تاریخ هنر خطرناک
دانیل کالکات
دیکسون در سراسر کتاب با این پرسش دستوپنجه نرم میکند که کدام آثار هنری را میتوان منحط (یعنی از نظر اخلاقی تباه و مخرب) دانست ــ حتی اگر همیشه با این عنوان توصیف نشده باشند ــ و کدام آثار به اشتباه چنین قلمداد شدهاند.
دیکسون در سراسر کتاب با این پرسش دستوپنجه نرم میکند که کدام آثار هنری را میتوان منحط (یعنی از نظر اخلاقی تباه و مخرب) دانست ــ حتی اگر همیشه با این عنوان توصیف نشده باشند ــ و کدام آثار به اشتباه چنین قلمداد شدهاند.
اسلامهراسی چیست و چطور میشود تعریفاش کرد؟ آیا مسلمانانی که با عقاید و ارزشها و آداب اسلامی در غرب زندگی میکنند فرهنگ و ارزشهای غربی را به خطر میاندازند؟ آیا نقد اسلام به معنی ستیز با مسلمانان است؟ اسلامهراسی در جهان چه رابطهای با تجربهی چهل سال گذشته در ایران دارد؟
این روزها تاریخ حال و روز خوبی ندارد. ظاهراً نسل ما در این شکاکیت با هگل، فیسلوف آلمانی، همداستان است که تنها درسی که تاریخ به ما میآموزد این است که هیچگاه کسی از تاریخی چیزی نیاموخته است. بسیاری با این گفتهی هنری فورد، بازرگان آمریکایی، همدلاند که تاریخ تقریباً حرف مفت است.
مسجد در دست احداث در پایتخت آلبانی بزرگترین مسجد شبهجزیرهی بالکان خواهد بود. هر چند هنوز چند ماه تا گشایش این مسجد باقی مانده اما این بنای تقریباً 10 هزار متر مربعی بر گوشهای از تیرانا سایه افکنده و ساختمان پارلمان را تحتالشعاع قرار داده است.
هیچ چیز بیش از کمک به دیگری و دست یاری به سوی دوستان و نزدیکان، آدمی را خوشحال و راضی نمیکند. نه سالها ورزش مدام، نه غذای سالم، نه پول و امکانات مادی فراوان، نه ساحل دریا و آفتاب و نخلهای بلند، نه تن سالم، نه برنامهریزی دقیق و مدرک تحصیلی خوب، نه شغل ایدئال آنقدر مهم و کلیدی نیست که «ارتباط انسانی» و کمک به همنوع و گروههای دوستی.
سی سال قبل دموکراسی، پپسی، آدامس توربو، موز و اضطراب را برای ما به ارمغان آورد و به احساس امنیت پایان داد.
آیا از حیث اخلاقی کشورها موظفاند که مهاجران را به درون خود راه دهند و به ایشان حق عضویت در جامعهی خود را اعطاء کنند؟ آیا مهاجرپذیری تکلیف اخلاقی کشورهای مهاجرپذیر است یا امری اختیاری؟ آیا ما باید به سوی جهانی بدون مرز برویم که آدمیان میتوانند آزادانه به هرجا که میخواهند بروند و در صورت تمایل در هر جایی غیر از زادگاه خود اقامت کنند و به عضویت جامعهی میزبان درآیند؟
تابستان امسال فصل ویژهای برای پاسداشت ادبیات آمریکا است. در برنامههایی که از ژوئن آغاز میشود، نمایشگاهها، همایشها، و گشتوگذارهایی به مناسبت دویستمین زادروز والت ویتمن و هرمان ملویل، و به منظور ارجگذاری به زندگی، آثار، و اثرگذاریهای این دو برگزار میشود. اما بزرگداشتِ آنچنانی برای دویستمین زادروز یک نویسندهی مهم دیگر آمریکا برگزار نخواهد شد: جولیا وارد هاو.
در نوشتن دربارهی ایران، حتی آنگاه که میکوشیم از جزئیات فراتر رویم، متأثر از نقطهی عزیمتی که انتخاب میکنیم بر وجهی از این مفهوم بیشتر تأکید میکنیم. تأکیدی که هم افشاگر است و هم رهزن. افشاگر علایقی که به هر دلیلی میکوشیم پنهان کنیم و رهزن است چون با ارائهی تصویری آرمانی، تضادها و شکافهای گاه خونین همزاد با این مفهوم را استتار میکند.
در یک سال گذشته، زبالههای دنیا در سواحل جنوب شرقی آسیا روی هم تلنبار شده است. صندوقهای زبالههای بهدردنخورِ کشورهای غربی در بندرهای فیلیپین، اندونزی و ویتنام انباشته شده و ضایعات پلاستیکیِ واردشده از اروپا و آمریکا زبالهزارهای سمیِ وسیعی را در سراسر مالزی پدید آورده است.
در گفتوگو با دکتر سعید پیوندی، استاد جامعهشناسی دانشگاه لورن در فرانسه، از نقش رواداری دینی و دینستیزی در اروپا و علل مقاومت جوامع اسلامی در برابر سکولاریسم پرسیدهایم.
ناسیونالیستهای قومگرا، از مجارستان گرفته تا ایتالیا، برای دستیابی به اهداف خود از دین سوءاستفاده میکنند. ترقیخواهان چه باید بکنند؟
میزان مرگومیرها نشان میدهد که خبرنگاریِ محیط زیست خطرناکترین حوزهی خبرنگاری پس از خبرنگاری جنگی است.
پس از جنگ جهانیِ دوم، عقیده به ژنتیکی بودن تفاوتهای موجود میان بهاصطلاح «نژادها» به یکی از محرّمات تبدیل شد. اما حالا با خیزش راست افراطی چنین باوری دوباره شایع شده است.
ایران برای من نه ایران باستان است، نه ایران آینده. ایرانی است که از روز ۱۸ مهرماه سال ۱۳۲۳ که دنیا آمدهام تا امروز با آن زیستهام. ۵۸ سال درون خاک و ۱۷ سال بیرون خاکش، با ایران خودم زندگی کردهام. مهمترین رابطهای که با ایران داشته و همچنان از بیرون کشور هم با آن دارم این است که هرچه درون ایران میگذرد و هر آن چه در جامعهی بینالمللی بر ایران میگذرد به من مربوط است و حق دارم نسبت به آن حساسیت نشان بدهم.
درست بعد از جنگ جهانى دوم، آلمانیها مجبور بودند که برای دریافت کوپنِ مایحتاج اساسی خود فیلمهای مستندی را دربارهی اوضاع هولناک اردوگاههای کار اجباری تماشا کنند. اما آن طور که تونى جوت در کتابش دوران پس از جنگ میگوید مردم به سالن میرفتند اما به پرده نگاه نمیکردند. سالها بعد، یک نویسندهی آلمانى به نام استفان هرملین نوشت: «در فضاى نیمهتاریک سالن، مىتوانستم ببینم که اکثر مردم از اول تا آخر فیلم، روى خود را برگرداندهاند.
بدترین نوع حکومت ــ البته غیر از تمام دیگر انواع حکومتها ــ با مشکلات فزایندهای روبهرو است. چهار مورخ نامدار آیندهی این نوع حکومت را بررسی کردهاند.
در صحنههای آغازین سرزمین بیصاحب، فیلم برندهی جایزهی اسکارِ دنیس تانوویچ، که در دوران جنگ بوسنی در سالهای 1995-1992 میگذرد، یکی از سربازان بوسنیایی سرگرم روزنامهخواندن در سنگر است. او با نگرانی فریاد میکشد: «ببینین اوضاع رواندا چقدر بیریخت شده!»
در سال ۱۹۷۵ وقتی «مارسل کروز» و «روبر مالانگرو»، پدران سینمای هشت بلژیک، به ایران سفر کردند به طرز عجیبی غافلگیر میشوند. آنها اعتراف کردند که از براداران کوچکتر خود درس آموختند. این برادران کوچک که اندکاندک مشهور میشدند با اسم «سینمای آزاد» خود را در ایران شناساندند. سینمایی که رهاییاش را در تن ندادن به مرزبندیهای رایج سینمای فارسی میدانست. بصیر نصیبی به همراه برادرش نصیب از آغازگران این راه بودند و نقش مهمی در شکلگیری این سینما داشتند.