تب‌های اولیه

اخلاقِ ما ایرانیان

ایرج قانونی

جمال‌زاده در کتابِ خُلقیات ما ایرانیان در باب حَسَناتِ اخلاقِ ایرانیان، و به‌ویژه معایبشان، از منظر تاریخی و اجتماعی، چنانکه شیوه‌ی ادبای زمانه‌اش بود، با شاهد مثال‌ها و نمونه‌های گزینشیِ گواهانِ خود بحث می‌کند، گواهانی که به‌ویژه آنگاه که غیرایرانی‌اند ذِمّه‌ی خود را از عیوبی که به ایرانیان نسبت می‌دهند بری می‌دانند و این خود را پسندیدنِ آنها جای عَجَب است.

نامیرایی

به کوشش ایرج قانونی

گوته یک وقت گفت که هرچند او تردیدی درباره‌ی نامیرایی ما (انسان‌ها) ندارد، اما همه‌ی ما نیز یک جور نامیرا نیستیم ــ حتی جلالت زندگی پسین ما بسته به آن است که چه اندازه بزرگ باشیم. به اعتباری این اندیشه پرتویی بر مفهوم‌های به راستی متضادی که به ذهن می‌رسد می‌افکند که، چیرگیِ روح بر مرگ به اندازه‌ی قدرت روح است، یا آنکه هرچه روح مهم‌تر و جایگزین‌ناپذیرتر باشد نیستی‌اش تصورناپذیرتر است. «همه‌ی ما یک جور نامیرا نیستیم.»

حقیقتِ تازیانه، و نیچه

ایرج قانونی

نیچه دهان حقیقت را می‌بندد و آن‌چه می‌گوید ترفندِ بستن دهان حقیقت است، و الا کجا بهتر از صفحه‌ی کاغذ برای صدای حقیقت شدن. درست در همان‌جا که حقیقت می‌تواند به بانگ بلند سخن بگوید می‌شود او را خفه کرد. مگر امروزه رادیو و تلویزیون‌ها و روزنامه‌ها بهترین جا برای خفه کردن صدای حقیقت نیست!

نیچه، و «بازگشت جاودانِ همان» عشق، سالومه

ایرج قانونی

ویل دورانت در کتابش لذات فلسفه از شکست‌های عشقی و ناکامی مردان اندیشه در برابر زنان می‌گوید، از ناکامی شوپنهاور در برابر مادرش و نیز این‌که معشوقه‌ی زیبای ونیزی‌اش او را ترک کرد و عنوان لرد بایرون و صباحت منظرش را بر او ترجیح داد. او از دیگر فیلسوفانِ زن‌ستیز روایت‌های مشابه کرده است و نتیجه گرفته است که زن‌ستیزی آن‌ها در آثارشان ناله‌ها‌ و فریادهای جنگجویان شکست‌خورده‌ای بیش نیست که این گونه انتقام می‌گیرند! قهرمانان اندیشه‌ای که در پای زیبایی به خاک افتاده‌اند.

سفر، فراموشی و یاد

ایرج قانونی

سفر کردن چیست و چه ارتباطی با آزادی دارد؟ سفر با «حضور» ما چه می‌کند؟ آیا عکس‌هایمان از سفر، واقعیتی از آن لحظه به ما نشان می‌دهند؟ 

صلح و دوستی با انسان‌ها؛ معنای پارک

ایرج قانونی

در پارک‌ها تجربه‌ی با هم بودنی دور از هم را داریم. این تابِ یکدیگر را در نزدیکی هم آوردن، با حفظ فاصله‌ها، بنیادهای صلح را در زیست اجتماعی ما تقویت می‌کند. در کنار هم بودنْ ما را بی‌خطرتر می‌کند. دیدار انسان، آدم‌ها را از دور و نزدیک برانداز کردن، با آنها معاشرت و اختلاط کردن، گامی به سوی رفع بیگانگی و رفع خطر جنگ است.