داستانهایی که نشنیدیم
آیدا حقطلب
دوست دارم این طور فکر کنم و در آخرین روزهای شهریور در حالی که خنکای باد پاییز خاطرات روزهای دور را یادآوری میکند، از تصور آیندهای که این کودکان خواهند ساخت دلم هزار بار گرم شود.
دوست دارم این طور فکر کنم و در آخرین روزهای شهریور در حالی که خنکای باد پاییز خاطرات روزهای دور را یادآوری میکند، از تصور آیندهای که این کودکان خواهند ساخت دلم هزار بار گرم شود.
«اجارهنشینها» و «سراسر حادثه» دو پاسخ متفاوت به یک پرسش مشترکاند: وقتی نظم فرو میریزد، چه اتفاقی میافتد؟ و این فروپاشی در ذهن فرد رخ میدهد یا از میان شکافهای ساختار اجتماعی؟
ادگار مورن اندیشمند سرشناس فرانسوی در سن ۱۰۴ سالگی درگذشت. او معمار اصلی مفهوم «درهمتنیدگی» بود. من ادگار مورن را از نزدیک در زمان یک کار مشترک میدانی در سال ۲۰۰۰ شناختم. در آن سال مورن به دعوت وزیر آموزش و پرورش وقت فرانسه قرار بود رهیافت میانرشتهای، مهارتهای روششناختیِ کلیدی و اصلاح شیوهی تفکر را وارد برنامهی درسی کند.
ماکس فریش (۱۹۹۱-۱۹۱۱) یکی ازغولهای ادبی سوئیس که از دنیای پس از دومین جنگ جهانی سر بر آورد بر این باور بود که تصویر «آبرومند»ی که جهان از سوئیس ساخته، آن کشور را به بیطرفی، رخوت و بیعملی سوق داده است. فریش همین باور را نسبت به تصویرسازی از دیگران داشت.
تجریشی که حتی وسط بمبارانها هم خودش را نباخت و رنگولعاب عید و نوروز را با دستفروشهای سبزه و سمنو و هفتسین و دستفروشهایش نگه داشت، حالا در قرق غرفهها، داربستها و بنرهای جنگ و مقاومت است.
امروزه از نظر بسیاری از افراد تحصیلکرده باور به آزادی بیان، اختلاف نظر مشروع و گفتگوی عمیق و استدلالمحور امری منسوخ (یا حتی بدتر) است؛ یا، همانند هربرت مارکوز، آزادی بیان را صرفاً امری متعلق به کسانی میدانند که در سمت درست تاریخ ایستادهاند. از تجربههای روسیه درسهای بسیاری دربارهی آزادی بیان و گفتگو میتوان آموخت که در اینجا به سه نمونه از آنها میپردازم.
«از وقتی اینترنت قطع شد، پسرم پرخاشگر شده، مدرسهها هم تعطیل شدند. هم روابط اجتماعیاش را از دست داده و هم سرگرمیهای محدود روزمرهاش را.»
در روزهای جنگ، اینکه از خانه بیرون نمیآمدیم جز برای ضروریات مرا یادِ سریال مشهور واکینگ دد هم میانداخت که انسانها شبها نباید به هیچوجه از خانه میآمدند بیرون چون زامبیها مشغول کار بودند.
از میان شعرهایی که از طاهره قرةالعین (۱۲۳۰– ۱۲۶۸ ه. ق.) تاکنون به دست ما رسیده، به جرئت میتوان گفت که غزل «چهره به چهره...» بیش از هر شعری دیگری در دوران معاصر به نام طاهره خوانده شده و در همان حال انتساب این شعر را به طاهره بیش از هر شعر دیگری به پرسش کشیده و رد و انکار کردهاند.
مدیر گروه در اپلیکیشن «بَله» برای اعضای گروه پیغام گذاشته که از فردا تا شنبهی آینده به ساختمان دانشگاه برویم که وسایل شخصیمان را جمع کنیم و ببریم. فعلاً از هشت عضو گروه فقط با سه نفرمان قرارداد ششماهه تمدید میشود و باقی روانهی خانه شدهایم.
انتشارات آگاه بیش از دو هزار عنوان کتاب در کارنامه دارد که برخی از آنها هر کدام دو سه ماه کار برده و برخی دیگر چند سال. شفیعی کدکنی حق داشت در تقدیمنامچهی کتاب اسرارالتوحید برای حسینخانی بنویسد: «برای دوست بسيار عزيز و... آقای حسينخانی كه در كار اين كتاب زحمت او كمتر از من نبوده است...».
میان زمین و هوا، جایی معلق، جوری که تا به حال تجربه نکردهام. در آستانهی پذیرش کامل هر آنچه ممکن است روی دهد. جدایی کامل از هر آنچه تا به حال میکردهام. شغلهای از دست رفته، درآمدهای کوچکی که حالا به صفر رسیدهاند.
با آزاده پورزند، پژوهشگر و کنشگر حقوق بشر که تجربههایش در محل تلاقی دانشگاه، سیاستگذاری و کنشگری مدنی شکل گرفته است، دربارهی شیوههای گفتوگو و شنیدن صداهای مخالف مصاحبه کردهایم.
اینجا اصفهان و در نزدیکی پل تاریخی خواجو در کوچهی سروستان یک خانهی دو طبقهی قدیمی من را به بیست سال قبل میبرد جایی که برای نخستینبار پا به این مکان گذاشتم. اینجا خانهی یدالله موقن مترجم و مؤلف صاحب اندیشه است.
دو تعریف از نادانی وجود دارد. اولین معنای این واژه عبارت است از بیدانشی یا بیمیلی به دانستن، در حالی که دومین معنا معطوف به روابط است؛ برای مثال، وقتی که تصمیم میگیریم رفتار یا شخص خاصی را نادیده بگیریم.
ما ایرانیھا انگار ھیچوقت زندگی معمولی نداشتهایم. ھر کداممان، از ھر وقتی به دنیا آمدهایم، پا به دنیایی گذاشتهایم که تقریباً اختیار ھیچ چیزش دست خودمان نبوده است.
این مقاله به بررسی موضع و نقش بهائیان در انقلاب مشروطه (۱۹۰۵-۱۹۱۱) میپردازد. پژوهش حاضر نشان میدهد، در حالی که بابیان ازلی به دنبال «انقلاب از بیرون» و تغییر رأس هرم قدرت بودند، بهائیان، به رهبری عبدالبهاء، بر تدریجباوریِ اجتماعی و «انقلاب از درون» از طریق اصلاحات مدنی نظیر آموزش همگانی، تأسیس مدارس نوین و ترویج برابری جنسیتی متمرکز شدند.
روزهایی که بهرام بیضائی فیلم «چریکهی تارا» را میساخت، روزهایِ رؤیازاییِ مردمان ایران بود. و او از معدود هنرمندان و روشنفکرانی بود که در همان ایام پرآشوب انقلاب ۵۷ پیشبینی کرد که رؤیاهای ما در زمینی که با خیشِ نفرت و زور و خشونت زیر و رو میشد بارور نخواهد شد.
میدانها، از تهران تا روستای قادیکُلای بابل، هر شب شاهد حضور جمعیت بیشوکمی است، پرچم به دست، جمعیتی که اینروزها تلویزیون جمهوری اسلامی از آنها به عنوان «اُمت مبعوثشده» یاد میکند؛ زنان و مردانی که به تشویق صداوسیما و چهرههای سیاسی «میدان را خالی نمیکنند».