ترکشهای جنگ بر پیکر بازار نشر ایران
همایون معمار
«اول سال به طور میانگین هر صفحه کتاب هزار تومان بود که حالا به صفحهای نزدیک چهار هزارتومان رسیده است. در این شرایط از دست ناشران چه کاری برمیآید؟»
«اول سال به طور میانگین هر صفحه کتاب هزار تومان بود که حالا به صفحهای نزدیک چهار هزارتومان رسیده است. در این شرایط از دست ناشران چه کاری برمیآید؟»
یکی از باورهای رایج در حوزهی فناوری که محل بحث بسیار بوده این است که فناوری در ذات خود نه خوب است و نه بد؛ و این نحوهی استفاده انسانهاست که به آن ارزش و معنا میدهد.
این گزارش از زبان مادری روایت میشود که تصمیم گرفته در شهر محل سکونتش، تهران، فرزند ششسالهاش را با واقعیت روبهرو کند. او رویارویی با جنگ را به کتمان و پاسخهای سطحی ترجیح میدهد.
گاندی به ایدهی استقلال هند باور داشت، استقلالی که نوعی انقلاب به شمار میرفت. اما به نظر او راه دستیابی به استقلال از مسیر توسل به زور و استفاده از قدرت و نیروی قهریهی دولت علیه دشمنان نمیگذشت. او به انقلاب خشونتآمیز عقیده نداشت.
امروز سخن گفتن از «حکومت جهانی» نوعی خیالبافی به نظر میرسد. اما در آن زمان تعداد بسیار زیادی از آدمهای معقول و مسئولیتپذیر احساس میکردند که تنها راه جلوگیری از تکرار فاجعهی هیروشیما تأسیس حکومت جهانی است. وینستون چرچیل و کلمنت اتلی، دو نخست وزیر بریتانیا، از حامیان این ایده بودند. در فرانسه، ژان-پل سارتر و آلبر کامو این ایده را ترویج میکردند.
در تاریخ ادبیات آمریکای لاتین، روایتِ مسلط دههها داستانی مردانه بوده است؛ روایتی دربارهی چند نویسندهی مرد و چند جریان ادبی ثابت؛ روایتی که انقلاب، رئالیسم جادویی، و تعهد سیاسی را اغلب از زاویهای واحد بازگو کرده و صداهای دیگر را به حاشیه رانده یا کاملاً حذف کرده است.
برای یک توافق جمعی دربارهی آیندهی ایران بر سر چه ارزشهایی میتوان توافق کرد و از چه خواستههایی میتوان گذر کرد؟ با گروههای فکری و سیاسی مخالف چطور میتوان گفتوگو کرد و چه قاعدهی اخلاقیای میتوان برای یک گفتوگوی جمعی گذاشت؟
این گزارش روایتهایی از شهرهای کرکوک، اربیل و سلیمانیه است، که اگرچه طرفِ مستقیم جنگ نیستند، اما آسیبهای سختی خوردهاند.
مفهوم «تمدن» چه کارکردی دارد و چرا در زمینههای مختلف تقریباً به طور همزمان سر برآورده است؟ چرا به جای هویتهای ملی یا دینی یا قومی ادعای هویت تمدنی مطرح میشود؟
در دهههای اخیر، مفهوم «بدنمندی» (Embodiment)به یکی از محورهای اساسیِ بازاندیشی در علوم انسانی بدل شده است. برخلاف تفکر دکارتی که بدن را در تقابل با ذهن و بهمثابهی ابژهای منفعل تلقی میکرد، رویکردهای معاصر، بدن را نه حاشیهی سوژه بلکه یکی از اصلیترین میدانهای تولید معنا، تجربه و قدرت میدانند.
امید فلاح آزاد داستاننویس است. اهل شیراز است و از سالِ ۲۰۰۱ در بوستون در آمریکا زندگی میکند. در ایران که بود چند داستان و نوشتههای دیگر از او منتشر شد. در سالهای اخیر داستانهایی به انگلیسی نوشته که در نشریات معتبری چاپ شده است. با او در مورد آرمانهای مشترکی که ممکن است گروههای مختلف را متحد کند گفتگو کردیم.
پدیدهی جنگ اطلاعاتی در حاشیهی جنگ اسرائیل و آمریکا با ایران، این نیاز را ایجاد کرده است که روزنامهنگاران به سلاحهای متعددی مجهز باشند. روزنامهنگارها «واقعیت» را نمیسازند بلکه آن را روایت میکنند
هدف او یافتن شیوههایی از همزیستی است که در آن رابطهی غیرخصمانهای میان استقلال و وابستگی وجود داشته باشد تا هر فرد بتواند در دل جمع زندگی کند و عضو گروه باشد بیآنکه هویت و آزادیاش از او سلب شود.
مردم عادی در شرایط جنگ چگونه زندگی میکنند، چگونه با ناامنی و عدم قطعیت کنار میآیند، و چه شیوههایی برای حفظ زندگی اجتماعی و انسانی خود پیدا میکنند؟
این گفتوگو در پاییز گذشته انجام شده، با این پرسش که آیا تفکر و روشنفکریِ ما دچار بحران است؟ چه بحرانی؟ و ریشههای این بحران کجاست؟
سانسور چیست؟ این واژه که در زبان ما مترادف با سرکوب و بازدارش آزادی سخن است، دقیقاً به چه معناست؟ چگونه عمل میکند؟ چه کسی سانسور میکند و چه کسی سانسور میشود؟ در این نوشته از همهی آنچه در معرض سانسور میتواند قرار گیرد، بر متون و آثار خلاق تمرکز میکنیم و به چگونگی عملکرد سانسور در این زمینه و در دوران خاص پیش از انقلاب میپردازیم.
این متن مجموعهای از روایتهای پراکنده از شهرهای مختلف کردستان است. اگرچه با قطع اینترنت و تلفنها دسترسی به همه جای ایران دشوار است، کوشیدهام با یاری گروهی از دوستان و آشنایان در کردستان، و دیگرانی که به صورت تصادفی پیدا کردهام گفتگو کنم.
چند ماه پیش که تصمیم گرفتم موقتاً بیایم و چندماهی در بیروت زندگی کنم، مثل همیشه، سایهی جنگ روی سر خاورمیانه بود، اما اینبار بالای سر ایران هم رسیده بود. من خوشخیالانه فکر میکردم لبنان لابد امن است.
این همه رفتوآمد سریع بین حال خوب و حال بد، دیدن زشتی و جستن کمی قشنگی، تو را در برابر امید هم دودل میکند. دودلیای که البته همیشه بد نیست، آن هم وقتی که همه چیز اگر بمیرد، رفت و آمد فصلها زنده خواهد ماند.