تاریخ هنر خطرناک

دانیل کالکات

دیکسون در سراسر کتاب با این پرسش دست‌وپنجه نرم می‌کند که کدام آثار هنری را می‌توان منحط (یعنی از نظر اخلاقی تباه و مخرب) دانست ــ حتی اگر همیشه با این عنوان توصیف نشده باشند ــ و کدام آثار به اشتباه چنین قلمداد شده‌اند. 

یوسف بنی‌طرف: تصور روشنی از آینده‌ی بعد از شاه نداشتیم

یوسف بنی‌طرف، نویسنده و فعال سیاسی

بیم‎هایی که نسبت به این انقلاب داشتم همه تحقق یافتند، حتی بیش از آن‌چه که تصورش را می‎کردم. اما امید‌های ما به دموکراسی، آزادی اندیشه و عقیده و بیان، امید به برابری اتنیکی، دینی، مذهبی و امید به یک حکومت غیر متمرکز، در این نظام به ناامیدی بدل شد. با این حال، با توجه به تحولات جامعه این شعله هنوز نمرده است و همچنان در دل ما فروزان است و تحقق‎اش را چندان دور نمی‎بینم. 

سیامک قادری: انقلاب ۵۷، تغییر از یک ثبات به بی‎ثباتی

سیامک قادری، روزنامه‌نگار

در زمان انقلاب، ما تماشاچی آن وضعیت بودیم. پدرم راننده‌ی شاهپور غلامرضا، برادر شاه بود و با آن خانواده خیلی ارتباط داشت. ما هم دورا دور ارتباط داشتیم و اساساً خانواده‎‌ی خیلی خوبی بودند، ما با هم عکس داریم و برای ما یک طبقه‌ی غیرقابل دسترسی نبودند. ولی پدرم همان‌موقع درگیر همین هیجانات انقلاب شد و به عنوان یک انقلابی، تغییر چهره داد. 

منصوره بهکیش: شعارهای عدالت‌خواهانه‌ی خمینی همه را هیجان‌زده کرده بود

منصوره بهکیش، فعال در حوزه‌ی دادخواهی

ما نه تنها آزادی و عدالت را به دست نیاوردیم بلکه در قعر یک دیکتاتوری تمام عیار مذهبی اسیر شدیم. از همان ابتدای انقلاب، بهترین و عاشق‎ترین بچه‎ها و فعالان جنبش‎ها را زدند و کشتند و این مسئله آسیب زیادی به گروه‌ها و فعالیت‎ها‌شان زد. خود من در سال‌های بعد از انقلاب، شش نفر از اعضای خانواده‎ام را که همگی برای پیروزی این انقلاب تلاش و مبارزه کرده بودند، از دست دادم.

مهرانگیز کار: هنوز باور نمی‌کنم که این همه ظلم را پذیرفته باشیم

مهرانگیز کار، حقوق‌دان و پژوهشگر

این روزها که شهر را چراغانی کرده‌اند تا چهل سالگی انقلاب را جشن بگیرند، ایرانیان زیر وحشت ناامنی و آینده‌ای که هولناک‌تر از گذشته در ذهن‌شان تصویر می‌شود، باور نمی‌کنند این همه شکنجه و فقر و اسارت را از انقلابی دارند که با هزار امید به سویش دست دراز کرده بودند و می‌گفتند «شاه برود، هرکه می‌خواهد بیاید»، یا «به فرض که خمینی تو زرد از آب در بیاید، ترتیبش را می‌دهیم، از شاه که قوی‌تر نیست.»

چرا بلاروس مرا به آینده‌ی اروپا امیدوار می‌کند؟

ناتالی نوگِرِد

در ماه دسامبر برای شرکت در سمیناری با حضور گروهی از مورخان اروپایی به مینسک رفتم. در چند مایلی پایتخت بلاروس از محل‌ ارتکاب بعضی از بدترین جنایت‌های قرن بیستم به دست نازی‌ها و پلیس مخفی استالین دیدار کردیم. در این چند روز، با برخی از جوانان بلاروسی نیز صحبت کردم، جوانانی که مرا به آینده‌ی اروپای واقعاً متحد امیدوار کردند.

رحمان جوانمردی: انقلاب نتوانست سیستم اداره‌ی کشور را تغییر دهد

رحمان جوانمردی، مدافع حقوق بشر

من دو روز بعد از ۲۲ بهمن و در روزهای تغییر رژیم، به محض این‌که از فرودگاه مهرآباد اجازه‌ی پرواز دادند، به ایران برگشتم. در آن هواپیما، نزدیک ۲۵۰ تا ۳۰۰ نفر ایرانی دیگر هم بودند که تا پیش از این، نمی‌توانستند به ایران برگردند. در بین آنها کسانی بودند که دو نسل بعد خودشان را ندیده بودند. حدس می‌زنم بیشتر توده‌ای بودند، کسانی که بعد از کودتای سال ٣٢، زمانی که فعالیت حزب توده ممنوع شد و توده‎ای‌ها را دستگیر می‌کردند، فرار کرده بودند.

سی روشنفکر نامدار: اروپا در خطر است

برنارد-آنری لِوی، میلان کوندرا، سلمان رشدی، اِلفریده یِلینک، اورهان پاموک و ۲۵ نفر دیگر

ایده‌ی اروپای واحد در خطر است. فریاد می‌کشند، «"اروپاسازی" بس است!» بیایید دوباره با «روح و روان ملیِ» خود مرتبط شویم! بیایید «هویت ازدست‌رفته»‌ی خود را بازیابیم! همه‌ی قوای پوپولیستی که سراسر این قاره را فراگرفته‌اند چنین خواسته‌ای دارند. برای آنها مهم نیست که «روح و روان» و «هویت»، مفاهیمی انتزاعی است که اغلب تنها در فکر و خیال عوام‌فریبان وجود دارد.

رستگاری در لجن؛ نگاهی به پدیده‌ی نوظهور «خورخوابی»

هادی کی‌کاووسی

تبعیدیان قدیم و جدید بندرعباس این روزها با گسترش فضای شهری به این «خور» پناه برده‌اند. خورخواب‌ها با هر چه در دست دارند، مقوا و پارچه، چادری و خانه‌ای در میان مجرای فاضلاب برپا کرده‌اند و تبعید خود را بدین شکل ادامه می‌دهند. 

نوشابه امیری: خمینی با انتقام و نفرت به ایران آمد

نوشابه امیری، روزنامه‌نگار

وقتی هم که با آقای خمینی مصاحبه کردم، پای تلفن که مصاحبه را برای سردبیرمان، رحمان هاتفی (که سال ۶۰ زیرشکنجه در زندان کشته شد) و شوهرم که عضو شورای سردبیری کیهان بود خواندم، تمام مدت گریه می‌کردم و درباره‌ی خمینی به آنها گفتم که یک کسی با انتقام و نفرت به ایران می‌آید.

رهبر باید شیفته‌ی خدمت باشد نه تشنه‌ی قدرت

سم واکر

در ژانویه‌ی 1952، هنگامی که نام دوایت دی. آیزنهاور به عنوان نامزد حزب جمهوری‌خواه بر برگه‌های رأی‌گیری در انتخابات مقدماتی در نیو همپشایر ظاهر شد، تعداد بسیار کمی از آمریکاییان می‌دانستند، یا به این موضوع اهمیت می‌دادند، که او به کدام حزب تعلق دارد.

مهرک کمالی: تقویت عاملیت مردم، نتیجه‌ی ناخواسته‌ی انقلاب ۵۷

مهرک کمالی، استاد ادبیات فارسی

من در روزهای منتهی به انقلاب، در شیراز بودم و کاملاً هم نسبت به انقلاب سمپاتی داشتم. به عنوان یک نوجوان به راهپیمایی‌ها می‎رفتم و خیلی دوست داشتم که شاه نباشد. خانواده‎‌ی ما کاملاً غیرسیاسی بود و پدر و مادرم هیچ کاری با سیاست نداشتند، اما من تصور می‎کردم که شاه یک دیکتاتور است و باید برود و یک حکومت دیگر جایش را بگیرد. هیچ تصور خاصی هم از این‌که چه چیزی پیش خواهد آمد نداشتم. 

مریم سطوت: سلطنت متلاشی شد اما خواسته‌های ما محقق نشد

مریم سطوت، فعال سیاسی و از اعضای اتحاد جمهوری‌خواهان

اگرچه انقلاب پیروز شد اما ما خواسته‎هایی را که برای‌ آنها مبارزه می‎کردیم، به دست نیاوردیم. ما خواهان آزادی سیاسی بودیم که آن را به دست نیاوردیم، ما خواهان آزادی بیان بودیم که به آن دست نیافتیم. ما خواهان جمهوری‌ای بودیم که در عوضِ آن، جمهوری اسلامی درست شد. ما خواهان جامعه‎ای بودیم که بر مبنای قوانین مدنی اداره شود، اما الان جامعه ایران با قوانین اسلام اداره می‎شود.

«واعظ تلویزیونی»، فیلمی که سینماهای مصر را تسخیر کرد

محمد عاطف، دبرا یانگ

تنها معدودی از فیلم‌های عربی مثل واعظ تلویزیونی آن‌قدر شهامت داشته‌اند که به تأثیرات زیان‌بار رابطه‌ی میان حکومت و اسلام بپردازند. مجدی احمد علی موفق شده تا اوضاع تیره و تار زمانه را به تصویر کشد و رمان مولای ما (2012) اثر ابراهیم عیسی را با شور و شوق و شوخ‌طبعی خوشایندی به فیلم برگرداند.

فتحیه زرکش یزدی: امیدم پیاده شدن حرف‌های خمینی در فرانسه بود

فتحیه زرکش یزدی، فعال حقوق زنان

بیم من اما این بود که چون خمینی به عنوان رهبر این انقلاب، انسانی مذهبی بود، رژیم جدید هم رژیمی مذهبی باشد و آزادی‎ها محدود شود. به خصوص نگران محدودیت آزادی زنان بودم. ولی از طرفی هم فکر می‎کردم با وجود این‌که خمینی یک فرد مذهبی است، حرف‌هایش چنان نیست که برای زنان گرفتاری درست کند.

قتل‌های حکومتی در جمهوری اسلامی به روایت آمار؛ نام‌هایی که فراموش نمی‌شوند

شاهد علوی

قتل‌های حکومتیِ دوران جمهوری اسلامی در معنایِ قتل‌های هدفمندِ مخالفان و منتقدان سیاسی و عقیدتی به دستِ مأموران حکومتی و یا به سفارش آنان اما بدون قبول مسئولیت رسمی انجام آن، تنها به دهه‌ی ۱۳۷۰ و چند شخصیت شریفِ سیاسی و ادبیِ شناخته‌شده محدود نمی‌شود. آمار و نشانه‌های زیادی وجود دارد که وزارت اطلاعات و البته سازمان‌های خلف آن تا پیش از تأسیس این وزارتخانه در سال ۱۳۶۲، در چهار دهه‌ی گذشته به‌طور منظم بسیاری از کسانی را که مستحق «حذف فیزیکی» تشخیص داده‌ به صورت مخفیانه به قتل رسانده‌‌اند.

رضا علیجانی: انقلاب، رؤیایی که به کابوس تبدیل شد

رضا علیجانی، فعال سیاسی ملی‌-‌مذهبی

حکومت شاه حکومت مستبدی بود و در دوران انقلاب، دو جریانِ رادیکالیزم روشنفکری و رادیکالیزم روحانیت سیاسی، ناخواسته با هم به یک ائتلاف عملی رسیدند. روشنفکران، آزادی، عدالت و استقلال می‎خواستند و روحانیت سیاسی، به‌ویژه آقای خمینی، در پسِ ذهنش اجرای فقه و فقاهت و این‌ها بود. آقای مطهری هم بالا دستی روحانیت را در سر می‎پروراند و این‌ها با هم این رؤیا را تبدیل به یک کابوس کردند.

میترا صفاری: آرمان‌های انقلاب شکست خورد، اما تلاش برای تحقق آنها ادامه دارد

میترا صفاری، فعال سیاسی و اجتماعی

از دیگر بیم‌های آن روزهای من، تسلط مساجد و روحانیت بر تظاهرات بود، در شرایطی که دانشجویان و فعالان سیاسی نسبتاً مترقی و عمدتاً غیرمذهبی و مارکسیست در زندان بودند، تسلط مساجد و روحانیت بر تظاهرات اصفهان بیشتر شده بود. انقلاب «هدف» شده بود و مسیر رسیدن به هدف مورد توجه نبود.

«سفره»؛ ضیافت اطعمه و تقلای زنان پناهجو در لبنان

فرناز سیفی

مستند «سفره» به کارگردانی توماس ای. مورگن، ماجرای پر پیچ‌وخم تلاش مریم را دنبال می‌کند تا کسب‌وکار کوچک اغذیه‌فروشی سیار راه بیندازد. مریم مدت‌ها در این فکر بود که کسب‌وکاری زنانه راه بیندازد و با کمک زنان پناهجوی دیگر کمپ، تلاش کنند تا هم وضعیت مالی خود و خانواده‌هایشان را بهتر کنند، هم دورهم کار و تلاش کنند و توانمند شوند و هم به الگویی برای فضای غم‌زده و درگیر رخوت کمپ تبدیل شوند.