رسمیت شناختن خونبس شد.
آوای زنان ریحانهی اهواز، نقطهی امیدی برای تغییر
یکی از نمونههای تلاشهای جمعی و سازمانیافته، فعالیتهای سازمان غیردولتی «آوای زنان ریحانهی اهواز» است که از اوایل دههی ۹۰ خورشیدی شروع به کار کرد. این نهاد مردمی بخش عمدهای از برنامههایش را بر توانمندسازی و آگاهیبخشی به زنان عرب از یکسو، و ارائهی تصویری واقعی از زنان عرب از سوی دیگر متمرکز کرده است. از میان دیگر اقدامات این سازمان میتوان به مبارزه با قتلهای ناموسی و ازدواجهای اجباری که تحت عنوان «خونبس» به زنان تحمیل میشوند، اشاره کرد.
در تابستان ۱۳۹۹ رئیس دادگستری شوش خواهان ثبت ملی رسم «خونبس» بهعنوان نوعی «اثر فاخر اجتماعی و میراث معنوی و ناملموس» شد و قصد داشت که آن را بهعنوان بخشی از میراث فرهنگی در یونسکو ثبت کند! پیش از آن نیز مقامات محلی در استانهای لرستان، فارس، چهارمحالوبختیاری و کهکیلویهوبویراحمد برای ثبت خونبس تلاش کرده بودند. اما انجمن «آوای زنان ریحانهی اهواز» با راهاندازی کمپینی که صدایش به روزنامههای پایتخت و رسانههای خارج از ایران و مقامات عالیرتبهی کشور رسید، مانع از ثبت و به رسمیت شناختن خونبس شد. در این کمپین بسیاری از زنان عرب با هشتگهای #من_فصیله_نمیشوم و #من_خونبس_نمیشوم مخالفت خود را با این رسوم قدیمی اعلام کردند.
بر اساس این رسم رایج در میان عربها و لرها، برای توقف نزاع و درگیری بین افراد دو قبیله، طی سازوکاری به نام «فصل»، با تعیین غرامت مانع از ادامهی چرخهی انتقامگیری میشوند. تعیین غرامت در جلسهای معروف به «مجلس صلح» با حضور شیوخ و بزرگان قبیلهها برگزار میشود که البته زنان نه رأیی در آن دارند و نه حتی اجازهی حضور. این در حالی است که یکی از غرامتهایی که بهویژه در صورت وقوع قتل، برای حل و فصل نزاع تعیین میشود، هدیه دادن دختری از قبیلهی فرد قاتل به مردی از قبیلهی فرد مقتول است. این زن را «فصیله» مینامند و باید با مردی از خانوادهی مقتول ازدواج کند. شیما سیلاوی به آسو میگوید: «این زن به بردهی جنسی تبدیل میشود، هیچ جایگاه اجتماعیای ندارد و احترامی برایش قائل نیستند.»
به گفتهی فعالان زن عرب، در سالهای اخیر این رسم بهندرت در بین عشایر عرب اجرا شده و بسیاری از خانوادهها به شدت با آن مخالفاند اما همانطور که عاطفه بروایه، مدیر انجمن آوای زنان ریحانه، به ایرنا گفته است، به رسمیت شناخت چنین آیینی، حتی اگر در حال نسخ باشد، به بازتولید خشونت علیه زنان و اعطای وجههای مثبت به آن میانجامد.[2]
به لطف همین تلاشها بود که گرچه هنوز ازدواجهای اجباری زنان در سراسر ایران، و از جمله در بین عربها، وجود دارد اما دستکم جلوی ثبت رسم «خونبس» بهعنوان اثر فرهنگی گرفته شد و صدای مخالفت با آن بلندتر از همیشه به گوش رسید.
قتلهای ناموسی، کمتر شده اما ریشهکن نه!
گرچه در سالهای اخیر قتلهای ناموسی در طبقهی متوسط و تحصیلکرده کاهش یافته اما ریشهکن نشده است. به گفتهی عاطفه بروایه، قتلهای ناموسی از جمله رسومِ درحالکاهش در جامعهی عرب بود، اما در سالهای اخیر وخامت شرایط اقتصادی و اقلیمی و تشدید فقر به افزایش این نوع از خشونت علیه زنان انجامیده است. این فعال حقوق زنان در مصاحبه با مجلهی «اندیشه پویا» میگوید براساس پژوهشی که او و همکارانش انجام دادهاند، طی سالهای ۱۳۹۸- ۱۴۰۰ حدود شصت زن در خوزستان به بهانههای ناموسی کشته شدهاند که بیشتر آنها اهل مناطق عربنشین، از جمله شوش، اهواز، آبادان و کارون، بودهاند.
قتلهای ناموسی و ازدواجهای اجباری فقط نوک کوهِ یخ مشکلات زنان عرب هستند. به همین علت، بعضی از فعالان عرب در حال ایجاد تغییراتی هرچند کوچک در وضعیت زنان آن منطقهاند. هدی کریمی، مدیر «مؤسسهی فرهنگی و هنری هنرپردازان اروند» به «آسو» میگوید یکی از اقدامات این نهاد مدنی در شهرها و روستاهای اطراف آبادان، برگزاری کلاسهای آموزشی برای زنان باردار و شوهرانشان بود. آموزشهای سادهای مثل اینکه وقتی زن در دورهی بارداری نیاز به پیادهروی دارد، همسرش هم او را همراهی کند و با او قدم بزند. هدی کریمی میگوید همین آموزشهای ساده و ابتدایی آنقدر برای زنان مهم بود که مثلاً میگفتند ما تا قبل از این خیابان امیری آبادان را ندیده بودیم و شوهرمان تحت تأثیر همان حرفها ما را برای پیادهروی به آنجا برد. عمر این کلاسها اما طولانی نبود و پس از یکسال و اندی جلوی آن گرفته شد.
یکی از دیگر فعالیتهای این مؤسسه فراهم کردن امکان ادامهی تحصیل دختران عرب بود. هدی کریمی میگوید: «عربها از نظر مالی معمولاً قشر ضعیف جامعهی خوزستان هستند و امکانات محدود مالی آنها برای تحصیل پسران صرف میشود. اما این همهی ماجرا نیست. در اوایل دههی ۹۰ که کار دربارهی دانشآموزان بازمانده از تحصیل را شروع کردیم، هشتاد درصد از بچههایی که مدرسه نمیرفتند، دختر بودند. وقتی به پدرشان میگفتیم که ما هزینههای لازم برای تحصیل دختران را میپردازیم، برخی از آنها میگفتند: "من مشکل مالی ندارم و پسرم مدرسه میرود و حتی برای فرستادنش به دبیرستان و دانشگاه هم مشکلی ندارم. ولی خودم نمیخواهم که دخترم درس بخواند و اصلاً چرا باید به مدرسه برود." از آن طرف دختربچههای ده-دوازده ساله به ما التماس میکردند که پدرشان را راضی کنیم که به مدرسه بروند.»
به گفتهی او، تقریباً در تمام روستاهای اطراف آبادان مدرسهی ابتدایی و راهنمایی وجود داشت و تعداد دخترانی که تا راهنمایی درس خوانده بودند زیاد بود. مشکل اصلی فقدان دبیرستانهای دخترانه بود و برخی از خانوادهها حتی در صورت فراهم شدن سرویس مدرسه هم اجازه نمیدادند که دخترانشان برای تحصیل به روستا یا شهر دیگری بروند.
او میگوید که در روستاهای اهواز، هویزه، حمیدیه، شادگان و دیگر شهرهای عربنشین، وضعیت از این هم بدتر بود و دخترها برای تحصیل در مقطع راهنمایی و گاه حتی دبستان هم با مشکل فقدان مدرسه مواجه بودند و از تحصیل باز میماندند.
نتایج پژوهشی آماری که بر اساس سرشماری سال ۱۳۹۵ تهیه شده است نشان میدهد که زنان عرب روستایی یکی از بالاترین نرخهای بیسوادی را در کل کشور دارند. این وضعیت نه تنها در میان زنان میانسال عرب (متولدین دهههای ۴۰ و ۵۰) بلکه در بین متولدین نیمهی دوم دههی هشتاد نیز به چشم میخورد.[3]
شیما سیلاوی میگوید که در نخستین ماههای شروع اعتراضات پیامهای زیادی از زنان عرب در داخل ایران دریافت میکرد که میگفتند: «در خانههایمان جنگ است. دوست داریم که برویم تظاهرات اما اجازه نداریم. پدرها و مادرهایمان میگویند این کارِ شما نیست. ما در خانهی خودمان زندانی هستیم.»
درخشش زنان عرب در حوزهی کتاب
در کنار این آمار نگرانکننده، موفقیت زنان عرب در حوزهی کتاب امیدوارکننده است. از اواخر دههی هفتاد، زنان عرب حضور قابلتوجهی در عرصهی نویسندگی، تصویرسازی، نشر و فروش کتاب داشتهاند. برای مثال میتوان به انتشار کتاب شعرهای سنتی کودکان به زبان عربی در سال ۱۳۷۹ با تصویرسازی سهام سجيراتیپور، چاپ رمانهایی با تأکید بر زندگی مردم عرب به قلم نویسندگانی همچون دجله دحیمینژاد، سهام سجیراتی، خدیجه آلخمیس و شیما عرشیان، تأسیس کتابفروشی لاریس در اهواز به کوشش احلام بندر و راهاندازی نشر عبارت به همت شیما عرشیان، ثبت قصهها، لالاییها، ترانهها و آداب و رسوم فرهنگی عربهای خوزستان به ابتکار فاطمه تمیمی و مریم عامری، و انتشار کتابهای کودکان به زبان عربی به همت فاطمه تمیمی اشاره کرد. این موفقیتها اما آسان به دست نیامده است. فاطمه تمیمی و مریم عامری در سال ۱۳۹۹ بازداشت شدند و احلام بندر هم در سال ۱۴۰۳ همراه با شمار زیادی از فعالان فرهنگی و مدنی در اهواز دستگیر شد.
گرچه این زنان در حوزههای فرهنگی و اجتماعی فعال بودند اما به علت شرایط سیاسی حاکم بر وضعیت عربها، اتهامات و علت بازداشت آنها با شفافیت اعلام نشد. دیگر زنان زندانی سیاسی عرب نیز شرایط مشابهی دارند و نام و خبر بازداشت آنها اغلب فقط در رسانههای کوچک و در حد چند خط انعکاس مییابد. اکثر زنان عربی که به اتهامات سیاسی و امنیتی به زندان فرستاده میشوند به علت اتهامات واردشده به همسرانشان بازداشت شدهاند و گروگانهایی برای بازداشت یا تسلیم مردان خانواده به شمار میروند.
سپیده قلیان، فعال مدنی که در آبان ۱۳۹۷ به علت حضور در اعتراضات کارگری هفتتپهی شوش بازداشت شد، در زندان سپیدار اهواز و بازداشتگاه ادارهی اطلاعات دزفول با این زنان همبند بود. داستانهایی که او از زندگی و حبس این زنان عرب در کتاب تیلاپیا خون هورالعظیم را هورت میکشد نوشت از معدود منابع دربارهی زنان زندانی عرب است. سپیده قلیان در مصاحبه با «ایرانوایر» میگوید: «یکی از این زنها مکیه نیسی بود که اسم پسرش "قصی" بود. آنها چند بار کتکش زده بودند که چرا اسم پسر صدام را روی پسرت گذاشتهای. درحالیکه مکیه میگفت این در عربی اسمی زیباست و گفتنش آوای قشنگی دارد و اصلاً نمیدانست که صدام پسری به این نام داشته است. به مکیه گیر داده بودند که چرا پسرش قصی فارسی را بهسختی میفهمد و این از نظر آنها جرم بود. درحالیکه خانوادهی مکیه در منطقهی فقیرنشین اهواز زندگی میکردند که مدرسه و آموزش درستوحسابی نداشت.»
او در رابطه با فشارهایی که به این زنان عرب زندانی وارد میشد، گفته است: «زنان عرب بنا به سنت، اغلب بهجز اسم شناسنامهای، اسم دیگری هم در محیط خانواده دارند که عموماً مرتبط با نام فرزندشان است. نهادهای امنیتی بیجهت نسبت به این اسامی حساسیت نشان میدادند و بهزور میخواستند این اسامی را به اسامی سازمانی و اسم تشکیلاتی ربط بدهند. زهرا حسینی را که پسری به نام "فاروق" داشت روز اول بازداشت تا سرحد مرگ شکنجه کرده بودند تا اسم مستعارش را بگوید، درحالیکه او حتی نمیدانست اسم مستعار چیست. بعدها فهمیده بود که منظور آنها همان ام فاروق بوده است.»[4]
بعضی از زنان عرب با حضور در بازارهای محلی، گعدههای زنانه و تعزیههای ایام محرم سعی در حفظ عاملیت خود دارند. به گفتهی ثنا انصاری، شاعر و نویسندهی آبادانی، این زنان سنتهای مردسالار جامعه را به سخره میگیرند و با استفاده از ابزار کوچکی مثل صفحات اینستاگرام، برای ایجاد تغییری هرچند کوچک در ساختار قدرت در خانواده و جامعه تلاش میکنند.
زن، زندگی، آزادی، مثل نوری داخل تونل
ثنا زنی را مثال میزند که تا پیش از آغاز خیزش «زن، زندگی، آزادی» تنها چیزی که در صفحهی اینستاگرامش منتشر میکرد، عکسهایی از کودکش بود. اما چند ماه پس از شروع آن خیزش بحثهایی دربارهی تفکرات مردسالارانه در صفحهاش منتشر میکرد. «هر روز میرفت در اینترنت میگشت و چنین مطالبی را پیدا میکرد، گاهی با زبان ساده آنها را مینوشت و بازنشر میکرد و گاه عیناً از آنها عکس میگرفت و منتشر کرد. کار این زن شاید برای خیلیها سطحی یا کمارزش به نظر برسد اما همین حرکت نشان میدهد که او به شهروندی تبدیل شده بود که آگاه شدن و آگاهی بخشیدن برایش حیاتی شده بود و گرچه شاید در اعتراضات خیابانی حضور نداشت اما روزی نبود که دربارهی استقلال زنان مطلبی منتشر نکند.»
هرچند حضور و مشارکت زنان عرب در جنبش «زن، زندگی، آزادی» به اندازهی زنان کرد و بلوچ چشمگیر نبود اما نگاهی عمیقتر به لایههای زیرین جامعهی عرب نشان میدهد که آنها نیز تماشاگرانی بیتفاوت نبودهاند.
بعضی از تحلیلگران و فعالان عرب، اعتراض به حجاب اجباری را یکی از علل فاصله گرفتن زنان عرب از جنبش «زن، زندگی، آزادی» میدانند و معتقدند که بسیاری از زنان عرب به دلیل اعتقادات مذهبیشان با این جنبش همراه نشدند. به عقیدهی آنها، مطالبات این جنبش، بهویژه رفع حجاب اجباری، یکی از خواستهها یا دستکم اولویتهای زندگی زنان عرب نبود. بعضی دیگر اما قیدوبندی را که ساختار مردسالار قبیله و خانواده به دور زنان عرب پیچیده مانع این همراهی میدانند و میگویند بسیاری از زنان عرب حتی اگر به حجاب و مذهب عقیده نداشته باشند، هنوز زیر سلطهی مردان سنتی خانواده هستند.
شیما سیلاوی میگوید که در نخستین ماههای شروع اعتراضات پیامهای زیادی از زنان عرب در داخل ایران دریافت میکرد که میگفتند: «در خانههایمان جنگ است. دوست داریم که برویم تظاهرات اما اجازه نداریم. پدرها و مادرهایمان میگویند این کارِ شما نیست. ما در خانهی خودمان زندانی هستیم.»
با این حال، جنبش «زن، زندگی، آزادی» بر زنان عرب هم تأثیر گذاشته و به قول شیما سیلاوی، برای آنها مثل نوری داخل تونل بوده است. زنانی که در صفحههای اینستاگرامشان دربارهی استقلال و حق زنان مینویسند، زنانی که دور از چشم خانواده در همان معدود اعتراضهای خیابانی شهرهای عربنشین مشارکت داشتند و زنانی که در اهواز بدون روسری به خیابان میآیند، همگی در ادامهی مسیر همان زنانی گام برمیدارند که صدایشان را پیشتر در اعتراض به بیآبی و قتلهای ناموسی و ازدواجهای اجباری شنیده بودیم. اینها نشانههایی از وقوع تغییری است که قوانین ضدزن، ساختارهای سنتی قبیلهای و مردسالاری حاکم بر خانوادهها دیگر نمیتواند در برابرش مقاومت کند.
[1] منا سیلاوی، مردسالاری تنگنای اجتماعی مشترک مردمان ساکن ایران، ماچولند، خرداد ۱۴۰۰، قابل دسترسی در اینجا
[2] یک فعال حوزهی زنان: ثبت ملی «خونبس» بازتولید خشونت علیه زنان است، خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران (ایرنا)، ۲۹ مرداد ۱۳۹۹، قابل دسترسی در اینجا.
