کالبدشکافی نفرت
گفتاری از واتسلاو هاول
آنچه در پی میآید برگردانِ فارسی گفتاری است از واتسلاو هاول در مقام رئیس جمهور چکسلواکی، در کنفرانسِ اسلو با عنوان «کالبدشکافی نفرت»، در ۲۸ اوت ۱۹۹۰.
آنچه در پی میآید برگردانِ فارسی گفتاری است از واتسلاو هاول در مقام رئیس جمهور چکسلواکی، در کنفرانسِ اسلو با عنوان «کالبدشکافی نفرت»، در ۲۸ اوت ۱۹۹۰.
فروغ فرخزاد ساعت ۱۱ روز شانزدهم تیرماه ۱۳۳۵ به فرودگاه بریندیزی رسید. او از تهران گریخته است. میخواهد هوا عوض کند. انتشار مجموعه شعر «اسیر» و مشکلات خانوادگی برایش دردسرهایی بهوجود آورده که ماندن را سخت کرده. در صفحات ابتدایی «خاطرات سفر به ایتالیا» دربارهی آن روز گریز مینویسد: «در آن لحظه احساس کردم که از آنچه شادی نام دارد تهی شدهام.»
نیچه منتقدِ بیرحمِ اخلاقِ قراردادی است. او توسل جستن افراد به اصول اخلاقی را برای توجیه اعمال و رفتار خود حیله و نیرنگ میداند. از دیدِ او اخلاق چیزی جز اطاعت از رسم و عادت نیست.
سال ۱۹۴۶، بر صحنهی یک تئاتر عمومی در تهران، سه زن به نامهای نِستا رمضانی، هایده احمدزاده و ویلما پروتیوا برای اجرای رقصی با عنوان کاروان ظاهر شدند. این اجرا نقطهی عطفی در تاریخ حضور زنان بر صحنهی نمایش در ایران به شمار میآمد؛ چرا که تا پیش از آن، حضور زنانی از اقشار متوسط و تحصیلکرده در فضای عمومی تحت عنوان رقصنده، عملاً ممکن نبود.
«اول سال به طور میانگین هر صفحه کتاب هزار تومان بود که حالا به صفحهای نزدیک چهار هزارتومان رسیده است. در این شرایط از دست ناشران چه کاری برمیآید؟»
سعید طلاجوی پژوهشگر و مدرس در دانشگاه سنت اندروز اسکاتلند در حوزهی ادبیات تطبیقی، تئاتر، سینما و نظریهی فرهنگی است. با او دربارهی یکی از کتابهای اخیرش با عنوان «فرهنگ ایرانی در سینما و تئاتر بهرام بیضائی: الگوهای بودن و تعلق» گفتوگو کردهایم.
نگاهی به دیدگاههای میرزا آقا خان کرمانی در کتاب فن گفتن و نوشتن به کوشش م. رضایی تازیک (نشر آسمانا، تورنتو، ۲۰۲۵)
این نوشته بخشی از پژوهشی است کە با استفاده از مصاحبهی عمیق، به انعکاس تجربهی زیستهی ۲۰ نفر از زنانی پرداخته است که در فاصلەی سالهای دهەی ۱۳۶۰ تا ١٤٠٤ مشمول حبس یا احکام اخراج، تعلیق و تعزیر یا کسر حقوق شدهاند. هدف پژوهش بررسی نتایج این احکام بر زنان و تأثیر خانەنشینی اجباری در زندگی خصوصی و اجتماعی آنان است.
جنگ، چیزهایی را به یاد آدمها میآورد که در روزمرگی صلح گاه به فراموشی سپرده میشود؛ مثل اینکه نجات و بقا، امری جمعی است و نه فردی.
این روزها وضعیت «نه جنگ، نه صلح» باعث فرسایش مخربی شده و زندگی بسیاری از مردم را مختل و بحرانی کرده است. تعلیق و اضطرابی در جامعه ریشه دوانده که امضای تفاهمنامه با آمریکا نتوانسته آن را از بین ببرد.
فوکو زمانی گفت: «آدمها میدانند که چه میکنند؛ اغلب میدانند که چرا کاری را انجام میدهند؛ اما آنچه نمیدانند این است که آنچه انجام میدهند، چه پیامدی دارد.»
ما ایرانیان برای گفتوگو به یک قرارداد اجتماعی تازه نیاز داریم و مفاهیمی همچون داد، خرد، گفتوگو و تأمین آزادی میتوانند اجزاء آن قرارداد اجتماعی تازه برای ما باشند.
کتاب درها را بگشایید همچون نور و مشعلی در تاریکی است؛ این اثر، داستان انسانِ آزادهای در زندانهای ایران است که از حق ما برای امیدوار بودن، ایمان داشتن به آینده، زیستن برای حقیقت و عشق ورزیدن به آن دفاع میکند.
کتاب یادداشتهای هوشنگ سیحون که به تازگی انتشارات رهسپاران منتشر کرده، دیدگاهها و نظرات یکی از مهمترین و اثرگذاراترین معماران معاصر و صاحب سبک ایران است که دوازده سال پیش در خرداد ۱۳۹۳ در ونکوور در غربت تبعید درگذشت.
کتاب «درها را بگشایید»، خاطرات مهوش ثابت از زندان، با بحث بر سر پیکر یک مرد بهائی که تازه درگذشته، در اتاق قاضی دادگاه انقلاب مشهد شروع میشود.
نسل زدیها نه یک جنبش سیاسی واحد هستند و نه مجموعهای از افراد ناامید و منزوی؛ بلکه نسلیاند که در میان بحرانهای اقتصادی، محدودیتهای اجتماعی و تحولات دیجیتال بزرگ شده و بیش از هر چیز خواهان آزادی انتخاب، امنیت اقتصادی و امکان ساختن آیندهای قابل پیشبینی است.
هر بار از اینکه درون خانهها، مادران همهکارهاند اما به محض عبور از محیط خصوصی خانه و ورود به فضای عمومی و عرصهی سیاست، ناگهان زنان هیچکاره میشوند تعجب میکنم.
ماجرا از آنجا شروع شد که طالبان روز جمعه، پانزده خرداد، اعلام کردند که از این به بعد زنانی که حجاب کامل ندارند بازداشت میشوند. منظور از حجاب کامل هم این است که زنان علاوه بر مانتوهای بلند و شالهای بزرگی که برسر میکنند، چادرهایی سر کنند که تمام بدن و صورتشان را بپوشاند.
در روزهای قطع اینترنت، بسیاری از کارهایی که در زندگی روزمره بدیهی به نظر میرسند ناگهان معنای خود را از دست دادند. در عوض، راههای تازهای شکل گرفتند؛ بعضی کوتاه و موقتی، بعضی پیچیده و خلاقانه، و بعضی آنقدر نامنتظره که شاید در شرایط عادی هرگز به ذهن کسی نمیرسیدند.