تاریخ هنر خطرناک
دانیل کالکات
دیکسون در سراسر کتاب با این پرسش دستوپنجه نرم میکند که کدام آثار هنری را میتوان منحط (یعنی از نظر اخلاقی تباه و مخرب) دانست ــ حتی اگر همیشه با این عنوان توصیف نشده باشند ــ و کدام آثار به اشتباه چنین قلمداد شدهاند.
دیکسون در سراسر کتاب با این پرسش دستوپنجه نرم میکند که کدام آثار هنری را میتوان منحط (یعنی از نظر اخلاقی تباه و مخرب) دانست ــ حتی اگر همیشه با این عنوان توصیف نشده باشند ــ و کدام آثار به اشتباه چنین قلمداد شدهاند.
عاشورا واقعهای تاریخی نیست. بسیار بیشتر از آن، بستری برای تعریف هدفمند باورهای انسانی در چارچوب یک ایدئولوژی مشخص است. اگرچه این ایدئولوژی مشخص به بهترین شکل ممکن در فرهنگ شیعی جای گرفته اما در میان غیر باورمندان نیز هواخواهان خود را دارد.
مونا طحاوی، روزنامهنگار مصری-آمریکایی، به داشتن صراحت لهجه مشهور است و در فهرست زنان قدرتمند جهان عرب نام او به چشم میخورد. اولین کتاب او با عنوان روسریها و پردههای بکارت: چرا خاورمیانه نیازمند انقلابی جنسی است در سال 2015 انتشار یافت. او با تکیه بر تجارب زیستهی خود و یافتههای میدانی به دنبال یافتن پاسخی برای علل شیوع زنستیزی در خاورم
در سال 1848، کارلو آلبرتو، پادشاه ایتالیا قانونی را امضاء کرد که بر اساس آن همهی شهروندان ایتالیایی با یکدیگر برابر بودند. نود سال بعد، نوهی او قانون دیگری را تنفیذ کرد که به این برابری پایان داد و بر تفاوت میان شهروندان درجهی یک و دو صحه گذاشت. یهودیان، که تا آن زمان با دیگر هموطنان خود «همسان» بودند، عضو نژادی «متفاوت» و پستتر شمرده شدند.
کمتر از دوهفته از انتشار یادداشت «بینام» معروف در نیویورک تایمز میگذرد. یادداشتی از یک «مقام رده بالا در کابینهی دونالد ترامپ» که مدعی شد او و بعضی دیگر از مقامات کابینهی ترامپ به «گروه مقاومت داخلی» در کاخ سفید تبدیل شدهاند، با خیلی از سیاستهای ترامپ موافق نیستند و «سخت» تلاش کرده و میکنند که جلوی این دست اقدامات ترامپ را بگیرند.
حالا که به پشت سرم نگاه میکنم، میبینم مدتی بود که پسرمان داشت آماده میشد تا با پیراهن دامندار به مدرسه برود. چند ماهی میشد که آخر هفتهها یا بعد از مدرسه، پیراهن دامندار میپوشید. بعد شروع کرد به این که به جای لباس توی خانه هم همان را بپوشد. یک روز صبح، بلوز و شلوار تمیزش را که در آوردم تا بپوشد. نگاهی به من کرد و گفت: «لباس تنم هست.»
این نمایشگاه فریدا کالو را به عنوان هنرمندی قرن بیستویکمی بازآفرینی میکند، هنرمندی که زندگیاش نوعی هنر نمایشی و اجرای درخشان هم هست. اما این نمایشگاه، که از لوازم شخصی و لباسها و زیورآلات فریدا تشکیل شده است، با درنگ بر زندگی شخصی او و با تأکید بر درد و رنجهایی که کشیده، درخششِ نگاه تیزبین و شگفتانگیز او در آثار هنریاش را خاموش میکند.
رادو ژوده، فیلمساز پرآوازهی رومانیایی در «ملت مرده» به بعضی از جنایتهای حکومت فاشیستی ژنرال یان آنتونسکو در دوران جنگ جهانی دوم میپردازد. این مستند، که در جشنوارههای بینالمللی با استقبال روبرو شده، در رومانی مخالفت ملیگرایانی را برانگیخته که در حسرت دوران سلطهی فاشیسم به سر میبرند و در پاسخ به فعالان حقوق بشر و روشنفکرانی که آنتونسکو را «جنایتکار جنگی» میخوانند، میگویند: «خب، که چی؟! همه چیز تو مشتش بود.»
دم غروب یک روز خردادماه زیر آسمان هرات تمام غربت تهرانم را بهآنی گم میکنم. بعد از سالها تبعید نانوشته، آنجا اولین شهری است که مردم با کلمات مأنوس فارسی به همدیگر «صبح به خیر» یا «درمانده نباشید» میگویند، اتفاقی که حتی در کوچه پسکوچههای آشنای «باکرکوی» و «امینونو» استانبول هم رخ نمیدهد. خیال میکنم آمدهام خانه، کنج ایوان خانهی پدری.
وقتی محمد سامی در دههی ۱۹۹۰ در یک خانوادهی صوفی بزرگ میشد، در خانه هرگز واژهی «تصوف» به گوشش هم نخورده بود.
لیلی خانم همیشه از دور یا از نزدیک همدل، راهنما و مشوق ما بود. این است که به اطمینان میگویم عشق ایشان به کودکان را از نزدیک شاهد بودهام و چقدر به حق میدانم که ایشان را «مادر کتابهای درسی فارسی» میدانند.
نسرین ستوده با اعتصاب غذای خود این بار وکالتِ عدالت را در ایران بر عهده گرفته است. دفاع از نسرین ستوده دیگر تنها دفاع از یک زن آزادیخواه ایرانی، یک وکیل شجاع دادگستری، یا حتی دفاع از همهی متهمان سیاسی، مذهبی یا اقلیتها و محرومانی نیست که او از آنها دفاع کرده بود. دفاع از نسرین ستوده، دفاع از بنیانهای عدالت در جامعهی ایرانی است.
بیست و سه سال بعد از مرگ زودهنگام عبده، موزهی «هنرهای مدرن نیویورک» به همراهی چند تن دیگر، برای اولین بار نمایشگاهی دربارهی زندگی و آثار رضا عبده ترتیب داد. یک روز مانده به آخرین روز این نمایشگاه، صبح زود سوار اتوبوس شدم و واشنگتن دیسی را به مقصد نیویورک ترک کردم تا فرصت یگانهی تماشای نمایشگاهی دربارهی رضا عبده را از دست ندهم.
یکشنبهی گذشته، در ساعات اولیهی صبح، دکتر احسان یارشاطر در سن 94 سالگی در ایالت کالیفرنیا درگذشت. در این مقاله سه تن از پژوهشگران و نویسندگان ایرانی هر یک به بخشی از حیات و کارنامهی این شخصیت نامدار و کمنظیر در فرهنگ ایران میپردازند.
در زمانهای که میبینیم نفرت و نفاق، و ظلم و تعصب فراگیر شده، برای اصلاح کار جهان، از دست ما چه برمیآید؟ این سوال، موضوع سخنرانی دکتر پیام اخوان در گردهمایی سالانه انجمن دوستداران فرهنگ ایرانی در شیکاگو بود، که امروز پایان یافت. پیام اخوان، استاد حقوق بینالمللی در دانشگاه مکگیل کانادا، عضو هیئت داوری دادگاه لاهه، و از فعالان سرشناس حقوق بشر در جهان است. او اخیرا کتابی منتشر کرده است به نام در جستجوی دنیایی بهتر، که سخنرانی او در کنفرانس شیکاگوخلاصهای از این کتاب است.
اگر بگویند یکی از بستگانتان مرتکب جنایت یا نقض حقوق بشر شده چه میکنید؟ با انکار شواهد در پی دفاع از او برمیآیید؟ بیاعتنا شانه بالا میاندازید و میگویید به شما ربطی ندارد و دنبال دردسر نمیگردید؟ ادعا میکنید که پیوندهای خانوادگی مهمتر از آن است که به خویشاوندتان خیانت کنید؟ کارگردان مستند عهد و پیمان آدریانا وقتی شنید که خالهی «عزیز»ش در آدمربایی، شکنجه و قتلِ تعدادی از مخالفان با پلیس مخفیِ مخوف حکومت پینوشه همکاری کرده است، راه دیگری در پیش گرفت.
همچنان که تاریخچهی فناوریهای انقلابی نشان میدهد، سازماندهی اقتصاد بر اساس فناوریهای جدید منافع بسیاری در پی خواهد داشت. از انقلاب دیجیتالی باید استقبال کرد و آن را ارتقا داد، نه این که آن را نادیده گرفت و یا سرکوب کرد. ما میتوانیم، و باید، زمام این فناوریهای مهیج را در دست بگیریم و کیفیت زندگی را، بدون کاستن از انرژی و هیجان عصر دیجیتالی، بهبود بخشیم.
آدمهای انعطافپذیر در شیوهی نگاهشان به چالشها و در واکنش به تنشها نرمش نشان میدهند. آنها، بسته به شرایط، از یک شیوهی مواجهه به شیوهای دیگر تغییر روش میدهند.
«نه! فراموش نمیکنیم!»: این عبارت، در کنار یاد افرادی که مدتها پیش کشته یا مفقود شدهاند، هر روز بیش از پیش در شبکههای اجتماعی و گفتگوی مردم به گوش میرسد. چرا بعضی از مردم، بر عدم فراموشی اتفاقات تلخی از این دست - که شاید حتی در گذشتههای دور افتاده باشند- اصرار دارند؟ این کار چه سودی دارد؟ چه چیزی قرار است فراموش شود و چرا؟