چریکه‌ی تارا از زبان «زن، زندگی، آزادی»

منصوره شجاعی

روزهایی که بهرام بیضائی فیلم «چریکه‌ی تارا» را می‌ساخت، روزهایِ رؤیازاییِ مردمان ایران بود. و او از معدود هنرمندان و روشنفکرانی بود که در همان ایام پرآشوب انقلاب ۵۷ پیش‌بینی کرد که رؤیاهای ما در زمینی که با خیشِ نفرت و زور و خشونت زیر و رو می‌شد بارور نخواهد شد.

در عصر دستگاه‌هایی که همه چیز را به خاطر می‌سپارند، تا چه میزان می‌توانیم فراموشکار باشیم؟

ژنه تریسی

در سال ۲۰۱۸ مجله‌ی «ساینس» این پرسش را با ده‌ها دانشمند جوان مطرح کرد که به نظرشان نسل آینده در چه جور مدارسی باید تحصیل کند. بسیاری از آنها پاسخ دادند که ما باید زمانِ کمتری را به از بر کردن اطلاعات اختصاص دهیم و برای فعالیت‌های خلاقانه فضای بیشتری در نظر بگیریم.

خدای میرا یا هیولایی سرد؟

بابک مینا

اغراق نیست اگر بگوییم چیزی که می‌توان آن را «مسئلهی دولت» نامید، مهمترین پرسش سیاست در ایران معاصر است. با این نهاد چه باید کرد؟ پیش از انقلاب راه حل ساده‌ای برای حل «مسئلهی دولت» وجود داشت: باید دولت را تسخیر کنیم و به وسیلهی آن جامعه‌ای جدید بنا نهیم. انقلاب و پیامدهای آن به جامعه‌ی ایران نشان داد «مسئله‌ی دولت» بغرنج‌تر از چیزی است که پیشتر تصور می‌شد. انقلاب درک ما را از سیاست تلخ‌تر و در عین حال پیچیده‌تر کرد.

ویروس کرونا چه اهمیتی برای تغییرات اقلیمی دارد؟

میهان کریست

در شرایطی که مردم با مخاطرات فزاینده‌ و نابرابر تغییرات اقلیمی روبهرو هستند، منطقی است که از خود بپرسیم چه حمایتی می‌توانیم از دولتمان انتظار داشته باشیم. وقتی جامعه‌ی ما در بحران است، حکومت ما چگونه عمل می‌کند؟ این بیماری عالم‌گیر فرصت دردناکی برای بازبینی واقعیت است.

اراده‌ی معطوف به قدرت، و دکتر هوشیار

ایرج قانونی

این اراده است که جهان را می‌سازد، و اگر ما به معنایی محدود توان دخل و تصرف تعیین‌کننده در جهان (به معنای محدودِ لفظ جهان) را داشته باشیم همه از آن روست که از منظر نیچه اراده نخست ما را ساخته است، و قوام هستی ما از اراده است، که می‌توانیم اراده کنیم و با انتخاب هدفِ معین جهان را بسازیم.

یووال نوح هراری: آیا ویروس کرونا نگرش ما به مرگ را تغییر خواهد داد؟

یووال نوح هراری

دنیای مدرن مبتنی بر این باور است که انسان‌ها می‌توانند مرگ را بفریبند و بر آن غلبه کنند. این نگرش انقلابیِ جدیدی است. در بخش عمده‌ای از تاریخ، آدمیان با رام‌خویی تسلیم مرگ می‌شدند. تا اواخر دوران مدرن، اکثر ادیان و ایدئولوژی‌ها مرگ را نه تنها سرنوشت محتومِ ما بلکه منبع اصلیِ معنای زندگی می‌شمردند.

دردهایی روی کاغذ

اچه تملکوران

چرا ذکر نام پناهندگان سورى در تلویزیون براى آنها آنقدر سخت است؟ چند نفر از ما واقعاً باور داریم که آب و نان و پتو براى حفظ شرافت انسانى کافى است؟ شرافت همه‌ى انسانها نه فقط آنها بلکه شرافت اروپایى‌ها.

افسردگی و دانایی

جولی رِشِه

در دوران افسردگی، به نیمه‌ی تاریک جهان پی بردم، قلمرویی که پیشتر چیزی درباره‌ی آن نمی‌دانستم. دیگر نمی‌تواستم رنج و هذیان را نادیده بگیرم و به این ترتیب دریچه‌ای به سوی واقعیت گشوده شده بود که ناخوشایند بود.

آلبر کامو و ویروس کرونا

آلن دوباتن

در ژانویه‌ی 1941 آلبر کامو نگارش داستانی درباره‌ی ویروسی را آغاز کرد که به شکلی مهارناپذیر از حیوانات به انسان‌ها انتقال می‌یابد و در نهایت نیمی از جمعیت «شهری معمولی» به نام اوران، واقع در سواحل الجزایر، را از بین می‌برد. به عقیده‌ی بسیاری از صاحب‌نظران، «طاعون»، که در سال 1947 منتشر شد، بهترین رمان اروپایی پس از جنگ جهانی دوم است.

روح چیست اگر چهره‌ی نیکوتر ما نیست؟

جان کاتینگهام

ممکن است دیگر به درستی ندانیم که منظور از روح چیست اما به چشم دل درمی‌یابیم که منظور از روحِ خود را باختن چیست ــ گونه‌ای ره‌گم‌کردگی و فروپاشی معنوی در آنجا که هر آنچه درست است و نیکو از خاطر ما می‌گریزد، و ما می‌مانیم و یک زندگی برباد رفته به طمع سودایی خام، در نمایشی بی‌حقیقت.

این بیماری همه‌گیر دروازه‌ای به روی آینده است

آرونداتی روی

اکنون چه کسی میتواند از اصطلاح «انتشار ویروسگونه» استفاده کند و به خود نلرزد؟ چه کسی میتواند به چیزی ــ دستگیرهی در، کارتن مقوایی، کیسهی سبزیجات ــ نگاه کند و در ذهنش آن را محل ازدحام لکههای نادیدنی، غیرمرده و غیرزندهای تصور نکند که با بازوهای مکنده‌‌ی خود منتظرند تا محکم به ریههای ما بچسباند؟

اومبرتو اکو، بر شانه‌های غول‌ها

کوستیکا براداتان

کل کارنامه‌ی اکو به عنوان یک فیلسوف، رمان‌نویس، و روشنفکر عرصه‌ی عمومی را کوشش او برای پرداختن به شماری از پرسش‌های دشوار شکل می‌داد: دامنه‌ی دانش ما تا کجا می‌تواند برسد؟ چرا به داستان‌سرایی می‌پردازیم؟ نقش رازداری و پنهانگی در امور انسانی چیست؟ و چرا همیشه نیاز داریم که به چیزی باور بیاوریم.

خطای گوبینویی

رامین وصلی

پس از شاردن، سیاح و مستشرق فرانسوی که در عصر صفوی به ایران آمد، کنت دو گوبینو دیگر مستشرق فرانسوی در زمان ناصرالدین شاه دو بار به ایران آمد. نخستین بار در سال‌های ۵۸-۱۸۵۵ به عنوان دبیر اول هیئت اعزامی از فرانسه و بار دوم در سال‌های ۶۳-۱۸۶۱ در مقام سفیر کبیر فرانسه در ایران.

زندانی بودن، کسی را محق نمی‌کند

بهمن احمدی‌امویی در گفتگو با محمد حیدری

کتاب «زندگی در زندان» خاطراتِ بهمن احمدی امویی، از پنج سال حبس در زندان‌های اوین و رجایی‌شهر، اخیراً به انگلیسی ترجمه و منتشر شده است. این کتاب در واقع مجموعه نامه‌هایی‌ست که امویی به همسرش، ژیلا بنی‌یعقوب، نوشته بود. به بهانهی انتشار این ترجمه، محمد حیدری با بهمن احمدی امویی دربارهی تجربه‌هایش در زندان گفتگو کرده است.

اگر کسی لب به حقیقت باز کند کشته می‌شود

نیل هائر

یکی از صبح‌های ماه آوریل گذشته افسران مهاجرت به محل زندگی مینکل مالیزایف در شهر لودن‌شاید آلمان رفتند تا خبری را برسانند که جز دردسر چیزی برایش نداشت. پس از چهار سال زندگی در آلمان می‌خواستند او و خانواده‌اش را به جایی برگردانند که از آن آمده بودند: چچن در روسیه.

ویروس کرونا چطور دنیا را تغییر خواهد داد؟

پیتر سی بیکر

همه‌چیز جدید، عجیب و حیرت‌آور به نظر می‌رسد. در عین حال، انگار دوباره داریم خوابی تکراری می‌بینیم. از جهتی، همین طور است. قبلاً چنین چیزی را در مجموعه‌های تلویزیونی و فیلم‌های پرفروش دیده‌ایم. کم‌وبیش با این وضعیت آشنا هستیم، و همین امر به نوعی آن را عجیب‌وغریب‌تر می‌کند.

ماهی ‌داشتن بهتر است یا ماهی‌گیری بلد بودن؟

جانی رابینسون

آگاهی از حقیقت، ممکن است هیچ ربطی به شخصیت یا تلاش ما نداشته باشد. بسیاری از مردم در فقر شدید به دنیا می‌آیند و از فرصت اندکی برای تعلیم و تربیت مناسب برخوردارند. بعضی دیگر، در نوعی از جوامع مذهبی یا شرایط اجتماعی بزرگ می‌شوند که آنان را از کاوش و پژوهش در بعضی زمینه‌‌ها باز می‌دارد.

«طاعون» بدون آلبر کامو

فرناز سیفی

ادبیات در سراسر تاریخ‌ خود و در هر جغرافیا، آثار ارزنده و دردناکی دارد از نویسندگان و شاعران و تاریخ‌نگارانی که وحشت طاعون و بیماری‌های فراگیر را زیسته‌اند، با دو چشم خود شاهد بوده‌اند، عزیزی را از دست داده‌اند و درست مثل امروز ما در چهاردیواری خود محبوس شده‌اند.

نگاهی به فیلم «گوندرمان»؛ آیا خیانت خیانت است؟

مجتبا گل‌محمدی

پرونده‌های اشتازی به دو دسته تقسیم می‌شدند: پرونده‌ی عاملان و پرونده‌ی قربانیان. شاید چندان شگفت‌انگیز نباشد که نام بسیاری از افراد در هردو این پرونده‌ها دیده می‌شد، چرا که اشتازی با شعار رسمی «دانستن همه‌چیز» مثل هر دستگاه اطلاعاتی-امنیتی دیگری مأموران غیررسمی خود را نیز زیر نظر داشت و فضایی از ظن و بی‌اعتمادی همگانی را در سرتاسر جامعه تسری داده بود.