تب‌های اولیه

جایی نزدیک بوی ماه مهر

لیلی دیلمان

شب با امید، تک تک دفترها را برچسب می‌زنیم و در کوله‌پشتیِ جدید می‌گذاریم. مدادهای رنگی را در جامدادی می‌چینیم و باز هم دل می‌بندیم به این امید که هر آنچه در تمام این سال‌ها از سر این مرز و بوم گذشته پرده‌هایی از یک نمایش بزرگ است که به حتم انتهای خوشی دارد.

میان زمین و هوا

لیلی دیلمان

میان زمین و هوا، جایی معلق، جوری که تا به حال تجربه نکرده‌ام. در آستانه‌ی پذیرش کامل هر آنچه ممکن است روی دهد. جدایی کامل از هر آنچه تا به حال می‌کرده‌ام. شغل‌های از دست رفته، درآمدهای کوچکی که حالا به صفر رسیده‌اند.