مهربانی میان آوار ویرانی؛ وقتی جنگ، غریبهها را همراه و همدل میکند
فرناز سیفی
جنگ، چیزهایی را به یاد آدمها میآورد که در روزمرگی صلح گاه به فراموشی سپرده میشود؛ مثل اینکه نجات و بقا، امری جمعی است و نه فردی.
جنگ، چیزهایی را به یاد آدمها میآورد که در روزمرگی صلح گاه به فراموشی سپرده میشود؛ مثل اینکه نجات و بقا، امری جمعی است و نه فردی.
این روزها وضعیت «نه جنگ، نه صلح» باعث فرسایش مخربی شده و زندگی بسیاری از مردم را مختل و بحرانی کرده است. تعلیق و اضطرابی در جامعه ریشه دوانده که امضای تفاهمنامه با آمریکا نتوانسته آن را از بین ببرد.
فوکو زمانی گفت: «آدمها میدانند که چه میکنند؛ اغلب میدانند که چرا کاری را انجام میدهند؛ اما آنچه نمیدانند این است که آنچه انجام میدهند، چه پیامدی دارد.»
ما ایرانیان برای گفتوگو به یک قرارداد اجتماعی تازه نیاز داریم و مفاهیمی همچون داد، خرد، گفتوگو و تأمین آزادی میتوانند اجزاء آن قرارداد اجتماعی تازه برای ما باشند.
کتاب درها را بگشایید همچون نور و مشعلی در تاریکی است؛ این اثر، داستان انسانِ آزادهای در زندانهای ایران است که از حق ما برای امیدوار بودن، ایمان داشتن به آینده، زیستن برای حقیقت و عشق ورزیدن به آن دفاع میکند.
کتاب یادداشتهای هوشنگ سیحون که به تازگی انتشارات رهسپاران منتشر کرده، دیدگاهها و نظرات یکی از مهمترین و اثرگذاراترین معماران معاصر و صاحب سبک ایران است که دوازده سال پیش در خرداد ۱۳۹۳ در ونکوور در غربت تبعید درگذشت.
کتاب «درها را بگشایید»، خاطرات مهوش ثابت از زندان، با بحث بر سر پیکر یک مرد بهائی که تازه درگذشته، در اتاق قاضی دادگاه انقلاب مشهد شروع میشود.
نسل زدیها نه یک جنبش سیاسی واحد هستند و نه مجموعهای از افراد ناامید و منزوی؛ بلکه نسلیاند که در میان بحرانهای اقتصادی، محدودیتهای اجتماعی و تحولات دیجیتال بزرگ شده و بیش از هر چیز خواهان آزادی انتخاب، امنیت اقتصادی و امکان ساختن آیندهای قابل پیشبینی است.
هر بار از اینکه درون خانهها، مادران همهکارهاند اما به محض عبور از محیط خصوصی خانه و ورود به فضای عمومی و عرصهی سیاست، ناگهان زنان هیچکاره میشوند تعجب میکنم.
ماجرا از آنجا شروع شد که طالبان روز جمعه، پانزده خرداد، اعلام کردند که از این به بعد زنانی که حجاب کامل ندارند بازداشت میشوند. منظور از حجاب کامل هم این است که زنان علاوه بر مانتوهای بلند و شالهای بزرگی که برسر میکنند، چادرهایی سر کنند که تمام بدن و صورتشان را بپوشاند.
در روزهای قطع اینترنت، بسیاری از کارهایی که در زندگی روزمره بدیهی به نظر میرسند ناگهان معنای خود را از دست دادند. در عوض، راههای تازهای شکل گرفتند؛ بعضی کوتاه و موقتی، بعضی پیچیده و خلاقانه، و بعضی آنقدر نامنتظره که شاید در شرایط عادی هرگز به ذهن کسی نمیرسیدند.
در شرایطی که حتی مدارس غیرانتفاعی با هزینههای سرسامآور هم امکان فراهم آوردن حداقل نیازهای آموزشی کودکان را ندارند، خانوادههایی که امکان مالی بیشتری دارند، به دنبال راهکارهایی خارج از سیستم برای کودکانشان هستند.
در روزگار بحران، جنگ، اعتراض و قطبیشدن جامعه، پرسش از نسبت مردم با حقیقت اهمیت بیشتری پیدا میکند. آیا انسانها در چنین شرایطی بیش از گذشته به دنبال واقعیت میروند یا برعکس، آنچه را که با باورها و هویتشان سازگار است ترجیح میدهند؟ چرا گاهی ارائهی شواهد و دادههای مستند نه تنها باعث تغییر نظر مخاطب نمیشود، بلکه خشم و واکنش منفی او را برمیانگیزد؟
یونسکو و نیکولائسکو (کارگردان فیلم) هر دو میخواستند بگویند: وقتی جامعه به سمت توحش (کرگدنشدگی یا فاشیسم) پیش میرود، تنها راهِ نجاتِ روح، «نه گفتن» است؛ حتی اگر این «نه» به قیمت جان تمام شود.
وقتی بهای نان، سوخت و دارو ماهبهماه سریعتر از دستمزدها افزایش مییابد، تورم دیگر فقط نوعی شاخص اقتصادی نیست بلکه معیار قضاوتِ روزمرهای است دربارهی این که آیا هنوز توان مدیریت و ادارهی اقتصاد وجود دارد یا نه.
«اجارهنشینها» و «سراسر حادثه» دو پاسخ متفاوت به یک پرسش مشترکاند: وقتی نظم فرو میریزد، چه اتفاقی میافتد؟ و این فروپاشی در ذهن فرد رخ میدهد یا از میان شکافهای ساختار اجتماعی؟
ادگار مورن اندیشمند سرشناس فرانسوی در سن ۱۰۴ سالگی درگذشت. او معمار اصلی مفهوم «درهمتنیدگی» بود. من ادگار مورن را از نزدیک در زمان یک کار مشترک میدانی در سال ۲۰۰۰ شناختم. در آن سال مورن به دعوت وزیر آموزش و پرورش وقت فرانسه قرار بود رهیافت میانرشتهای، مهارتهای روششناختیِ کلیدی و اصلاح شیوهی تفکر را وارد برنامهی درسی کند.
ماکس فریش (۱۹۹۱-۱۹۱۱) یکی ازغولهای ادبی سوئیس که از دنیای پس از دومین جنگ جهانی سر بر آورد بر این باور بود که تصویر «آبرومند»ی که جهان از سوئیس ساخته، آن کشور را به بیطرفی، رخوت و بیعملی سوق داده است. فریش همین باور را نسبت به تصویرسازی از دیگران داشت.
تجریشی که حتی وسط بمبارانها هم خودش را نباخت و رنگولعاب عید و نوروز را با دستفروشهای سبزه و سمنو و هفتسین و دستفروشهایش نگه داشت، حالا در قرق غرفهها، داربستها و بنرهای جنگ و مقاومت است.