من سیاوش نیستم
خاطرات زندان مریم حسینخواه ۲
عذرا میگفت وقتی کار به اینجا رسید، دیدم اوضاع خیط شده و باید تمومش کنم. یه چند وقتی دختره را دست به سر کردم تا گفتش که اگه تو نیای تهران، من راه میافتم میام شهر شما و هرطوری شده پیدات میکنم. اصلاً تلفنات را میدم پلیس میگم مزاحم تلفنی هستی ردت را بگیرن ...
