صدای سکوت لورنا
زیگمونت باومن
برادران داردِن، فیلمسازان نامدار بلژیکی، جامعهی مدرن سیال را به تصویر میکشند، جامعهای مصرفمحور که در آن انسان نه غایتی در خود بلکه کالایی مصرفی و دورانداختنی به شمار میرود.
برادران داردِن، فیلمسازان نامدار بلژیکی، جامعهی مدرن سیال را به تصویر میکشند، جامعهای مصرفمحور که در آن انسان نه غایتی در خود بلکه کالایی مصرفی و دورانداختنی به شمار میرود.
این نخستین جنبش سیاسی در جهان عرب است که آزادی زنان را، نه به حرف که به عمل، یکی از اهداف اصلی خود قرار داده بود: جنبش آزادیبخش ظفار. ماجرای ظُفار معمولاً از دریچهی معادلهها و مداخلههای بینالمللی در دوران جنگ سرد روایت میشود. حالا بعد از ۴۵ سال، تنها فیلم مستندی که از جنبش ظفار و حال و هوای مبارزان و سرودهای انقلابیشان به یادگار مانده در سینمایی کوچک در منهتن دوباره روی پرده رفته است: «زمان آزادسازی فرا رسید.»
ممنوعیت تولید یا مصرف بعضی از کالاها پدیدهی جدیدی نیست و در فرهنگها و سنّتهای گذشته وجود داشته است. مثلاً بعضی از ادیان خوراک یا نوشیدنی هایی را حرام کردهاند. اما مواد مخدّر و در کل، مواد اعتیادآور، مثل هروئین، کوکائین، ماریجوانا، الکل، و سیگار، معمولاً مشمول ممنوعیت قانونی و شرعی نیز بودهاند. هدف این مقاله، اما، طرح و تحلیل گفتمان ممنوعیت و آزادسازی مواد مخدّر از دیدگاه اقتصادی و سیاسی است.
ایران آرمانی برای من در یک کلام «ایران برای همهی ایرانیان» است؛ ایرانی که در آن تبعیضهای حقوقی به صورت نهادینه و نظاممند وجود ندارند و افراد جامعه بر اساس نژاد، جنسیت، گرایش جنسی، عقیدهی سیاسی و دینی و مذهبی به دو پارهی برخوردار-سرکوبشده تقسیم نمیشوند. ایرانِ آرمانی نه تنها در ساخت حقوقی از تبعیض خالی است که همچنین از فرهنگی تبعیضپرهیز نیز برخوردار است.
دوست دارم در ایرانِ آینده کسی گرسنه و فقیر نباشد. همگان فرصتها و بهرهمندیهای برابر داشته باشند. انسانها آزاد باشند که بیاندیشند و تصمیم بگیرند و در مدیریت زندگی و کشورشان مشارکت داشته باشند. کشوری مستقل داشته باشند. همگان هم به حق و هم به مسئولیتشان بیندیشند و عمل کنند.
ایران برای من بعد از حدود ۱۶ سال مهاجرت و تبعید گذشتهای است که همواره در حال، جریان دارد. گذشتهای که دیگر دسترسی مستقیم به آن ندارم. ایران مطلوب من، ایرانی است که همهی ایرانیان و همهی کسانی که آینده و زندگی خود را در آن مییابند و جستجو میکنند، حتی اگر «ایرانی» نباشند، به آن دسترسی داشته باشند.
در نوشتن دربارهی ایران، حتی آنگاه که میکوشیم از جزئیات فراتر رویم، متأثر از نقطهی عزیمتی که انتخاب میکنیم بر وجهی از این مفهوم بیشتر تأکید میکنیم. تأکیدی که هم افشاگر است و هم رهزن. افشاگر علایقی که به هر دلیلی میکوشیم پنهان کنیم و رهزن است چون با ارائهی تصویری آرمانی، تضادها و شکافهای گاه خونین همزاد با این مفهوم را استتار میکند.
ایران برای من نه ایران باستان است، نه ایران آینده. ایرانی است که از روز ۱۸ مهرماه سال ۱۳۲۳ که دنیا آمدهام تا امروز با آن زیستهام. ۵۸ سال درون خاک و ۱۷ سال بیرون خاکش، با ایران خودم زندگی کردهام. مهمترین رابطهای که با ایران داشته و همچنان از بیرون کشور هم با آن دارم این است که هرچه درون ایران میگذرد و هر آن چه در جامعهی بینالمللی بر ایران میگذرد به من مربوط است و حق دارم نسبت به آن حساسیت نشان بدهم.
ایران برای من آب و خاک نیست، مجموعهای است از حسها، یادمانها، طعمها، رنگها و شنیدنیها. وقتی اینطور حساش کنم، با تکرار این تصاویر کماکان بیتعصب و مهربانانه، میتوانم در خود حفظش کنم.
ایران یک «دولت-ملت» مُدرن است و «ایرانی» کسی است که تابعیت این دولت را دارد، یعنی شهروند آن کشور و آن دولت-ملت محسوب میشود. این یک تعریف حداقلی و حقوقی و به گمان من دموکراتیکترین و صلحآمیزترین تعریف از انسان ایرانی است.
ایران یک زیستجهان مشترک است. جهانی است از معانی مشترک که ما در آن به دنیا میآییم و نخستین شیوههای مواجهه با جهان را یاد میگیریم. هر جامعهای در نهایت باید به توافقی اولیه برای برپایی نظمی سیاسی که شامل حقوق و تکالیف همه شهروندان است، برسد. برای رسیدن به این هدف نخست باید امر مشترک را تعریف کرد. ما در چه چیزهایی مشترکایم؟ چه چهارچوبی را برای حیات سیاسیمان میپذیریم؟
هر کسی بنا به خدمتی که به فرهنگ ایران کرده، ایران را از آن منظر میشناسد. دوست گمشدهی من عباس جعفری که کوهنوردی عاشق ایران بود ایران را در دو چیز میدید: مردم کوهپایه و سفرهی باصفای همین مردم. برای من که بیشتر ناظر سوانح ایام و احوال ایران بودهام ایران هر جایی است که نوروز هست. زبان فارسی هست. شعر حافظ و سعدی و فردوسی و مولوی هست.
برخلاف پیشگوییهای ساموئل هانتینگتون، دانشور آمریکایی، دنیا درگیرِ «جنگ تمدنها» نیست. ما با چیزی بسیار پیچیدهتر و متفاوتتر مواجهایم. هزاران منازعهی فرهنگی درگرفته است و این نبردها در داخل کشورها جریان دارد، نه بین آنها. این منازعات در جوامع دودستگی به وجود میآورند و سیاست را چنان دوقطبی میکنند که برای همیشه دگرگون خواهد شد.
علاقهی آمریکاییها و بریتانیاییها به منابع هیدروکربنیِ عظیمِ خلیج فارس ناشی از نیاز به تأمین سوختِ خود نیست. قبلاً بریتانیا مقدار زیادی نفت از عربستان سعودی وارد میکرد اما اکنون اکثر مایحتاج خود را از دریای شمال به دست میآورد و از دههی ۱۹۸۰ به بعد میزان واردات نفتیاش از خلیج فارس زیاد نبوده است؛ حالا نفت عربستان سعودی تنها ۳ درصد از واردات بریتانیا را تشکیل میدهد. آمریکا همیشه فقط مقدار ناچیزی نفت از خلیج فارس وارد کرده و از پایان جنگ جهانی دوم تا کنون عمدتاً صادرکنندهی نفت بوده است.
اوائل دههی هفتاد میلادی با اوج گرفتن مباحث زیستمحیطی همراه شد و سازمان ملل متحد را بر آن داشت تا برای افزایش آگاهی مردم و همچنین ترغیب دولتها به اتخاذ تصمیماتی در مقابله با تخریب زیستمحیطی یک روز را به نام محیط زیست در تقویم ثبت کند. این روز به مرور زمان بدل به فراخوانی شد برای نجات طبیعت و البته انسان.
چندی سال پیش وزیر آموزش و پرورش بریتانیا خواست که طبقهبندی دانشآموزان بر اساس استعداد در مدارس اجباری شود. نخستوزیر بریتانیا هم پیشتر مدعی شد که والدین و آموزگارها از موفقیت و نتیجهبخش بودن این اقدام مطمئناند. آیا تحقیقات اخیر این ادعا را تأیید میکند؟ داشتن شاگردانی با تواناییها و استعدادهای مختلف در محیط آموزشیِ گروهی چه فوائدی دارد؟
مقالات زیر به زندگی و کارِ زنانی میپردازد که آثارشان نظرات کلیشهای دربارهی عکس در خاورمیانه ــ و بهویژه عکسهای زنان ــ را رد کرده و میکند. این مقالات نشان میدهد که نخستین عکاسان زن، مثل هر هنرمند دیگری، برای توصیف دنیای اطراف خود از ایدهها و فناوریهای جدید بهره بردند و در دههی ۱۹۲۰ زنان نقشهای اجتماعیِ جدیدی را بر عهده گرفتند.
یهودستیزی در سراسر دنیای غرب رو به افزایش است. این امر یکی از نتایج فرعیِ خیزش ملیگرایی و بومیبرترپنداریای است که نخبگان جهانوطن را عامل نابرابری و انزوای فرهنگیِ فزاینده میشمارد
سفانه محقق نیشابوری مدرس مطالعات زنان و فرهنگهای اسلامی در دانشگاه کلگری، و پژوهشگر دورهی دکترای ادبیات تطبیقی در دانشگاه آلبرتا کانادا است. او پژوهش دکترای خود را با تمرکز بر پنج سفرنامهی باقیمانده از زنان دوران قاجار انجام داده است. با محقق نیشابوری دربارهی چگونگی مقاومتهای روزمرهی زنان قاجار، تفاوتهای خاطرهنویسی و شیوههای انتقاد آنها با مردان همدورهی خود و تأثیر خردهمقاومتهای این زنان گفتگو کردیم.
تماشای دیدار دوستانهی تیم ملی فوتبال ایران مقابل سوریه در ورزشگاه آزادی رایگان اعلام شد.
احتمال اینکه فردی خود را «شهروند جهان» و عضوی از قبیلهی بشریت بشمارد برای چه کسی بیشتر است: آنکه در ناف نیویورک و لندن زندگی میکند، یا آن که در حاشیهی بیروت و موگادیشو سکونت دارد؟ یافتههای پژوهشی که اخیراً از سوی انجمن جامعهشناسی آمریکا تقدیر شد، توضیحات روشنگری در پاسخ به این پرسش ارائه میکند.
وقتی هزار و نهصد و هشتاد و چهارِ جورج اورول در ۸ ژوئن ۱۹۴۹، در میانهی قرن بیستم، منتشر شد، منتقدی گفت شک دارد که چنین کتاب بموقعی نفوذ و تأثیر مشابهی بر نسلهای بعدی داشته باشد. از آن زمان، هفت سال گذشته و ما هر بار که حقیقتْ قلب، زبانْ تحریف، و از قدرت سوءاستفاده میشود و میخواهیم ببینیم که اوضاع چقدر بدتر خواهد شد، باز هم به سراغ این رمان میرویم.
گسترش موج خشونت در دهههای اخیر در جوامع اسلامی، زمینهی طرح این پرسش را فراهم آورده است که آیا اسلام ذاتاً دینی نامتسامح است؟ آیا خشونت از خصوصیات ذاتی و جداییناپذیر این دین است یا امری عَرَضی است که گاهی با آن همراه میشود؟ و در صورت عرضی بودن، آیا منابع پدیدآورندهی آن الهیاتی هستند یا جامعهشناختی؟ به عبارت دیگر، برخی باورها و گزارههای دینی در اسلام ذاتاً به خشونت منتهی میشوند و یا خصوصیتهای اجتماعی برخی جوامع مسلمان به خشونت و عدم تسامح در دورهی کنونی انجامیده است؟