تب‌های اولیه

زندان تهران بزرگ چه‌جور جایی است؟

تلخیص از مهرداد حسامی

از زندان‌های ایران تصویر چندان دقیق و درستی وجود ندارد، جز خاطرات زندانیان. این گزارش روایتی از زندان تهران بزرگ در منطقه‌ی فشافویه در جنوب پایتخت است که ظرفیت ۱۵ هزار زندانی را دارد. 

ای کاش عدالتی؛ دو یادداشت درباره‌ی مهوش ثابت و فریبا کمال‌آبادی

شیوا نظرآهاری، مریم شفیع‌پور

اولین‌باری که نام مهوش و فریبا را در جایی غیر از اخبار شنیدم، راهروهای بند ۲۰۹ زندان اوین بود. پیش از آن، ما در «کمیته‌ی گزارشگران حقوق بشر»، اخبار بازداشت و زندانی بودنِ آنها را پوشش می‎دادیم. اما در خرداد سال ۸۸ در سلولی بسیار نزدیک به آنها در همان بند بودم.

پایان داستان خوب است 

مهدی موسوی در گفتگو با شبنم طلوعی

با آغاز جنبش «زن، زندگی، آزادی» شعر و ترانه‌ی اعتراضی در ادبیات و موسیقی ایرانیانِ داخلِ کشور و خارج از ایران بیش از پیش حضوری انکارناپذیر پیدا کرده است. سید مهدی موسوی، شاعر، ترانه‌سرا، و معلم که نامش با «غزل پست‌مدرن» گره خورده، بی شک از شاعرانی‌ست که آثارش در این سال‌ها صدای اعتراض نسل جدید و هنرمندان بسیاری بوده. به همین دلیل شبنم طلوعی در این پادکست درباره‌ی زندگی، نگاه و مسیر پرفراز و نشیبش تا تبعید، با او به گفتگو نشسته است.

شال‌های یواشکی و دامن‌های آزادی

منصوره شجاعی

مییس بوئسن واین در سلول خود در بازداشتگاه فوختِ نازی‌ها در جنوب هلند زندانی بود که شال چهل‌تکه‌ای به داخل سلولش پرتاب شد. ناگهان متوجه شد که تکه‌پارچه‌های کوچک این شال را می‌شناسد: آن تکه از دامن مادر، پیراهن فرزند، کراوات پدر و تکه‌هایی از تن‌پوش دیگر رفقا...

مشعل آزادی دست‌به‌دست می‌گردد، اما خاموش نمی‌شود؛ مروری بر «نامه‌های زندان» نسرین ستوده

اسفندیار دواچی

وقتی نلسون ماندلا در زندان نامه می‌نوشت، خوب می‌دانست که تنها شمارِ کمی از آن‌ها به دست مخاطب می‌رسد. بسیاری از نامه‌هایش را مسئولان زندان به بیرون نمی‌فرستادند. بااین‌حال، به‌ندرت اثری از خشم و حتی ناامیدی در نامه‌های ماندلا دیده می‌شد.

رفیق اعدامی: بخش اول ــ زانیار مرادی

مأمن رضایی در گفتگو با ایقان شهیدی

در تحلیل و مخالفت با حکم اعدام زیاد گفتیم و شنیدیم. من، مأمن رضایی، در سلسله پادکست‌های «رفیق اعدامی» در تلاش هستم که فهمی از حال و هوای فرد زندانی در لحظاتی به دست آورم که همبندش را، که نقش رفیق و خانواده پیدا کرده، اعدام می‌کنند.

 

روایت‌هایی از زندان

به کوشش منصوره شجاعی

نگارش خاطرات و تجربیات زندانیان سیاسی و عقیدتی از لحظه‌ی دستگیری تا شکنجه، بازجویی و هموندی با هم‌بندیانی از همه رنگ، نوعی تولید «دانش تجربی مبارزه» است که همچون نوری برآمده از دالان‌های سیاه زندان مسیر دستیابی به آزادی، برابری و عدالت را روشن می‌سازد. خاطرات زندان به ویژه در کشورهایی با حکومت مطلقه و سرکوبگر هم درس تاریخ است و هم دانشی روزآمد برای روشنفکران و فعالان سیاسی و مدنی که بی‌تردید در هنگام گرفتاری به کار خواهد آمد. خاطرات زندانیان سیاسی، چه آنگاه که در فورانی از بغض و خشم و داوری‌های نسنجیده بر کاغذ می‌نشیند و چه آنگاه که در فراغت فاصله‌گیری از بحران و با رویکردی منصفانه و پژوهشی تهیه می‌شود، منبعی دست اول برای استناد به وقایع دوران است.

مجموعه‌ی «روایت‌هایی از زندان» بر موضوع زندان تمرکز می‌کند. این مجموعه به بخش‌هایی از زندگی در زندان پرداخته که پیش از این عموماً نادیده مانده است.

والدین در بازداشت موقت، کودکان در اضطراب

حامد فرمند

زمانی که ادعا می‌شود جرمی اتفاق افتاده است، چه اتهام وارد شده از اتهامات عادی باشد و چه اتهامات سیاسی، امنیتی و اعتقادی، شرایط مشابهی در مورد احضار و بازداشت موقت اتفاق می‌افتد. بازداشت موقت در عمل ممکن است از چند ساعت تا چند سال طول بکشد و در چنین شرایطی اگر فرد بازداشت شده، دارای فرزند باشد، کودک یا کودکان او در معرض آسیب‌های ناشی از زندانی شدن والدین قرار می‌گیرند.