10 آوریل 2026

جنگ در زمین همسایه: روایت‌هایی از اقلیم کردستان در سایه‌ی جنگ

سوما نگه‌داری‌نیا، آوین نسرین، مهمت بدرخان

این گزارش روایت‌‌هایی از شهرهای کرکوک، اربیل و سلیمانیه است، که اگرچه طرفِ مستقیم جنگ نیستند، اما آسیب‌های سختی خورده‌اند. عده‌ای از کسانی که روایتشان در این گزارش آمده، با اسم خودشان صحبت کرده‌اند و بعضی با اسم مستعار.

***

ش. اربیل، کارمند بخش خصوصی

ش یک زن کُرد ایرانی است و نزدیک به ده سال است که در اربیل زندگی می‌کند. این روایت او درباره‌ی وضعیت شهروندان ایرانی در اقلیم کردستان و روال زندگی در شهر اربیل است.

اغلب ایرانی‌هایی که در اقلیم کردستان زندگی می‌کنند مهاجرانی هستند که برای کار به اینجا آمده‌اند و بیشتر کمک‌خرج یا حتی نان‌آور خانواده‌هایشان در ایرانند. بعد از شروع جنگ، مهم‌ترین مشکل آن‌ها مسدود شدن راه‌های انتقال پول به ایران است. تقریباً هیچ صرافی حاضر نیست به ایران پول بفرستد و مقررات سخت‌گیرانه‌ای برای انتقال پول وضع شده، چون در اقلیم کردستان برای ایرانی‌ها کارت بانکی صادر نمی‌شود و تمام معاملات آنها نقدی است. حالا بعضی‌ها مجبور شده‌اند برای اینکه به خانواده‌هایشان در ایران پول برسانند از راننده‌های اتوبوس و سواری‌هایی که بین ایران و اقلیم کردستان رفت‌وآمد دارند کمک بگیرند، که البته این روش خطر‌های زیادی دارد. از یک طرف بحث اعتماد است و از طرف دیگر مقدار پولی که می‌توانند منتقل کنند زیاد نیست. در آن طرف مرز، در سمت ایران به دلیل بمباران‌های آمریکا و اسرائیل تقریباً هیچ پایگاه و ایست بازرسی ثابتی وجود ندارد اما نیروهای حکومت ایران به شکل پراکنده ماشین‌ها و مسافرها را در طول مسیر متوقف و بازرسی می‌کنند. از ابتدای جنگ برای مدتی مرزهای ورودی از ایران بسته شد اما بعد از چند روز با محدودیت‌های جدید دوباره مرز را باز کردند. 

یکی از این محدودیت‌ها علاوه بر سخت‌گیری‌های تازه در بازرسی، این است که دولت اقلیم کردستان به تازگی مبلغ ۲۵۰ هزار دینار به عنوان ورودی برای هر نفر تعیین کرده است. تا قبل از این جنگ ورود به اقلیم کردستان عوارضی نداشت و ما تنها وقت خروج از ایران به دولت ایران عوارض می‌دادیم اما حالا باید به هر دو طرف عوارض بدهیم. به علاوه برای کسانی که تازه وارد اقلیم کردستان می‌شوند و کارت اقامت ندارند خیلی سخت اجازه‌ی اقامت صادر می‌شود. می‌توانم بگویم تقریباً اجازه‌ی اقامتی صادر نمی‌شود و تازه اگر کسی کفیل‌ متنفذی پیدا کند که شهروند عراق یا اقلیم باشد، باید هر سه ماه مبلغ ۱۸۰۰ دلار برای هر بار تمدید اقامت پول بدهد. پرداخت این مبلغ برای اکثر ایرانی‌ها در اینجا عملاً ناممکن است، برای همین بسیاری بعد از فرصت یک ماهه مجبور می‌شوند به یکی از مرزهای خروجی عراق بروند و مهر ورود و خروج پاسپورتشان را تمدید کنند یعنی یک بار از مرز خارج شوند و همان روز دوباره برگردند و دوباره از اول تمام پروسه‌ی اداری طاقت‌فرسای گرفتن اقامت برای ماه آینده را طی کنند و این جدا از هزینه‌هایی است که در هر رفت و آمد باید پرداخت کنند.

و اما برای بیشتر ما که چندین سال است در اینجا زندگی می‌کنیم و موقعیت پایدارتری داریم یکی از مشکلات از دست رفتن فرصت‌های شغلی‌مان است. در جایی که من کار می‌کنم تعداد زیادی ایرانی مشغول به کار هستند اما یک ماه است که محل کار ما که یک محل توریستی در مرکز شهر اربیل است به دلیل حملات موشکی ایران و حشد شعبی تعطیل شده و به ما گفته‌اند که اگر این شرایط تا ماه آینده ادامه داشته باشد نمی‌توانند حقوق‌های ما را پرداخت کنند و عملاً بیکار خواهیم شد. به‌علاوه در شهر اصلاً توریستی باقی نمانده و مشاغلی که مستقیماً با مسافرها و توریست‌ها سر و کار داشتند اغلب تعطیل شده‌اند. 

در شهر اربیل فعلاً مشکل اصلی مردم، علاوه بر حمله‌های مداوم و صدای موشک‌ها و پهپادها، کمبود برق و گاز است. در اربیل و بیشتر شهرهای عراق گاز لوله‌کشی وجود ندارد و ما با کپسول‌هایی که توسط شرکت‌های گاز پر می‌شوند آشپزی می‌کنیم و خانه‌هایمان را گرم نگه می‌داریم. بیشتر شرکت‌های فروشنده‌ی گاز در بغداد هستند، و از ابتدای جنگ فروش کپسول‌های گاز سهمیه‌بندی شده و بغداد با تأخیر و تعداد کمتر آنها را توزیع می‌کند. فروشنده‌ها می‌گویند بغداد می‌خواهد از این شیوه برای فشار به اقلیم کردستان استفاده کند، برای همین در اربیل قیمت هر کپسول که تا ماه گذشته ۱۳۰۰۰ دینار بود به ۳۵۰۰۰ دینار رسیده. با این حال من دو روز است که در صف انتظار کپسول گاز هستم و هنوز نوبتم نرسیده. فروشگاه‌ها هم با توجه به افزایش قیمت بنزین و گاز، دیگر خدمات ارسال کپسول‌های گاز را متوقف کرده‌اند و کسانی مثل من که ماشین شخصی ندارند برای رفتن به محل‌های توزیع کپسول گاز که اغلب خارج از شهر است، باید هزینه‌ی بیشتری صرف کنند. این مسئله اختلال بزرگی در جریان زندگی است، و مثلاً در چند روز گذشته تعدادی از نانوایی‌ها که کمبود سوخت دارند اقدام به فروش نان‌هایی کرده‌اند که در روستاها و با آتش هیزم پخته می‌شود و برای توزیع به شهر می‌آورند. 

یک مسئله‌ی بزرگ دیگر که ربطی به نان و آذوقه و سوخت ندارد، اما بسیار اسباب رنج می‌شود، شکافی‌ست که بین مردم، حتی بین دوستان و همکاران و همسایه‌ها پیش آمده است. بسیاری دشواری‌های وضعیت در کشورشان را تقصیر ما می‌دانند، و کم‌ کم همدلی‌ها با ما کم شده، در حالی که فشارهای روحی و روانی برای ما فراتر از حد تحمل‌مان است و در این شرایط از دست رفتن روابط اجتماعی و دوستی‌هایی که در این سال‌ها با این مردم ساخته بودیم بر همه‌ی سختی‌های زندگی اضافه می‌شود. البته، این شرایط فقط محدود به ما ایرانی‌های مقیم در اینجا نیست، و با افزایش حملات از طرف گروه‌های شبه‌نظامی شیعه، شکاف‌های ملی و قومی هم بیشتر شده. در اربیل اغلب خدمه‌ی رستوران‌ها و کافه‌ها عرب هستند و با بالا گرفتن جنگ، کردهای عراقی از اماکنی که به عرب‌ها کار می‌دهند پرهیز می‌کنند و می‌خواهند به صاحبان این کسب و کارها فشار بیاورند عرب‌ها را اخراج کنند.

 

ایهان، شغل آزاد، کرکوک

ایهان از ترکمن‌-کُردهای کرکوک است و فضای کرکوک را از آغاز جنگ این‌طور توصیف می‌کند: 

کرکوک یک شهر استراتژیک در عراق است و میادین نفتی، باعث شده همیشه محل منازعه و درگیری باشد. اما برخلاف بیشتر شهرهای اقلیم کردستان که هدفِ پرتابه‌های ایران و حشد شعبی بوده، بیشترین حملات به کرکوک از طرف آمریکا و اسرائیل است، چون حشد شعبی در کرکوک حضور سنگینی داشتند. بیشتر پایگاه‌های آن‌ها در کرکوک در این حملات از بین رفته و تعداد زیادی از نیروها و فرمانده‌هانشان در اینجا کشته شده‌اند. به همین دلیل حضور آنها در شهر و اطراف آن کمرنگ‌تر شده و فضا برای فعالیتشان در کرکوک امن نیست، و بیشتر فعالیت‌هایشان را به بغداد و موصل انتقال داده‌اند. با این حال فضای شهر هنوز به شدت ملتهب است و شهروندان از درگیری این نیروها با شهروندان به شدت می‌ترسند. این ترس در عراق همیشه بیشتر متوجه اقلیت‌های دینی است که در هر موقعیت بحرانی اولین کسانی هستند که آسیب می‌بینند. این‌بار هم بیشترین نگرانی‌ها متوجه مسیحی‌ها و آشوری‌هاست به طوری که همین هفته‌ی پیش مراسم عید پاک در دشت نینوا و پیاده‌روی سنتی یکشنبه‌ی نخل در شهرهای قره‌قوش و برتله به دلایل امنیتی لغو شد. 

در این مدت یکی از سنگین‌ترین حملات نیروهای حشد شعبی به محله‌ی عنکاوه‌ در اربیل بود که یک محله‌ی مسیحی‌نشین است و این حمله بخش‌هایی از صومعه‌ی دختران مریم را تخریب کرده است. این صومعه یکی از میراث باستانی مسیحیان عراق محسوب می‌شود و در بیست سال گذشته این محله از امن‌ترین پناهگاه‌ها برای مسیحیان در کل عراق محسوب می‌شد. اما حالاً مستقیما زیر سایه‌ی حمله‌ی پهپادهای حشد شعبی قرار گرفته است. به همین دلیل بسیاری از خانواده‌های مسیحی و آشوری از نیروهای حشد شعبی بسیار می‌ترسند.

مسئله‌ی دیگر در کرکوک، کمبود برق است. کرکوک هم مثل بسیاری از شهرهای عراق از آغاز این جنگ با مسئله‌ی کمبود حامل‌های انرژی روبه‌رو شده. کرکوک شهری سنتی و فرسوده است و با شهرهایی مثل اربیل که تقریباً مدرن شده و مجتمع‌های مسکونی آن مجهز به موتورهای برق هستند، فرق دارد. بیشتر خانه‌های اینجا قدیمی است و کمتر خانه‌ایی موتور برق دارد، و تقریباً از ابتدای شب که برق خانه‌ها قطع می‌شود، تا صبح زندگی در تاریکی است. این شرایط برای ما شبیه به زمان سقوط دولت بعث است که نیروگاه‌های برق عراق بمباران شد و از کار افتاده بود. در سال‌های اخیر این مشکل کمی برطرف شده بود و ما داشتیم به زندگی نرمال عادت می‌کردیم. اما حالا با شروع جنگ، دوباره با کمبود برق جدی روبه‌رو هستیم.

 

نریمان احمد. دانشجو، سلیمانیه

با تهدیدهای مستقیم سپاه پاسداران و نیروهای نیابتی‌اش علیه مراکز آموزشی و دانشگاه‌هایی که سیستم آمریکایی دارند، در کلیه‌ی دانشگاه‌ها در اقلیم کردستان، مراکز آموزشی و خوابگاه‌های دانشجویی و کلاس‌های حضوری، برای حفظ جان دانشجویان و کادر آموزشی، فعلاً لغو شده است. سپاه پاسداران هشدار داده بود که شهروندان باید تا شعاع یک کیلومتری از این مراکز فاصله بگیرند. نریمان دانشجوی دانشگاه آمریکایی عراق در سلیمانیه (AUIS) است و موقعیت دانشگاه‌ و مراکز آموزشی آمریکایی در بغداد و اقلیم کردستان را این‌طور توصیف می‌کند: 

از اواخر مارس ۲۰۲۶ تمام کلاس‌های درسی ما تعطیل شده و روند آموزش به صورت آنلاین ادامه دارد، اما این شرایط برای ما مشکلات زیادی ایجاد کرده، مخصوصاً برای رشته‌هایی که به کلاس‌های عملی و آزمایشگاه و کارگاه‌ها نیاز دارد. از طرفی امتحانات میان‌ترم و پروژه‌های دانشجویی به تعویق افتاده، از طرف دیگر بسیاری از اساتید خارجی به دلیل ناامنی، به کشورهای خودشان یا کشورهای امن‌تر رفته‌اند و دیگر در دسترس نیستند. هرچند قرار بوده که دوره‌ها و کلاس‌ها آنلاین برگزار شود اما به دلیل قطعی گسترده‌ی برق عملاً این روند هم مختل شده است. طبعاً وقتی برق نباشد، اینترنتی هم وجود ندارد و ما عملاً ترم تحصیلی‌مان را از دست داده‌ایم. با این حال بیشتر نگران آسیب دیدن ساختمان دانشگاه‌هایمان هستیم. این دانشگاه‌ها برای ما خیلی بیشتر از یک دانشگاه معمولی است. ما سال‌ها از داشتن چنین امکاناتی در شهرهایمان محروم بودیم و برای درس خواندن مجبور به مهاجرت بودیم، اما با امکاناتی که در سال‌های اخیر در این مراکز در اختیار ما قرار داده شده بود می‌توانستیم در شهر و زادگاه خودمان تحصیلات عالیه داشته باشیم. برای همین نابودی ساختمان‌های دانشگاه‌هایمان و تجهیزات آنها برای ما یک کابوس بزرگ شده. این تنها مربوط به امروز نیست این آینده‌ی علمی ماست که در این جنگ واقعاً به خطر افتاده.

 

سرور علی. مدیر سندیکای کشاورزی، سلیمانیه 

سرور علی تأثیر جنگ و محدود شدن صادرات از ایران، اوضاع بازارهای میوه و سبزیِ اقلیم کردستان را شرح داده. 

بیش از هفتاد درصد محصولات کشاورزی اعم از سبزی و صیفی‌جات در اقلیم کردستان از ایران وارد می‌شود، مخصوصاً در فصل‌های سرد این رقم بیشتر هم می‌شود. از آغاز جنگ بازار میوه و سبزی در اقلیم کردستان با مشکل مواجه شده، مخصوصاً در روزهایی که به دلیل بمباران مناطق غربی ایران، هر دو کشور مرزها را بسته بودند. در این دوره بازارهای ما تقریباً خالی از محصولات کشاورزی شد، برای همین مجبور شدیم با سفارت ایران تماس بگیریم و به آنها درخواست رسمی دادیم که راه‌حلی برای این مشکل پیدا کنیم. حالا که مرزها باز شده ما هنوز با کمبود محصولات مواجه هستیم و به همین دلیل قیمت‌ها در بازار بالا رفته و دیگر توان کنترل آن را نداریم.

بخشی از محصولات کشاورزی را با گرم شدن هوا می‌توانیم جایگزین کنیم اما مسئله این است که اقلیم کردستان و عراق سیستم کشاورزی گلخانه‌ای با وسعت کشاورزی گلخانه‌ای ایران ندارد و برای بسیاری از محصولات هیچ جایگزینی نداریم، اما به هر حال می‌کوشیم راه حلی برای کنترل بخشی از افزایشِ قیمت‌ها در بازار پیدا کنیم و راه‌های جایگزین بیابیم. بخش دیگری از این افزایش قیمت‌ها هم به کمبود حامل‌های انرژی مربوط است. با آغاز این جنگ قیمت گاز و بنزین در عراق افزایش یافته و این مستقیماً روی قیمت محصولات خوراکی تأثیر دارد. بخشی هم به دلیل شرایط جنگی و اقتصاد تورمی عراق است که با بالا رفتن قیمت دلار خود به خود همه چیز در بازار گران شده است. اما نگرانی عمده‌ی ما از ادامه و شدت گرفتن جنگ است، اگر در بلند مدت این جنگ دوباره بالا بگیرد و زیرساخت‌های ایران از بین برود ایران برای تأمین مایحتاج داخلی، به طور کامل صادراتش را قطع خواهد کرد و یا ممکن است مرزها بسته شوند که این عملاً به معنای خالی شدن بازارهای سبزی و میوه در اقلیم کردستان و بخش‌هایی از عراق خواهد بود، که ما اصلاً برای این شرایط آمادگی نداریم. 

 

طریفه محمد. روان‌درمانگر. اربیل

طریفه بیش از شش سال است که به عنوان روان درمانگر در کمپ‌های سازمان ملل کار می‌کند و اغلب مراجعین او زنان و کودکان ایزدیِ بازمانده از نسل‌کشی داعش در عراق هستند. او توضیح می‌دهد که از زمان آغاز جنگ مراجعین به مطب‌ها و کلینیک‌های روان‌درمانی افزایش چشمگیری داشته و درخواست برای داروهای ضد استرس نیز بیشتر شده است:

«بیشتر مراجعین من در این دوران از مشکلات اختلال خواب و استرس شکایت دارند، به هرحال عراق کشوری‌ست که هنوز هم جنگ‌‌زده محسوب می‌شود. در سال‌های گذشته جنگ سوریه هم به عراق کشیده شد و حالا مردم از این می‌ترسند که جنگ ایران هم دوباره زندگی آنها را تحت تأثیر بگذارد. بسیاری از مراجعین من از صدای انفجارها و پرواز پهپادها دچار حملات عصبی شده‌اند و تروماهایشان که مدت‌ها سعی می‌کردند درمان کنند، دوباره زنده شده. این حملات را نمی‌شود دست‌کم گرفت. ما در اربیل مدام اخبار جنگ ایران را دنبال می‌کنیم. این اخبار به شکل مستقیم زندگی و روان ما را متأثر کرده است. می‌دانیم که هر شبی که حملات و بمباران‌ها در ایران وسعت و شدت بگیرد به فاصله‌ی کمتر از یک ساعت شبه‌نظامیان نزدیک به ایران از موصل و بغداد به سمت ما حمله می‌کنند، و دقیقاً بین شدت حملات در شهرهای ایران و شهرهای ما نسبت مستقیم وجود دارد. شاید اگر مردم این کشور تجربه‌ای از جنگ نداشتند تحمل این شرایط مثل امروز سخت نمی‌شد اما واقعیت این است که ما هنوز هم درگیر بمب‌گذاری و هراس از بازگشت نیروهای داعش بودیم که این جنگ هم به شرایط اضافه شد. در این اوضاع زنان و کودکان بیش از همه ترسیده‌اند. برای همین مصرف داروهای ضد استرس و خواب آور در یک ماه گذشته بین زنان افزایش یافته است.

 

خالاد سورچی، کارمند، اربیل 

زندگی در شهر مختل نشده اما ترس از موشک‌ها، ترکش‌ها و پهپادها روزبهروز بیشتر می‌شود و همه‌جا این ترس را احساس می‌کنیم، هر روز که از خانه بیرون می‌آییم و به سر کار می‌روم، وقتی در پارک، بازار، در حال قدم زدن هستیم یا در کافه و رستوران نشسته‌ایم، صدای پهپادها و یا رهگیری و انهدام موشک‌ها و صدای انفجارها قطع نمیشود، و حالا بخشی از زندگی ما شده. هر چند که در اربیل سیستم دفاعی و ضدموشکی تا‌به‌حال توانسته بسیاری از موشک‌ها را ردگیری و خنثی کند اما ترکش‌های به‌جا مانده همه‌جا هست. و مشکل خطرناک‌تر پهپادها هستند که تا امروز جان چندین شهروند را گرفته و خانه‌هایشان را تخریب کرده‌اند. اغلب این حملات شب‌ها اتفاق می‌افتد یا نزدیک صبح. همین یک هراس بزرگ ایجاد کرده و آزاردهنده‌تر اینکه ما نمی‌دانیم این جنگ کی قرار است تمام شود و یا اصلاً با آتش‌بس در تهران و واشنگتن، نیروهای نیابتی‌ ایران دست از سر ما برمی‌دارند؟!

 

زارا حسین. کمپ جەژنیکان

کمپ جەژنیکان در نزدیکی منطقه کَسْنَزان در شمال شرق اربیل واقع شده، و عمدتاً محل اسکان آوارگان داخلی عراق (IDPs) است؛ افرادی که پس از هجوم داعش در سال ۲۰۱۴ از موصل و دشت نینوا گریخته بودند. تعدادی از آوارگان سوری نیز در این کمپ اسکان داده شده‌اند. زارا اهل سوریه است و حملات به فرودگاه اربیل را که در نزدیکی کمپ آنها‌ست این‌طور توصیف می‌کند:

«در کمپ‌های پناهجویی خانه‌ای وجود ندارد و اغلب مردم در چادر و کانکس زندگی می‌کنند. یعنی سرپناه امن ندارند و از بمباران و برخورد ترکش پهپادها به شدت وحشت دارند. کمپ چه‌ژنیکان در نزدیکی فرودگاه اربیل و در مسیر حرکت پهپادهای گروه‌های نیابتی است، شبی که به فرودگاه حمله شد، ما خیلی ترسیده بودیم، جایی برای پناه گرفتن نداشتیم، و سیستم پدافند فرودگاه که پهپاد‌ها را منهدم می‌کرد، تکه‌های فلزی با آتش به سمت چادرها و کانکس‌ها پرتاب می‌شد. وقتی جنگ در سوریه آغاز شد من سن کمی داشتم، و آن هراس و استرس را خوب به یاد نمی‌آورم، اما بیشتر زندگی‌ام در این کمپ گذشته و حالا جنگ را در کشوری که به آن پناه آورده بودم دوباره تجربه می‌کنم. مادرم می‌گوید اگر جنگ در عراق گسترده شود دیگر توان گریختن ندارد و ترجیح می‌دهد همین‌جا بماند، چون انگار سرنوشت ما این است و نمی‌توانیم از آن فرار کنیم. چندین چادر و کانکس در بخش غربی کمپ آسیب دیده بود و خانواده‌های آن سمت مجبور شدند چند شب در چادر دوستان و هم‌کمپی‌هایشان بخوابند تا دوباره چادرها را بازسازی کنند. زندگی به‌خودی خود در این کمپ‌ها سخت و ملال‌آور است و حالا با قطع برق و گاز مشکلات زندگی روزمره برای ما چند برابر شده. مادرها می‌ترسند بچه‌های کوچک را به خارج از چادرها بفرستند. از ترکش خوردن و زخمی شدن‌ آنها هراس دارند و بچه‌ها هم داخل چادر طاقت نمی‌آورند.