تاریخ انتشار: 
1398/11/01

نمی‌توان برای تحول کشور نسخه‌ی کلی پیچید

مهرنوش احمدی

به گفتهی دبیر شورای عالی ایرانیان خارج از کشور، هفت درصد از ایرانیان خارج از کشور زندگی میکنند. این افراد هر کدام در کشور خود از قشرهای مختلف از جمله دانشجو، فعال سیاسی، کاسب، کارمند، خانهدار، سرمایهدار، از کلانشهرها یا شهرهای حاشیه‌ای ایران مهاجرت کردهاند. بعضی با رضایت خاطر مهاجرت کردند. بعضی به اجبار مجبور شدند در مدت کوتاهی وطن خود را ترک کنند. با توجه به این تنوع در جامعهی ایرانیِ خارجنشین، ارائه‌ی تصویری واحد از ایران فراتر از مرزها کاری است که در یک مقاله نمیگنجد. من از جانب خودم به عنوان عضو و فعال اقلیت‌های جنسی که حدود یک دهه در کانادا زندگی و فعالیت کرده مینویسم.

عموماً هویت افراد مهاجر بعد از ورود به کشور مقصد در روند اجتماعی شدن دگرگون می‌شود. در کشوری مثل کانادا که مشوق نظامی موسوم به موزاییک فرهنگی است اعضای فرهنگهای مختلف تشویق میشوند که علاوه بر انطباق با جامعهی مقصد، همچنان فرهنگ خود را نیز پاس بدارند و با جامعهی مقصد به اشتراک بگذارند. نتیجهی چنین سیاستهایی برگزاری بزرگترین جشنوارهی ایرانی و دهها برنامه‌ی فرهنگی، هنری و اجتماعی-سیاسی در تورنتو و دیگر کلانشهرهای کانادا است. به این ترتیب، ایرانیان با جوامع مهاجر و جامعهی غربی به تبادل فرهنگی میپردازند.

جامعهی ایرانی در روند ادغام و تطبیق با جامعه‌ی مقصد با انبوهی از تجربیات، آموخته‌ها، عادات و رویههایی آشنا میشود که در جامعهی مبدأ به آن‌ها دسترسی نداشت. برای مثال، امکان ایجاد سازمانها و تشکلهای متعدد را پیدا میکنند، از جمله تشکلهایی که در زمینهی حقوق اقلیت‌های جنسی فعالیت میکنند. ایرانیان خارج از کشور می‌توانند به طور مستقیم و غیرمستقیم در امور سیاسی کشوری که در آن زندگی میکنند مشارکت کنند و با فرایندهای دموکراتیک خو بگیرند. در بسیاری از موارد، سازمان‌های مردمنهاد و نمایندگان ایرانیتبار در مجلس، برای کمک به هموطنان زلزلهزده در ایران یا زندانیانی مثل سعید ملکپور در کانادا کمپین به راه انداختند. بسیاری از ما وضعیت بومیان کانادا، قوانین ضد مهاجرت و نظایر آن را به صراحت نقد می‌کنیم بی‌آن‌که نگران باشیم که با جرمهای مبهمی مثل سیاهنمایی، تبلیغ علیه نظام و توهین به رهبری روانه‌ی بازداشتگاه شویم.

افزون بر این، در کشوری مثل کانادا تبعیض نسبت به اقلیتها جرم به شمار می‌رود. چون در قانون اساسیِ بسیاری از کشورهای غربی همهی افراد از هر نژاد، ملیت، دین، گرایش جنسی، جنسیت و... با هم برابرند، ایرانیان به تدریج یاد می‌گیرند که به افرادی که شبیه آن‌ها نیستند، مثل آن‌ها نمیاندیشند و عادتهای متفاوتی دارند احترام بگذارند. به این معنی که اگر تا دیروز یک مرد ایرانی در خیابان به زنان متلکهای رکیک میگفت حالا دیگر چنین اجازه‌ای ندارد زیرا ممکن است با عواقب کیفری مواجه شود. اگر تا دیروز جلسه‌ای برگزار میکردیم که ورودی‌اش تنها پله داشت، امروز باید دنبال محلی باشیم که علاوه بر پله، سطح شیبدار برای ورود ویلچر هم داشته باشد. اگر تا دیروز در صفحهی فیسبوک یا مجلهی خود مطالب همجنسگراستیزانه یا ترنسستیزانه مینوشتیم حالا دیگر نمیتوانیم این کار را بکنیم چون با برخورد قانونی نهادهای مدافع حقوق اقلیت‌های جنسی مواجه میشویم. احتمالاً همسایهی ما هم یک فرد بهائی است که فرزندش با فرزند ما به یک مدرسه میرود.

به این ترتیب، رویهی ما، عادات ما و روحیهی ما از محیط جدید متأثر میشود و به همین علت است که بسیاری از ما وقتی بعد از چند سال به کشور خود بر میگردیم فارغ از تمام دلبستگی‌ها دیگر تحمل بعضی رفتارها را نداریم. یکی از سرمایههای ایران، وجود ایرانیان خارج از کشور با تمام این تجربیات است.

زمانی احساس میکنم به ایرانی مطلوب رسیدهایم که قانونی اساسی کشورمان بدون قید و شرط بر مبنای حقوق بشر باشد. کشوری از نظر من پیشرفته و سرافراز است که در آن همهی آحاد ملت از جمله گروههای اقلیت از امتیازات شهروندی مانند حق امنیت، مسکن، کار، تحصیل و تعیین سرنوشت خود برخوردار باشند. برای من رفاه، حق تحصیل و رشد فردی و اجتماعی، حقوق حیوانات و حفظ طبیعت در قالب دنیای واقعی‌ای که در آن هستیم معنی پیدا میکند. بنابراین، نظام حکومتی برتر را سکولار می‌دانم.

به نظرم نمیتوان نسخهی کلی برای تحول یک کشور یا منطقه پیچید. عوامل مختلفی در تغییر فرهنگ و نظام حکومتی یک کشور دخیل هستند که دائماً دستخوش حوادث زمان خود هستند. با وجود این، میتوانم به عنوان فعال حقوق اقلیتهای جنسی و مشاور روانشناس به چند نکته اشاره کنم.

  1. ما به عنوان فعال اجتماعی به خوبی با کاستیهای جامعهی ایران آشنا هستیم. درباره‌ی مدیریت ناکارآمد در سطوح مختلف در حال اطلاعرسانی هستیم اما کمتر پیش میآید که درباره‌ی نمونههای موفق در فعالیتهای مستقل از نظام حکومتی پژوهش و اطلاعرسانی کنیم. در مشاوره رویهای وجود دارد مبنی بر این اعتقاد که «اگر کاری نتیجهی مثبت دارد به آن ادامه بده و اگر نتیجهی مثبت ندارد از آن دست بردار.» ما باید بدانیم کجا مثلاً جلوی بحران زیست محیطی گرفته شده؟ شرایطش چه بوده؟ چه کسانی مسئول آن پیشگیری بودهاند؟ جامعه چه نقشی داشته است؟ باید تا جایی که امکان دارد شرایط وقوع اتفاقات مثبت در جامعه را پیدا کنیم و درباره‌ی آنها پژوهش کنیم و بعد بکوشیم این شرایط را در موارد دیگر نیز ایجاد کنیم.
  2. بسیاری از مسائلی که ایرانیان با آن مواجه هستند با مسائل دیگر کشورها در منطقه و جهان مشترک است. فعالیتهای ما باید با جنبشهای کشورهای دیگر هماهنگ باشد. نباید خود را به مرزهای تحمیلی محدود کنیم.
  3. اقشاری که به طور تاریخی سرکوب شده‌اند در بسیاری از مواقع راحت‌تر می‌توانند حمایت اقشار سرکوب شده‌ی دیگر کشورها را جلب کنند. نمونهی بارز آن جنبش جهانی اقلیت‌های جنسی است. اقلیت‌های جنسی روسیه یا ایران معمولاً از طرف اقلیت‌های جنسی دیگر کشورها بیشتر حمایت می‌شوند تا از طرف هموطنانشان.
  4. فرهنگسازی، پرورش و یادگیری تفکر نقادانه در جامعهی ایران بسیار مهم است. باید با شبکههای اطلاع رسانی غیررسمی ایرانی که مخاطبان فراوانی دارند ارتباط برقرار کنیم. باید تعداد کانالها و شبکههای اطلاعرسانی افزایش یابد.
  5. قشر نوجوان ایرانی از سرمایههای کشور است که میتواند با خلاقیت و نگرشی نو روحی تازه به فعالیتهای اجتماعی بدمد. باید آنها را هم به عنوان مخاطب و هم به عنوان تولیدکنندهی محتوا در پروژههای خود تعریف کنیم. بنابراین، باید با خواستهها، روحیات و زبان نوجوانان ایرانی آشنا شویم. باید از رابطهی استاد و شاگردی دوری کنیم. در هر رابطهای هر دو یا چند طرف از تجربیات یکدیگر یاد میگیرند. ایران متعلق به نسلهای آینده نیز است. هم اکنون نمونههای زیادی از فعالان نوجوان در کشورهای مختلف از جمله افغانستان، آمریکا و سوئد وجود دارند که در زمینههای مختلفی مثل گسترش کتابخوانی، حقوق مهاجرین، حق تحصیل زنان، کنترل حمل اسلحه و حفظ محیط زیست فعالیت میکنند.
  6. یکی از راه‌های رشد جامعه دنبال کردن تحولات تاریخی و یافتن الگوهای تکرار‌شونده در جامعه است. خاصیت این الگوهای تکرار‌شونده این است که شناخت انسان از خود و جامعه‌اش را افزایش می‌دهد. علاوه بر این، انسان را به سطحی از فراشناخت می‌رساند. یعنی یاد می‌گیرد که به فرایندهای ذهنی تصمیم‌گیری، انگیزه پیدا کردن، اراده کردن، سرکوب کردن، عملی کردن تصمیمات، اولویت‌بندی کردن، ارزش‌گذاری کردن و غیره نگاه کند و آنها را بررسی کند. جامعه‌ای که شهروندانش به این سطح از شناخت رسیده‌اند نسبت به پوپولیسم، فاشیسم و دیکتاتوری چندان آسیب‌پذیر نیست چون خطر را از قبل پیش‌بینی می‌کند و شرایط بروز آنها را از بین می‌برد. نمونه‌ی آن آلمان پس از جنگ جهانی دوم است.
  7. شبکه‌سازی و سازمان‌دهی چه در فضای مجازی چه در فضای حقیقی مهم است. دلیل اصلی موفقیت روحانیت شیعه در انحراف انقلاب 57 در اختیار داشتن شبکه‌های ازپیشآماده (مساجد، تکایا و غیره) و استفاده از آنها برای بسیج مردم بود. اما هیچ کدام از دیگر نیروها از چنین شبکه‌های ارگانیکی برخوردار نبودند.
  8. نکته‌ی آخر این که دموکراسی نوعی آرمان‌شهر نیست بلکه نوعی روش زندگی است. اکثریت افراد جامعه تصمیم می‌گیرند که از طریق انتخابات، مدیران اجرایی خود را برمی‌گزینند و اگر با بی‌عدالتی مواجه شوند از طریق نهادهای قانونی منتسب به مردم آن را دنبال می‌کنند. آن‌ها می‌دانند که تغییر از این طریق نیازمند حوصله، فعالیت مدنی، دخالت در امور اجتماعی و مسئولیت در برابر قانون است. یعنی نه تنها در مقابل خانواده خود را موظف می‌دانند بلکه نسبت به محله، شهر و کشورشان نیز خود را مسئول می‌دانند. هیچ تضمینی وجود ندارد که یک کشور دموکراتیک، دموکراتیک بماند. شهروندان هر کشوری ناچارند از طریق نهادهای مستقل از دولت از آزادی همه‌ی شهروندان مراقبت کنند. لازمه‌ی این امر، پرداخت هزینه از نظر زمان، حوصله و گاهی ثروت است.