چرا به مسئلهی زنان حساس شدم؟
مَهزاد الیاسی
هر بار از اینکه درون خانهها، مادران همهکارهاند اما به محض عبور از محیط خصوصی خانه و ورود به فضای عمومی و عرصهی سیاست، ناگهان زنان هیچکاره میشوند تعجب میکنم.
هر بار از اینکه درون خانهها، مادران همهکارهاند اما به محض عبور از محیط خصوصی خانه و ورود به فضای عمومی و عرصهی سیاست، ناگهان زنان هیچکاره میشوند تعجب میکنم.
ماجرا از آنجا شروع شد که طالبان روز جمعه، پانزده خرداد، اعلام کردند که از این به بعد زنانی که حجاب کامل ندارند بازداشت میشوند. منظور از حجاب کامل هم این است که زنان علاوه بر مانتوهای بلند و شالهای بزرگی که برسر میکنند، چادرهایی سر کنند که تمام بدن و صورتشان را بپوشاند.
در روزهای قطع اینترنت، بسیاری از کارهایی که در زندگی روزمره بدیهی به نظر میرسند ناگهان معنای خود را از دست دادند. در عوض، راههای تازهای شکل گرفتند؛ بعضی کوتاه و موقتی، بعضی پیچیده و خلاقانه، و بعضی آنقدر نامنتظره که شاید در شرایط عادی هرگز به ذهن کسی نمیرسیدند.
در شرایطی که حتی مدارس غیرانتفاعی با هزینههای سرسامآور هم امکان فراهم آوردن حداقل نیازهای آموزشی کودکان را ندارند، خانوادههایی که امکان مالی بیشتری دارند، به دنبال راهکارهایی خارج از سیستم برای کودکانشان هستند.
در روزگار بحران، جنگ، اعتراض و قطبیشدن جامعه، پرسش از نسبت مردم با حقیقت اهمیت بیشتری پیدا میکند. آیا انسانها در چنین شرایطی بیش از گذشته به دنبال واقعیت میروند یا برعکس، آنچه را که با باورها و هویتشان سازگار است ترجیح میدهند؟ چرا گاهی ارائهی شواهد و دادههای مستند نه تنها باعث تغییر نظر مخاطب نمیشود، بلکه خشم و واکنش منفی او را برمیانگیزد؟
یونسکو و نیکولائسکو (کارگردان فیلم) هر دو میخواستند بگویند: وقتی جامعه به سمت توحش (کرگدنشدگی یا فاشیسم) پیش میرود، تنها راهِ نجاتِ روح، «نه گفتن» است؛ حتی اگر این «نه» به قیمت جان تمام شود.
وقتی بهای نان، سوخت و دارو ماهبهماه سریعتر از دستمزدها افزایش مییابد، تورم دیگر فقط نوعی شاخص اقتصادی نیست بلکه معیار قضاوتِ روزمرهای است دربارهی این که آیا هنوز توان مدیریت و ادارهی اقتصاد وجود دارد یا نه.
«اجارهنشینها» و «سراسر حادثه» دو پاسخ متفاوت به یک پرسش مشترکاند: وقتی نظم فرو میریزد، چه اتفاقی میافتد؟ و این فروپاشی در ذهن فرد رخ میدهد یا از میان شکافهای ساختار اجتماعی؟
ادگار مورن اندیشمند سرشناس فرانسوی در سن ۱۰۴ سالگی درگذشت. او معمار اصلی مفهوم «درهمتنیدگی» بود. من ادگار مورن را از نزدیک در زمان یک کار مشترک میدانی در سال ۲۰۰۰ شناختم. در آن سال مورن به دعوت وزیر آموزش و پرورش وقت فرانسه قرار بود رهیافت میانرشتهای، مهارتهای روششناختیِ کلیدی و اصلاح شیوهی تفکر را وارد برنامهی درسی کند.
ماکس فریش (۱۹۹۱-۱۹۱۱) یکی ازغولهای ادبی سوئیس که از دنیای پس از دومین جنگ جهانی سر بر آورد بر این باور بود که تصویر «آبرومند»ی که جهان از سوئیس ساخته، آن کشور را به بیطرفی، رخوت و بیعملی سوق داده است. فریش همین باور را نسبت به تصویرسازی از دیگران داشت.
تجریشی که حتی وسط بمبارانها هم خودش را نباخت و رنگولعاب عید و نوروز را با دستفروشهای سبزه و سمنو و هفتسین و دستفروشهایش نگه داشت، حالا در قرق غرفهها، داربستها و بنرهای جنگ و مقاومت است.
امروزه از نظر بسیاری از افراد تحصیلکرده باور به آزادی بیان، اختلاف نظر مشروع و گفتگوی عمیق و استدلالمحور امری منسوخ (یا حتی بدتر) است؛ یا، همانند هربرت مارکوز، آزادی بیان را صرفاً امری متعلق به کسانی میدانند که در سمت درست تاریخ ایستادهاند. از تجربههای روسیه درسهای بسیاری دربارهی آزادی بیان و گفتگو میتوان آموخت که در اینجا به سه نمونه از آنها میپردازم.
«از وقتی اینترنت قطع شد، پسرم پرخاشگر شده، مدرسهها هم تعطیل شدند. هم روابط اجتماعیاش را از دست داده و هم سرگرمیهای محدود روزمرهاش را.»
در روزهای جنگ، اینکه از خانه بیرون نمیآمدیم جز برای ضروریات مرا یادِ سریال مشهور واکینگ دد هم میانداخت که انسانها شبها نباید به هیچوجه از خانه میآمدند بیرون چون زامبیها مشغول کار بودند.
از میان شعرهایی که از طاهره قرةالعین (۱۲۳۰– ۱۲۶۸ ه. ق.) تاکنون به دست ما رسیده، به جرئت میتوان گفت که غزل «چهره به چهره...» بیش از هر شعری دیگری در دوران معاصر به نام طاهره خوانده شده و در همان حال انتساب این شعر را به طاهره بیش از هر شعر دیگری به پرسش کشیده و رد و انکار کردهاند.
مدیر گروه در اپلیکیشن «بَله» برای اعضای گروه پیغام گذاشته که از فردا تا شنبهی آینده به ساختمان دانشگاه برویم که وسایل شخصیمان را جمع کنیم و ببریم. فعلاً از هشت عضو گروه فقط با سه نفرمان قرارداد ششماهه تمدید میشود و باقی روانهی خانه شدهایم.
انتشارات آگاه بیش از دو هزار عنوان کتاب در کارنامه دارد که برخی از آنها هر کدام دو سه ماه کار برده و برخی دیگر چند سال. شفیعی کدکنی حق داشت در تقدیمنامچهی کتاب اسرارالتوحید برای حسینخانی بنویسد: «برای دوست بسيار عزيز و... آقای حسينخانی كه در كار اين كتاب زحمت او كمتر از من نبوده است...».
میان زمین و هوا، جایی معلق، جوری که تا به حال تجربه نکردهام. در آستانهی پذیرش کامل هر آنچه ممکن است روی دهد. جدایی کامل از هر آنچه تا به حال میکردهام. شغلهای از دست رفته، درآمدهای کوچکی که حالا به صفر رسیدهاند.
با آزاده پورزند، پژوهشگر و کنشگر حقوق بشر که تجربههایش در محل تلاقی دانشگاه، سیاستگذاری و کنشگری مدنی شکل گرفته است، دربارهی شیوههای گفتوگو و شنیدن صداهای مخالف مصاحبه کردهایم.